تبلیغات
افشاگر - *** مناظره علمی عجیب امام صادق(ع) ***
سه شنبه 10 بهمن 1391

*** مناظره علمی عجیب امام صادق(ع) ***

   نوشته شده توسط: وحید ***افشاگر جریان نفاق***    نوع مطلب :مذهبی ،

حضرت امام جعفر صادق علیه السلام رئیس مذهب جعفری ( شیعه ) در روز 17 ربیع الاول سال 83هجری چشم به جهان گشود . پدرش امام محمد باقر ( ع ) و مادرش "ام فروه " دختر قاسم بن محمد بن ابی  بکر می باشد. کنیه آن حضرت : "ابو عبدالله " و لقبش "صادق " است . حضرت صادق تا سن 12سالگی معاصر جد گرامیش حضرت سجاد بود و مسلما تربیت اولیه او تحت نظر آن بزرگوار صورت گرفته و امام ( ع ) از خرمن دانش جدش خوشه چینی کرده است . پس از رحلت امام چهارم مدت 19سال نیز در خدمت پدر بزرگوارش امام محمد باقر ( ع ) زندگی  کرد و با این ترتیب 31سال از دوران عمر خود را در خدمت جد و پدر بزرگوار خود که هر یک از آنان در زمان خویش حجت خدا بودند ، و از مبدأ فیض کسب نور می نمودند گذرانید.

 
بنابراین صرف نظر از جنبه الهی و افاضات رحمانی که هر امامی آن را دار می باشد ، بهره مندی  از محضر پدر و جد بزرگوارش موجب شد که آن حضرت با استعداد ذاتی و شم علمی  و ذکاوت بسیار ، به حد کمال علم و ادب رسید و در عصر خود بزرگترین قهرمان علم و دانش گردید . پس از درگذشت پدر بزرگوارش 34سال نیز دوره امامت او بود که در این مدت "مکتب جعفری " را پایه ریزی فرمود و موجب بازسازی و زنده نگهداشتن شریعت محمدی ( ص ) گردید .

 
زندگی پر بار امام جعفر صادق(ع) مصادف بود با خلافت پنج نفر از بنی  امیه ( هشام بن عبدالملک، ولید بن یزید، یزید بن ولید، ابراهیم بن ولید، مروان حمار ) که هر یک به نحوی موجب تألم و تأثر و کدورت روح بلند امام معصوم (ع) را فراهم می کرده اند، و دو نفر از خلفای عباسی ( سفاح و منصور ) نیز در زمان امام (ع) مسند خلافت را تصاحب کردند و نشان دادند که در بیداد و ستم بر امویان پیشی گرفته اند ، چنانکه امام صادق ( ع ) در 10سال آخر عمر شریفش در ناامنی و ناراحتی بیشتری بسر می برد.

 
 
عصر امام صادق ( ع )

 
عصر امام صادق ( ع ) یکی از طوفانی ترین ادوار تاریخ اسلام است که از یک سو اغتشاش ها و انقلابهای پیاپی  گروههای مختلف ، بویژه از طرف خونخواهان امام حسین ( ع ) رخ می داد ، که انقلاب "ابو سلمه " در کوفه و "ابو مسلم " در خراسان و ایران از مهمترین آنها بوده است . و همین انقلاب سرانجام حکومت شوم بنی امیه را برانداخت و مردم را از یوغ ستم و بیدادشان رها ساخت.

 
لیکن سرانجام بنی عباس با تردستی و توطئه ، بناحق از انقلاب بهره گرفته و حکومت و خلافت را تصاحب کردند . دوره انتقال حکومت هزار ماهه بنی امیه به بنی عباس طوفانی ترین و پر هرج و مرج ترین دورانی بود که زندگی امام صادق ( ع ) را فراگرفته بود . و از دیگر سو عصر آن حضرت ، عصر برخورد مکتبها و ایده ئولوژیها و عصر تضاد افکار فلسفی و کلامی مختلف بود ، که از برخورد ملتهای اسلام با مردم کشورهای فتح شده و نیز روابط مراکز اسلامی با دنیای خارج ، به وجود آمده و در مسلمانان نیز شور و هیجانی برای فهمیدن و پژوهش پدید آورده بود.

