تبلیغات
افشاگر
سه شنبه 24 شهریور 1394

*** ۱۱۵ دلیل بر اثبات ساختگی بودن ۱۱ سپتامبر ***

   نوشته شده توسط: وحید ***افشاگر جریان نفاق***    نوع مطلب :سیاسی ،

تسنیم: حادثه 11 سپتامبر بهانه ای برای لشگرکشی بزرگ آمریکا به جهان اسلام شد که تاکنون بیش از 3 میلیون کشته بر جای گذاشته است. کشتار مردم عراق و افغانستان و همچنین ایجاد جنگ نیابتی با حاکمیت های مردمی منطقه پس از خفیف شدن حضور نظامیان آمریکا در عراق را می توان نتیجه فوری این حملات نامید. چنان هیاهوی سنگینی درباره حمله آنچه نظام حاکم بر آمریکا القاعده می نامد به برج های دو قلو به راه انداخته شد که افکار عمومی فرصت تفکر درباره چند و چون این حملات را پیدا نکرد.
علیرغم اینکه چهره های سرشناسی چون تیری میسان با نوشتن کتاب دروغ بزرگ در سال 2002 مدارک فراوانی درباره ساختگی بودن حادثه 11 سپتامبر و کارگردانی آن به وسیله سرویس های امنیتی آمریکایی، انگلیسی و اسرائیلی منتشر کردند، اما حجم سنگین تبلیغات رسانه ای هنوز مانع از کنار رفتن پرده های نیرنگ بر این سناریوی بی سابقه امنیتی شده است.
پروفسور «دیوید رِی گریفین» در یکی از آثارش با نام «از قلم افتاده ها و با قلم اضافه شده های کمیسیون تحقیق 11سپتامبر» به بررسی دروغهایی که دولت آمریکا درباره 11 سپتامبر پرداخته و حقایق ممتازی را افشا کرده است.
پایگاه خبری ولترنت می نویسد که هرگز نسخه‌ای رسمی مطلوبی از سوءقصدهای 11 سپتامبر 2001 وجود نداشته است. هیچ تحقیق قضایی و یا حتی پارلمانی روی این قضیه باز نشد. هر آنچه تا کنون ارائه شده نسخه‌ای دولتی بوده که براساس گزارشی از کمیسون ریاست جمهوری آماده شده است. خبرگزاری بین المللی تسنیم در سه گزارش این 115 دلیل که بر رد ادعای دولت آمریکا مبنی بر حمله القاعده به برج های دو قلو ارائه شده است برای علاقمندان منتشر می کند.
1. حذف این مدرک که حداقل شش هواپیماربا هنوز زنده هستند. یکی از آنها ولید الشهری است که قبل از اینکه پروازUA11، برج شمالی مرکز تجارت جهانی را ویران کند از طریق کمیسون تحقیق 11 سپتامبر متهم به کشتن مهماندارUA11بوده است.( صفحات 19-20)
2. حذف مدارک مربوط به محمد عطّا که نشان می دهد او گرایشی به الکل، گوشت خوک و رقصهای شهوت آلود تک نفره دارد. در صورتیکه مشخصات این فرد با اسناد کمیسون تحقیق ریاست جمهوری کاملا در تضاد است چونکه این کمیسیون مدعی است که این شخص، یک متعصب مذهبی شده است.( صفحات 20-21)
3. بی نظمی مغرضانه اطلاعات به گونه ای است که نشان ندهد «هانی هانجور» خلبانی حرفه‌ای نبوده که بتواند یک هواپیمای مسافربری را برای ویران کردن پنتاگون به آن نقطه ببرد.(صفحات 21-22)
4. حذف این واقعیت که در هیچکدام از لیستهای پرواز ( Flight manifest) نام یک عرب دیده نمی شود.(صفحه 23)
5. حذف این واقعیت که تاکنون هیچ آتش سوزی، چه قبل از 11 سپتامبر و چه بعد از آن، منجر به فرو ریختن کامل یک ساختمان با یک اسکلت فولادی نشده است.(صفحه 25)
6. حذف این واقعیت که آتش سوزی برجهای دوقلو در مقایسه با موارد مشابه آنقدر هم وسیع، شدید و طولانی نبوده که منجر به نابودی همه¬ی ساختمان شود. زیرا در سایر آسمان خراشهای آمریکا با همین ساختار فولادی چنین اتفاقی نیفتاده است.(صفحات 25-26)
7. با فرض اینکه تخریب کامل ساختمان بخاطر آتش سوزی باشد، چرا برج جنوبی که بعد از برج شمالی با هواپیما برخورد داشته و کمتر در معرض شعله های آتش قرار داشته، زودتر از برج شمالی فرو ریخته است؟(صفحه 26)
8 . حذف این واقعیت که چرا ساختمان شماره هفت مرکز تجارت جهانی(WTC) سقوط کرد، ساختمانی که هیچ هواپیمایی با آن برخورد نکرد و فقط در معرض چند شعله‌ای کوچک آتش قرار داشت! اتفاقی که آژانسِ فدرالِ بررسی شرایطِ فوری آن را تائید کرد اما نتوانست توضیحش دهد.(صفحه 26)