 
عصری که کوچکترین کم کاری یا عدم بیداری و تحرک پاسدار راستین اسلام ، یعنی  امام ( ع ) ، موجب نابودی  دین و پوسیدگی تعلیمات حیات بخش اسلام ، هم از درون و هم از بیرون می شد . اینجا بود که امام ( ع ) دشواری فراوان در پیش و مسؤولیت عظیم بر دوش داشت . پیشوای ششم در گیر و دار چنین بحرانی می بایست از یک سو به فکر نجات افکار توده مسلمان از الحاد و بی دینی و کفر و نیز مانع انحراف اصول و معارف اسلامی از مسیر راستین باشد ، و از توجیهات غلط و وارونه دستورات دین به وسیله خلفای وقت جلوگیری کند.

 
علاوه بر این ، با نقشه ای  دقیق و ماهرانه ، شیعه را از اضمحلال و نابودی  برهاند ، شیعه ای که در خفقان و شکنجه حکومت پیشین ، آخرین رمقها را می گذراند ، و آخرین نفرات خویش را قربانی می داد ، و رجال و مردان با ارزش شیعه یا مخفی  بودند ، و یا در کر و فر و زرق و برق حکومت غاصب ستمگر ذوب شده بودند ، و جرأت ابراز شخصیت نداشتند ، حکومت جدید هم در کشتار و بی عدالتی دست کمی از آنها نداشت و وضع به حدی  خفقان آور و ناگوار و خطرناک بود که همگی یاران امام ( ع ) را در معرض خطر مرگ قرار می داد ، چنانکه زبده هایشان جزو لیست سیاه مرگ بودند . "جابر جعفی " یکی  از یاران ویژه امام است که از طرف آن حضرت برای انجام دادن امری به سوی کوفه می رفت.

 
 
در بین راه قاصد تیز پای امام به او رسید و گفت : امام ( ع ) می گوید : خودت را به دیوانگی بزن ، همین دستور او را از مرگ نجات داد و حاکم کوفه که فرمان محرمانه ترور را از طرف خلیفه داشت از قتلش به خاطر دیوانگی منصرف شد . جابر جعفی که از اصحاب سر امام باقر ( ع ) نیز می باشد می گوید : امام باقر ( ع ) هفتاد هزار بیت حدیث به من آموخت که به کسی نگفتم و نخواهم گفت ... او روزی به حضرت عرض کرد مطالبی از اسرار به من گفته ای که سینه ام تاب تحمل آن را ندارد و محرمی ندارم تا به او بگویم و نزدیک است دیوانه شوم . امام فرمود : به کوه و صحرا برو و چاهی بکن و سر در دهانه چاه بگذار و در خلوت چاه بگو:

 
حدثنی  محمد بن علی بکذا وکذا ... ، ( یعنی امام باقر ( ع ) به من فلان مطلب را گفت ، یا روایت کرد ). آری ، شیعه می رفت که نابود شود ، یعنی اسلام راستین به رنگ خلفا درآید ، و به صورت اسلام بنی امیه ای یا بنی عباسی خودنمایی کند.

 
در چنین شرایط دشواری ، امام دامن همت به کمر زد و به احیا و بازسازی  معارف اسلامی پرداخت و مکتب علمی عظیمی به وجود آورد که محصول و بازده آن ، چهار هزار شاگرد متخصص ( همانند هشام ، محمد بن مسلم و ... ) در رشته های  گوناگون علوم بودند ، و اینان در سراسر کشور پهناور اسلامی آن روز پخش شدند . هر یک از اینان از طرفی  خود ، بازگوکننده منطق امام که همان منطق اسلام است و پاسدار میراث دینی  و علمی و نگهدارنده تشیع راستین بودند ، و از طرف دیگر مدافع و مانع نفوذ افکار ضد اسلامی و ویرانگر در میان مسلمانان نیز بودند . تأسیس چنین مکتب فکری  و این سان نوسازی و احیاگری تعلیمات اسلامی ، سبب شد که امام صادق ( ع ) به عنوان رئیس مذهب جعفری ( تشیع ) مشهور گردد.