9. حذف این واقعیت که فروریختن برجهای دوقلو و ساختمان شماره هفت، حداقل از 10 منظر بیانگر یک تخریب کنترل شده است.(صفحات 26-27)
10. ادعایی مبنی بر اینکه مرکزِ اسکلتِ هر یک از بر جهای دوقلو به شکل یک چاه فولادی توخالی است در صورتیکه این ادعا حضور 47 ستون متراکمِ فولادی را که در واقع مرکز هر برج را تشکیل می دهند، انکار می کند. همچنین براساس نظریه سرهم بندی طبقات(The pancake theory) با این شرایط معماری، این برجها می بایست در هنگام نابودی، بیش از ده ها متر رو به آسمان پابرجا می ایستادند.(صفحات 27-28)
11. حذف صحبتهای لاری سیلورستاین، مالک مرکز تجارت جهانی مبنی بر اینکه او تصمیم گرفته بود با هماهنگی آتش نشانها ساختمان شماره هفت را خراب کند(to pull) [در زبان غیر رسمی درباره مسائل فنی به معنای ویران کردن می باشد].(صفحه 28)
12. حذف این واقعیت که فولاد ساختمانهای مرکز تجارت جهانی به سرعت از صحنه واقعه خارج شده و قبل از اینکه بتوان برای آشکار کردن اثرات انفجار، بررسی هایی روی آنها انجام داد، توسط کشتی هایی به مقصدی ناشناخته حمل شدند.(صفحه 30)
13.حذف این واقعیت که ساختمان شماره هفت، قبل از فروریختنش تخلیه شده بود و همین موضوع، دلیل رسمی قرار گرفت برای خارج کردن فولادهای این ساختمان. در صورتیکه امکان داشت تعدادی هنوز زیر آوار زنده باشند.(صفحه 30)
14. حذف صحبتهای شهردار جولیانی مبنی بر اینکه پیش بینی شده که مرکز تجارت جهانی ویران خواهد شد.(صفحات 30-31)
15. حذف این واقعیت که ماروین بوش(برادر رئیس جمهور) و ورت واکر (پسر عموی رئیس جمهور) هر دو رئیس بخش امنیتِ مرکز تجارت جهانی بودند.(صفحات 31-32)
16. حذف این واقعیت که بخش تخریب شده غربی پنتاگون، به دلایل گوناگون فاقد ارزشی برای حملات تروریستی القاعده است.(صفحات 33-34)
17. حذف هرگونه مباحثه‌ای برای تعیین کردن اینکه آیا خرابیهای پنتاگون با برخورد یک بوئینگ757 که بیش از صدها کیلومتر بر ساعت سرعت داشته، همخوانی دارد؟(صفحه 34)
18. حذف این واقعیت که بعضی از عکسها نشان می دهند نمای بخش غربی پنتاگون سی دقیقه بعد از برخورد هواپیما فروریخته و همچنین سوراخ ایجاد شده بسیار کوچکتر از اندازه یک بوئینگ757 می باشد.(صفحه 34)
19. حذف هرگونه شواهد بحث برانگیزی درباره وجود یا عدمِ وجود تکه‌پاره های هواپیمای بوئینگ757 در داخل یا خارج از پنتاگون.(صفحات 34-36)
20. انجام نشدن هیچگونه بحثی درباره مشخص کردن اینکه آیا پنتاگون مجهز به سیستم دفاعِ ضدموشکی برای سرنگون کردن هواپیمای مسافربری تجاری نبوده است؟ در صورتیکه کمیسیون تحقیق مدعی شده بود که تروریستهای القاعده به مرکز هسته‌ای پنتاگون حمله نکرده بودند چونکه آنها این بخش را محافظت شده می پنداشتند.(صفحه 36)
21. حذف این واقعیت که تصاویر موجود از دوربین‌های مراقبت به ویژه آنهایی که از ایستگاه خدمات روبروی پنتاگون گرفته شده و همچنین فیلم این تصاویر که بلافاصله بعد از برخورد هواپیما بوسیله اف.بی.آی مصادره شد، بی شک می تواند پاسخ معمایی باشد که چه چیزی به پنتاگون برخورد کرده است؟(صفحات 37-38)
22. حذف نامه نگاری  دونالد رامسفلد، وزیر دفاع آمریکا معطوف به این جمله «یک موشک [استفاده‌شده] برای تخریب کردن [پنتاگون]».(صفحه 39)
23. چرا مامورهای سرویس مخفی آمریکا به بوش اجازه دادند در مدرسه‌ ساراسوتا(Sarasota school) حضور داشته باشد درحالیکه بر اساس نسخه رسمی کمیسیون تحقیق امکان داشت این هواپیمایی که از مسیرش منحرف شده، به این مدرسه برخورد کند.
24. ناتوانی در مشخص کردن اینکه چرا ماموران مخفی آمریکا هیچ درخواستی برای محافظت هوایی از هواپیمای ریاست جمهوری(Air Force One) نداده¬اند.
25. اظهاراتی که نشان می دهند، وقتی همراهان رئیس جمهوری به مدرسه ساراسوتا رسیدند، هیچکدام از آنها خبر نداشتند تعدادی هواپیما از مسیر هوایی خود منحرف شده‌اند.(صفحات 47-48)
26. حذف گزارشی که براساس آن، جان اشکرافت وزیر دادگستری، قبل از 11 سپتامبر اعلام کرد دیگر از خطوط هواییِ تجاری استفاده نشود.(صفحه 50)
27. حذف اظهارات دیوید شیپر که بیهوده تلاش می کرد تا بر مبنای اطلاعات افسران اف.بی.آی در مورد حملات احتمالیِ جنوب منتهن، داده ها را شش هفته قبل از وقوع حادثه 11 سپتامبر در اختیار وزیر دادگستری قرار دهد.(صفحه 51)
28. حذف هرگونه اظهارنظرهای ماموران اف.بی.آی که پیشتر از این اعلام کرده بودند در مورد زمان و مکان هر حمله تروریستی اطلاع کافی دارند.(صفحه 51-52)
29. پایین آمدن غیرمعمول حجم خرید کالاها قبل از 11 سپتامبر نمی تواند تائیدی بر این باشد که خریدکنندگان پیش از این نسبت به حملات برجهای دوقلو مطلع بودند.(صفحات 52-57)
30. حذف گزارشهایی که براساس آنها، ویلی براون شهردار سان¬فرانسیسکو و چندی از مسئولان پنتاگون هشدارهایی دریافت کرده¬اند که در روز 11 سپتامبر از هیچ هواپیمایی استفاده نکنند.(صفحه 57)
31. حذف گزارشی که مبنی بر آن اسامه بن لادن، به عنوان تحت تعقیب ترین مجرم ایالات متحده، در ژوئیه¬ی 2001 توسط یک دکتر و بیمارستان آمریکایی در دبی درمان شد و در آنجا با مامور محلی سیا ملاقات کرد.(صفحه 59)
32. حذف مقاله هایی که ادعا داشتند، ارتش آمریکا بعد از 11 سپتامبر عامدانه اسامه بن لادن را فراری داده-اند.(صفحه 60)
33. حذف گزارشهایی که شامل ملاقات رئیس سرویس اطلاعات عربستان سعودی با اسامه بن لادن در بیمارستان دبی است. در صورتیکه این گزارشات با نسخه رسمی کمیسیون تحقیق مبنی بر اینکه بن لادن از طرف خانواده و کشورش طرد شده است، کاملا در تناقض است.
34. حذف گزارشهای جرالد پوسنر براساس شواهد ابوزبیده که بیان می داشت، سه عضو از خانواده¬ی سلطنتی عربستان سعودی برای القاعده سرمایه گذاری می کنند و اطلاعات قبلی در مورد حملات 11 سپتامبر داشتند.(صفحات 61-65)
35. تکذیبیه‌ی کمیسیون تحقیق درباره¬ی مدارکی که نشان می داد، سعودی ها بودجه مالی القاعده را تامین می کردند.(صفحات 65-68)
36. تکذیبیه کمیسیون تحقیق با پیدا کردن مدرکی درباره پول‌های زنِ شاهزاده بندر و پرنسس حیفا که به دست مأمورهای القاعده رسیده است.
37. تکذیبیه‌ای که بر اساس آن، تفاوت میان پروازهای خصوصی و تجاری نادیده گرفته شد و همچنین پرواز خصوصی که سعودی‌ها را از تمپا به لکسینگتون در 13 سپتامبر انتقال داد، در واقع قوانین حریم هوایی را نقض کرده بود.
38. تکذیبیه کمیسیون تحقیق مبنی بر اینکه به سعودیها اجازه داده شده بود که در مدت زمان کمی خاک ایالات متحده را بدون هیچ‌گونه بازرسی ویژه‌ای، ترک کنند.
39. حذف این مدرک که شاهزاده بندر اجازه ویژه‌ای از کاخ سفید برای پروازهای سعودیها گرفته است.
40. حذف اظهارات کولین راولی که گفته بود مأموران کی.جی. (.Q.G) در سازمان اف.بی.آی. از دفترچه یادداشت کنث ویلیامز باخبر هستند.
41. حذف این واقعیت که رابرت رایت، مأمور اف.بی.آی. در شیکاگو ابراز می‌کند که  این سازمان دوباره تحقیقات درباره یک زندانی تروریستی را مختومه اعلام و تلاش کرده با ترساندن این زندانی مانع از چاپ کتابش که در آن تجربیاتش را ذکر کرده، بشود.