 
لیکن طولی نکشید که بنی عباس پس از تحکیم پایه های حکومت و نفوذ خود ، همان شیوه ستم و فشار بنی امیه را پیش گرفتند و حتی از آنان هم گوی سبقت را ربودند . امام صادق ( ع ) که همواره مبارزی نستوه و خستگی ناپذیر و انقلابیی بنیادی در میدان فکر و عمل بوده ، کاری که امام حسین ( ع ) به صورت قیام خونین انجام داد ، وی قیام خود را در لباس تدریس و تأسیس مکتب و انسان سازی انجام داد و جهادی راستین کرد.

 
 
مناظره علمی بسیار عجیب امام جعفر صادق(ع)

 
مقاله ذیل قسمتی از كتاب-امام جعفر صادق (ع) مغز متفكر جهان شیعه- می باشد. این كتاب نوشته شده توسط مركز مطالعات اسلامی استراسبورگ است. بد نیست بدانید25دانشمند در این مجمع در مورد شیعه دوازده امامی تحقیق كرده اند. در بخشهایی از كتاب مطالبی از امام صادق (ع) ثبت گردیده كه این دانشمندان معتقداند جواب ان متعلق به قرن بیستم می باشد و خود متحیراند كه چگونه امام صادق(ع)درچهارده قرن قبل چنین اشارات علمی داشته اند. از شما تقاضا می كنیم این مطلب را با دقت مطالعه فرمایید.

 
امام جعفر صادق یكی از صبورترین مدرسین دنیای قدیم بود. او در دوره ای كه تدریس می كرد نه فقط هر روز درس میداد،بلكه بعد از خاتمه درس مخالفین علمی خود را می پذیرفت و ایرادهای انها را می شنود و جواب می داد. بعضی از شاگردان او،در روزهایی كه می دانستند استادشان به مخالفین علمی جواب می دهد پس از خوردن غذا مراجعت می كردند تا در جلسه مباحثه شركت داشته باشند. یكی از مخالفین امام مرشدی بود به اسم ابو شاكر. ان مرد یك روز بعد از اینكه امام صادق از خواندن نماز فارغ گردید بحضورش رسید و گفت:ایا اجازه می دهی انچه می خواهم بگویم. جعفر صادق جواب داد بگو.

 
 
 
ابوشاكر گفت:انچه تو درباره خدا می گویی غیر از افسانه نیست وتو با افسانه سرایی می خواهی مردم را وادار به قبول چیزی بكنی كه وجود ندارد وبه این دلیل خدا وجود ندارد كه ما نمی توانیم با هیچیك از حواس پنجگانه انرا درك كنیم.ممكن است بگویی با عقل بوجود خدا پی میبری ولی من می گویم عقل هم بدون حس ظاهری قادر بفهم چیزی نیست. ای مردی كه دعوی دانشمندی می كنی ومیگویی جانشینپیغمبر مسلمین هستی من بتو می گویم كه در بین افسانه هایی كه مردم نقل می كنندهیچ افسانه ای بی پایه تر از موجود بودن یك خدای نادیده نیست. اما من فریب تو را نمی خورم وافسانه ات را درباره خدای كه دیده نمی شود نمی پذیرم.من خدایی را می پرستم كه بتوانم با دو چشم او را ببینم

 
و.. در تمام مدتی كه ابوشاكر مشغول صحبت بود امام حتی یكبار تكلم نكرد ووقتی گفته ابوشاكر باتمام رسید باز امام جعفرصادق چند لحظه لب به سخن نگشود ومنتظر بود كه ابو شاكر حرف بزند.

 
سپس جواب داد:..تو گفتی كه من افسانه سرایی می كنم و مردم را به پرستش خدایی دعوت می نمایم كه دیده نمی شود.ای ابوشاكر تو كه منكر خدای نادیده هستی،می توانی درون خود را ببینی؟

 
ابوشاكر گفت:نه

امام صادق فرمود:هرگاه می توانستی درون خود را ببینی نمی گفتی كه چون خدا رانمی توان دید پس افسانه ای بیش نیست.