42. حذف این مدرک که مأموران کی.جی. سازمان اف.بی.آی. برای گرفتن اجازه‌ای به‌منظور جستجوی اطلاعات کامپیوتر زکریا موسوی، اقدامات کولین راولی و حتی سایر مأموران اف.بی.آی. را مختل کردند.
43. حذف سه ساعت و سی دقیقه شهادت حقوقی مقابل کمیسیون تحقیق توسط سیبل ادموندز، مترجم قبلی اف‌بی‌آی، این شهادت حقوقی بر اساس نامه‌ای که توسط خود همین مترجم خطاب به کین، رئیس کمیسیون تحقیق ارائه شده، از مخفی کاریهای جدی مسئولان اف‌بی‌آی در ارتباط با قضیه 11 سپتامبر و خود بخش مرکزی این سازمان پرده برمی‌دارد.
44. حذف این واقعیت که ژنرال محمود احمد، رئیس اطلاعات کشور پاکستان، یک هفته قبل از حادثه 11 سپتامبر در واشنگتن بوده و با جورج تنت رئیس سازمان سیا و سایر مسئولان بلندپایه آمریکایی دیدار کرده است.
45. حذف این مدرک که رئیس اطلاعات کشور پاکستان، ارسال 100هزار دلار را به «محمد عطا» قبل از 11 سپتامبر دستور داده است.
46. اظهارات کمیسیون تحقیق مبنی بر اینکه هیچ مدرکی از دخالت کشورهای خارجی، حتی پاکستان در مورد سرمایه گذاری روی القاعده پیدا نکرده است.
47. حذف گزارشی که بنا بر آن بعد از افشای اطلاعات مربوط به ارسال پول از مرکز اطلاعات پاکستان به «محمد عطا»، جرج بوش دولت پاکستان را تحت فشار قرار داده که ژنرال احمد را از ریاست اطلاعات خلع کنند.
48. حذف اسنادی که نشان می‌داد مرکز اطلاعات پاکستان همراه با القاعده در پشت صحنۀ قتل احمد شاه مسعود،  فرماندۀ حلقه شمالی افغانستان دست داشتند. احمد شاه مسعود کسی است که ناگهان بعد از یک هفته ملاقات بین مسئولان سیا و مرکز اطلاعات پاکستان ظاهر شده بود.
49. حذف مدرکی که ثابت می‌کرد مرکز اطلاعات پاکستان باعث دزدیدن و به قتل رساندن دانیل پیرل روزنامه نگار وال استریت ژورنال بوده است.
50. حذف گزارشِ ژرالد پوسنر که بر اساس آن، ابوزبیده تصدیق کرده بود یک افسر نظامی پاکستانی به‌نام مصحف علی میر، به‌خاطر روابط بسیار نزدیکی که با مرکز اطلاعات پاکستان و القاعده داشته، پیشاپیش از حملات 11 سپتامبر باخبر بوده است.
51. حذف پیش‌بینی‌های یک مأمور مرکز اطلاعات پاکستان به‌نام راجا گولوم عباس که گفته بود، برجهای دوقلو فرو خواهند ریخت.
52. حذف این واقعیت که جرج بوش و سایر اعضای دولتش، بارها از حملات 11 سپتامبر به‌عنوان «فرصتهایی مناسب» یاد کردند.
53. حذف این واقعیت که پروژۀ قرن جدید آمریکایی (The Project for New American Century) که بسیاری از اعضای آن به مدلهای کلیدی برای حکومت بوش تبدیل شدند، اسنادی را در سال 2000 منتشر کرد که بیانگر یک پِرل هاربُر  جدید بوده و کمک می‌کند تا منابع مالی مورد نیاز را برای تغییر سریع در ساختار فناوریهای نظامی آمریکا کسب کند.
54. حذف این واقعیت که دونالد رامسفلد، رئیس کمیسیون فرماندهی فضایی آمریکا، در حالی که درخواست افزایش بودجه اختصاصی این بخش را دستور داده بود، از همین حادثه 11 سپتامبر برای مطمئن شدن از اعتبارات مالی استفاده کرد.
55. واقعیتی که به آن اشاره نشده، این است که سه مرد مسئول (دونالد رامسفلد، ژنرال ریچارد مایر و رالف اِبِرهارت) که موفق نبودند حملات 11 سپتامبر را پیش‌بینی کنند، همان فرماندهان مرکز فضایی آمریکا هستند.
56. حذف این واقعیت که اتحادیۀ نفت کالیفرنیا (Unocal) اعلام کرده، طالبان نمی‌توانسته برای شروع ساخت خط لوله‌های گاز و نفتی که از دریاچه کاسپین و از میان افغانستان و پاکستان می‌گذرد، امنیت مناسبی تضمین کند.
57. حذف گزارش ملاقات مسئولان آمریکایی در ژوئیۀ 2001 که اذعان داشته بودند، چون که طالبان درخواست آنها را برای گسترش ساخت خط لوله‌های نفتی رد کرده است، جنگی علیه طالبان در اکتبر ماه راه اندازی می‌کنند.
58. حذف این واقعیت که برژینسکی نیز در کتابش در سال 1997 آورده، این بود که آمریکایی‌ها می‌خواهند برتری جهانی خود را حفظ کنند، به همین خاطر آنها باید آسیای مرکزی را با تمام ذخایر عظیم نفتی‌اش کنترل کنند، پس یک پِرل هاربُر جدید می‌تواند برای اتصال آرای مردمی آمریکا به این اهداف سلطه طلبانه مفید باشد.
59. حذف این واقعیت که اعضای کلیدی دولت بوش مانند دونالد رامسفلد و پاول ولفوویتز، سالها تلاش کردند که جنگ جدیدی در عراق آغاز کنند.
60. حذف مکالمات دونالد رامسفلد نشان می‌دهد که از پیشتر قرار بود حملات 11 سپتامبر به‌عنوان بهانه‌ای برای شروع جنگ با عراق در نظر گرفته شود.
61. حذف اظهارات مرتبط با پروژۀ قرن جدید آمریکایی که صریحاً گفته است: «نیاز به حضور قدرتمند آمریکا در خلیج [فارس] فراتر از موضوع رژیم صدام حسین است».
62. اظهاراتی که نشان می‌دهد، پروتکل آژانس فدرال هوایی (FAA)، فرایند طولانی را درباره حادثۀ 11 سپتامبر برای گذر از مراحل مختلف مجموعۀ فرمانها تقاضا کرده است در صورتی که گزارش رسمی کمیسیون تحقیق خلاف اینها را بیان می‌کند.
63. گزارشهایی که نشان می‌دهند در روزهای قبل از حادثه، فقط دو پایگاه نیروی هوایی آمریکا در بخش شمال شرقی نوراد (NORAD) چند خلبان هواپیمای شکاری را در حالت آماده‌باش قرار داده و هیچ هواپیمای جنگی در پایگاههای مک‌گوایر و اندروز در حالت آماده‌باش نبوده است.
64. حذف این واقعیت که پایگاه اندروز نیروی هوایی آمریکا همیشه تعداد زیادی هواپیمای شکاری در حالت آماده‌باش داشته است.
65. پذیرش اظهاراتی که بر اساس آن، سرهنگ مار مسئول دفاع هوایی بخش شمال شرق آمریکا، می‌بایست با افسر مافوق خود تماس می‌گرفت تا اجازۀ فرستادن هواپیمای شکاری را از پایگاه اوتیس دریافت کند. لازم به ذکر است که برقراری چنین تماس تلفنی هشت دقیقه طول کشیده است.
66. تأیید این گزارش ثابت می‌کند که عدم دریافت سیگنال از فرستنده یک هواپیما، عملاً مکان‌یابی هواپیما بوسیلۀ رادارهای آمریکایی را غیرممکن می‌سازد.
67. اسناد نشان می‌دهند که رهگیری هواپیما توسط فرمانده استوارد پاینی نسبت به زمانِ پاسخِ نوراد (NORAD) به پرواز AA11 بسیار هم سریع بوده است.
68. اسنادی که آشکار می‌کنند، خلبانهای هواپیماهای شکاری پایگاه اوتیس بعد از اینکه دستور پرواز را دریافت کرده‌اند، هفت دقیقه هیچ اقدامی نکردند چون نمی‌دانستند به کدام مقصد بایستی پرواز کنند.
69. شواهدی که نشان می‌دهند ارتش آمریکا مدعی شده که قبل از ساعت 9.30 دقیقه از تغییر مسیر پرواز UA175 باخبر نشده است در صورتی که در همین زمان، این پرواز با برج جنوبی مرکز تجارت جهانی برخورد کرده است.
70. حذف هرگونه توضیحی اولاً درباره گزارش قبلی نوراد (NORAD) که برمبنای آن آژانس فدرال هوایی، نظامیان را در مورد انحرافِ پرواز UA175 در ساعت 8.43 دقیقه مطلع کرده ولی بعدها به‌صورت کلی انکار شد. ثانیاً چگونه این گزارش به‌ظاهر غلط، بدون هیچ اصلاحی چاپ شد و در حدود سه سال کسی سراغی از آن نگرفت.