 
ابوشاكر گفت:دیدن درون چه ربطی به پرستش خدایی كه موجود نیست دارد.

امام فرمود:تو میگویی چیزی كه دیده نمی شودو نمی توان صدایش راشنید و آنرا لمس كرد وجود ندارد

ابوشاكر گفت:بله

 
امام صادق فرمود:آیا صدای حركت خون را در بدن خود می شنوی؟

 
ابوشاكر گفت:مگر خون در بدن حركت دارد؟!

 
امام فرمود:ای ابوشاكر خون هر چند دقیقه یك مرتبه در تمام بدن تو حركت می نماید و اگر حركت آن چند دقیقه در بدن تو متوقف شود تو خواهی مرد.آیا تا امروز گردش خون را در بدن خود دیده بودی؟

 
ابوشاكر گفت:نه و من نمی توانم قبول كنم كه خون در بدن من حركت می كند.

 
جعفر صادق فرمود:آنچه مانع از این می شود كه قبول كنی خون در عروق تو حركت می كند جهل است و همین جهل مانع از آن می‌گردد كه تو خدای واحد و نادیده را بشناسی.

آیا تو ازمخلوقاتی كه خداوند آفریده و آنها را دربدن تو گمارده و تو بر اثر كار آنها زنده‌ای اطلاع داری؟

 
ابوشاكر گفت:نه

 
امام فرمود:تو فقط متكی به مشاهدات خود هستی و میگویی آنچه را نمی بینی وجود ندارد.آنها در كالبد تو بوجود می‌آیند رشد می كنند و دارای اولاد می شوند وبعد از مدتی از كار می افتند....ولی تو نه صدایشان را می شنوی و نه لمس می كنی.

 
ای ابو شاكر بدان كه شماره موجودات جاندار كه اینك در كالبد تو زندگی می كنند و میمیرند نه فقط از شماره تمامی آدمیان كه در این جهان زندگی می كنند بیشتر است بلكه از شماره ریگهای بیابان بیشتر است.

 
چرا گفته اند كسی كه خود را بشناسد خدای خود را می شناسد

 
ای ابوشاكر آیا این سنگ را می بینی كه در پای دیوار كار گذاشته اند.

 
تو این سنگ را بی‌حركت می‌بینی چون چشم تو حركت آنرا نمی بیند وهر كس بتو بگوید در سنگ حركاتی وجود دارد كه حركات ما كه در اینجا جمع هستیم چون سكون است تو نمی پذیری و می گویی افسانه سرایی می كند.غافل از اینكه چون تو نادان می باشی نمی توانی به حركت درون این سنگ پی ببری وشاید روزی برسد كه بر اثر توسعه دانایی مردم بتوانند حركت درون سنگ را ببینند.(مجله علم چاپ امریكا در تاریخ جون 1973نوشت:توانسته اند با عكسبرداری بوسیله لیزر برای اولین بار حركت مولكولها را بطور واضح ببینند ومدت فلاش دوربین عكاس كه بوسیله لیزر عكس می‌گیرد یك تریلیونیم ثانیه است وبرای اینكه بدانیم یك تریلیونیم ثانیه در مقابل یك ثانیه چقدر كوتاه است می‌گوییم كه متناسب است با یك شبانه روز از عمر مادر قبال ده میلیارد سال)....

 
ای ابوشاكر با اینكه هوا وسیله حیات تو وسایر افراد بشر است تو انرا نمی بینی و فقط وقتی كه باد می وزد انرا حس می كنی.ایا می توانی منكر وجود هوا بشوی.... ای ابوشاكر انكار خالق كردن از جهل است نه عقل.

 
من خدای خود را نساخته ام و او را از اندیشه های خود بیرون نیاورده ام.اما خدای توبه‌قول تو ساخته دستهای تو می باشد.آنچه من كردم و می‌كنم این است كه با اندیشه خود خدا را بهتر بشناسم وزیادتر بعظمت او پی ببرم.