71. مدرکی که نشان می دهد اتحادیه فدرال هوایی تنها کنفرانس از راه دورِ خود را در ساعت 9.20 دقیقه انجام داده است.(183)
72. حذف این واقعیت که دفترچه یادداشت لورا براون یکی از ماموران اتحادیۀ فدرال هوایی نشان می دهد، کنفرانس از راه دور حوالی ساعت 8.50 دقیقه برگزار شده و به ویژه به موضوع انحراف از مسیر پرواز UA175 اشاره داشته است.(84-183و186)
73. مدرکی که ثابت می کند کنفرانس از راه دورِ مرکزِ فرماندهیِ نظامی کشور(NMCC) قبل از ساعت9.29 دقیقه شروع نشده است.(88-186)
74. حذف اظهارات کمیسیون تحقیق مبنی بر اینکه پرواز AA77 قبل از ساعت 8.54 دقیقه از مسیر خودش منحرف نشده در صورتیکه گزارشهای قبلی همین کمیسیون زمان انحراف از مسیرِ این هواپیما را 8.46 اعلام کرده است.(190)
75. همزمانی سقوط یک هواپیمای جت در کنتاکی آمریکا با ناپدید شدن هواپیمای پرواز AA77 از رادار اتحادیۀ فدرال هوایی و در عین حال جدی بودن این مسائل برای راه پیدا کردن به کاخ سفید از نظر مسئولان اتحادیۀ فدرال هوایی و مرکز ضد ترور اف.بی.آی، موضوعی است که هرگز به آن پرداخته نشد.(92-191)
76. مدرکی که نشان می دهد هواپیمای AA77 حدود چهل دقیقه در آسمان آمریکا به سمت واشنگتن پرواز کرده و هیچ رادار نظامی نتوانسته آن را شناسایی کند.(99-193)
77. اگر گزارش قبلی نوراد(NORAD) دربارۀ پرواز  AA77 نادرست بود، چگونه این گزارش اشتباه منتشر شد. حالا این سوال مطرح می شود که آیا مسئولان نوراد( فرماندهی دفاعِ هوا و فضای آمریکای شمالی) حدود سه سال دروغ گفته یا اینکه در پیچ و خم این ماجرا سردرگم شده بودند؟(93-192)
78. گزارشها نشان می دهد که هواپیماهای جنگی پایگاه لانگلی که قرار بود به دستور مرکز فرماندهی نوراد(NORAD) برای متوقف کردن پرواز AA77 اقدام کنند به خاطر گزارش نادرست یک مامور( که هرگز هویتش فاش نشود) اتاق کنترلِ اتحادیۀ فدرال هوایی در ساعت 9.21 دقیقه، به سراغ هواپیمایAA11 که در حال رفتن به سمت واشنگتن بود، پرواز کردند.(99-193)
79. شواهد اذعان می دارند که قبل از اینکه هواپیمایAA77 با پنتاگون برخورد کند، هیچگونه تماسی با مسئولان نظامی آمریکا درباره انحراف احتمالی این پرواز صورت نگرفته است.(12-204)
80 . بنابر شواهد، جِین گاروی قبل از ساعت 9.40 دقیقه( یعنی بعد از برخورد هواپیما با پنتاگون) ارتباط ویدئو کنفرانسی با ریچارد کلارک نداشته است.(210)
81 . براساس مدارک موجود، در هیچ یک از کنفرانسهایِ از راه دور، هیچگونه هماهنگی بین اتحادیۀ فدرال هوایی و پاسخهای مسئولان نظامی آمریکا دربارۀ تغییر مسیر پروازها وجود ندارد چونکه هیچکدام از مسئولان بلندپای اتحادیۀ فدرال و وزیر دفاع در این کنفرانسهایِ از راه دور حضور نداشته¬اند. اگرچه گفته ریچارد کلارک نشان می دهد که او در ویدئوکنفرانسش با جِین گاروی مدیر اتحادیۀ فدرال هوایی، رامسفلد وزیر دفاع و ژنرال مایر رئیس نیروهای ارتش آمریکا، موقتاً صحبت کرده است.(211)
82 . اظهارات کمیسیون تحقیق در مورد بی خبر بودن از اینکه، چه کسی در وزارت دفاع با ویدئو کنفرانس با ریچارد کلارک ارتباط گرفته، در صورتیکه کلارک در کتابش از دونالد رامسفلد و ژنرال مایر نام برده است.(12-211)
83 . بنابر اظهارات خود ژنرال مایر، او در زمان حملات 11 سپتامبر در کاپیتول هیل بوده است در صورتیکه بنابر گزارش‌های ریچارد کلارک، ژنرال مایر در حین حادثه در پنتاگون بوده و از طریق ویدئو کنفرانس با ریچارد کلارک در ارتباط بوده است.(17-213)
84 . تناقض بین شهادت کلارک دربارۀ تقسیمِ وظایف رامسفلد در روز حادثه و اصل اظهارات خود رامسفلد، موضوعی است که هرگز به آن اشاره نشد.(19-217)
85 . حذف گفته های نورمن مینتا وزیر راه و ترابری آمریکا که اعلام کرده بود، دیک چنی معاون رئیس جمهور و سایر مسئولان در پناهگاهی در زیرِزمین، متوجه نزدیک شدن هواپیمایی به پنتاگون در ساعت 9.26 شدند.(220)
86 . بنابر اسناد بدست آمده، مسئولان پنتاگون قبل از ساعتهای 9.32 دقیقه یا 9.34 دقیقه و یا حتی 9.36 دقیقه  (که همۀ این زمانها نشانگر فاصله زمانی چند دقیقه¬ای تا برخورد هواپیما با پنتاگون است) از نزدیک شدن یک هواپیما به پنتاگون هیچگونه اطلاعی نداشتند.(223)
87 . پذیرشِ دو نسخۀ متفاوت دربارۀ وسیله¬ای که با پنتاگون برخورد کرده: یکی که با چرخشی 330 درجه وبا سرعتی بسیار زیاد به سمت پایین حرکت می کرده و در نسخه دیگر که هیچ ترفند و مانور این چنینی ذکر نشده است.(23-222)
88 . گزارشهایی که بیان می دارند هواپیماهای شکاری پایگاه لانگلی، دستوری دریافت کرده¬‎اند که بایستی به سرعت برای حفاظت از واشنگتن در مقابل یک فانتوم UA11 به پرواز درآیند در صورتیکه آنها در آن زمان، نزدیک به واشنگتن نبودند چونکه آنها را اشتباهاً به سمت اقیانوس ماموریت داده بودند.(25-224)
89 . حذف هر گونه‎ مدرکی دالِ بر اینکه نشان دهد آنچه با پنتاگون برخورد کرده چیز دیگری به غیر از هواپیمای پرواز AA77 نبوده است.(25-224)
90. اسنادی که نشان می دهد هیچ یک از مسئولان نظامی آمریکا بوسیلۀ اتحادیۀ فدرال هوایی از تغییر مسیرِ پرواز UA93قبل از سقوطش باخبر نشده‎اند.(29-227. 232. 253)
91. بنابر گزارشها، هیچ ارتباطی از نوع کنفرانس از راه دور میان مرکز ملی فرماندهی نظامی آمریکا( NMCC) و اتحادیۀ فدرال هوایی(FAA) برقرار نشده است.(37-230)
92. حذف هرگونه واقعیتی مبنی بر اینکه سرویسهای سری دولت آمریکا می توانستند تمام اطلاعاتی که اتحادیۀ فدرال هوایی داشته، برای آگاهی اذهان عمومی برملا کنند.(233)
93. حذف هرگونه تحقیق بر روی دلایلی که بر مبنای آن مرکز ملی فرماندهی نظامی آمریکا(NMCC) کنفرانس از راه دور ویژه‎‎ای برای خودش انجام داده در صورتیکه طبق گفتۀ لورا براون از اعضای اتحادیۀ فدرال هوایی، چنین کاری خلاف پروتکل استاندارد بوده است.(234)
94. حذف هرگونه تحقیق دربارۀ ادله‎ای که بر اساس آن، ژنرال مونتاگیو وینفیلد نه تنها جایش را به یک تازه کار داده بلکه کاپیتان لایدیگ، مدیر عملیاتهای مرکز ملی فرماندهی نظامی آمریکا، یک تازه وارد را در اتاق فرماندهی قرار داده، درحالیکه تا پیش از این، پنتاگون هرگز با چنین بحرانی روبرو نشده بوده است.(36-235)
95. مدارک نشان می دهد که اتحادیۀ فدرال هوایی سرویسهای سری آمریکا را  بین ساعات 10.10دقیقه تا 10.15 دقیقه از حضور هواپیمای پرواز UA93 که در حال رفتن به سمت واشنگتن بوده، آگاه کرده است.(237)
96. بنابر اسناد موجود، دیک چنی معاونِ رئیس جمهور اجازه شلیک را از ساعت10.31 دقیقه(یعنی دقایق زیادی بعد از سقوط پروازUA93) صادر کرده است و همچنین این اجازه تا قبل از ساعت 10.31 دقیقه به ارتش آمریکا منتقل نشده بود.(41-237)
97. از بین بردن هر گونه مدرکی که نشان می دهد پرواز UA93 توسط یک هواپیمای نظامی سرنگون شده است.(39-238. 53-252)
98. شواهدی که نشان می دهد ریچارد کلارک مسئول ضد تروریسم آمریکا هیچگونه اجازۀ شلیکی تا قبل از ساعت 10.25 دقیقه دریافت نکرده است.(240)
99. حذف اظهارات ویژۀ ریچارد کلارک که گفته بود، درخواست اجازۀ شلیک را حوالی ساعت 9.50 دقیقه دریافت کرده است.(240)
100. براساس اسناد و مدارک، دیک چنی در ساعت 9.58 در پناهگاه زیرزمینِ مخصوصِ ریاست جمهوری(PEOC) مستقر شده بود.(44-241)
101. حذف اظهارات چندی از مسئولان در جلسه کمیسون تحقیق مانند نورمن مینتا وزیر راه و ترابری که گفته بود، دیک چنی قبل از ساعت 9.20 دقیقه در مأمنِ زیر زمینِ مخصوص ریاست جمهوری قرار داشته است.(44-241)
102. بنابر اسناد و مدارک، دستور سرنگون کردن یک هواپیمای غیرنظامی بایستی با اجازه رئیس جمهور صورت بگیرد.(245)
103. حذف گزارشهایی که ثابت می کند، سرهنگ مار دستور سرنگون کردن پروازUA93 صادر کرده اما از طرف دیگر، ژنرال وینفیلد و دیگر افسران مرکز ملی فرماندهی نظامی آمریکا(NMCC) توقع داشتند که یک هواپیمای شکاری پرواز UA93 را تعقیب کند.(252)
104. حذف گزارشهایی که نشان می دهد، دو هواپیمای شکاری در نزدیکی آسمان نیویورک و سه هواپیمای شکاری دیگر فقط در فاصله 320 کیلومتری آسمان واشینگتن وجود داشتند.(251)
105. نادیده گرفتن واقعیتهایی که نشان می دهد، حداقل شش پایگاه نظامی با تعدادی هواپیمای شکاریِ در حالتِ آماده باش، در منطقه شمال شرقی ایالات متحده وجود داشتند.(58-257)
106. براساس اظهارات ژنرال مایر، مأموریتهای مرکز فرماندهی دفاعِ هوا و فضایِ آمریکای شمالی(NORAD) فقط با توجه به تهدیداتِ خارجیِ علیهِ ایالات متحده تعریف شده است.(62-258)
107. با توجه به اظهارات ژنرال مایر، نوراد(NORAD) این احتمال را در نظر نگرفته که ممکن است تروریستها از همان هواپیماهای مسافرتی که از مسیر خود منحرف شده‎اند به مثابه موشکهای خطرناکی استفاده کنند.
(63-262)
108. ناموفق بودن در به تصور کشیدن حقیقت حادثه 11 سپتامبر، حتی آنچنانکه در گزارش کمیسیون به آن اشاره شده است. در این اوضاع حداقل بایستی وقایعی گفته می شد که ثابت کند، آیا نوراد(NORAD) واقعاً توانسته تهدیدی را که ممکن بود این هواپیماهای مسافرتی مانند موشکهایی تروریستی باشد، پیش بینی کند.(67-264)
109. عدم اهتمام در پاسخ دادن به این سوال که چگونه مانورهای نظامیِ برنامه ریزی شده در روز حادثه منجر به شکست تدابیر نظامی برای متوقف کردن آن هواپیمای مسافرتی شد؟(69-268)
110. ناتوانی در استدلال کردن دربارۀ مناسب بودن احتمالیِ مرکز عملیاتی نورث وود برای اینکه مانع از حملات 11 سپتامبر شود.(71-269)
111. شواهد نشان می دهند که پرسنل اتحادیۀ فدرال هوایی(FAA) به طرز عجیبی 16 مرتبه برای دنبال کردن فرایندهای معمول و متعارف خود، ناکام مانده‎اند. به همین خاطر این سوال مطرح می شود که چرا مسئولان نظامی برای متوقف کردن به موقع هواپیمای منحرف شده، موفق نشدند اطلاعات کافی در مورد این پرواز به دست آورند؟(56-155. 157. 179. 180. 181. 190. 191. 193 .194. 200 . 3-202. 227. 237. 75-272)
112. موضوعی که نادیده گرفته شد، بحث ادعای کمیسیون تحقیق11ِسپتامبر مبتنی بر اینکه، هیچ وابستگی به حزب یا جناح خاصی ندارد در صورتیکه فیلیپ زیلکوف مدیر اجرایی این کمیسیون، از اعضای دولت بوش و از همکاران صمیمی خانم کاندلیزا رایس می باشد.(9-7. 12-11. 84-282)
113. حذف این واقعیت که نشان می دهد در ابتدا کاخ سفید به دنبال منع تشکیل کمیسیون تحقیق دربارۀ حملات 11 سپتامبر بود، به گونه‎‎ای که هم موانع بسیاری در جلوی پای آنها قرار داد و هم بودجۀ بسیار محدودی برایشان تخصیص داد.(85-283) لازم به ذکر است که تشکیل این کمیسیون 441 روز بعد از وقوع حادثه صورت گرفت و در همین حین جورج بوش قبل از پس گرفتن حرف خود به خاطر انتقادات تند مردمی، پیشنهاد کرده بود که کسینجر به عنوان رئیس این کمیسیون باشد.
114. بازگو نشدن این موضوع که رئیس کمیسیون تحقیق و بیشتر بازرسهایش و حداقل نیمی از پرسنل این کمیسیون تضادهای جدی بر سر منافع یا مصالح این مسئله داشتند.(90-285. 95-292)
115. ناکامی کمیسیون تحقیق (که ادعا داشت ارائه گزارش نهایی بدون هیچگونه تفرقه و دودستگی پایان یافته) ثابت می کند که این مسئله فقط در حالتی خاص ممکن بود، چونکه ماکس کِلیلند منتقدترین کمیسیونر برخلافِ کاخ سفید اعتراف کرد که «او هیچگونه همدستی برای بررسی جانبدارانۀ اطلاعات نداشته است»، به همین خاطر مجبور شد استعغا دهد. البته کاخ سفید به او پُستی در بانک اکسپورت و اِمپورت محول کرد اما قبل از اینکه ماکس کلیلند نسبت به انتقاداتش مصممتر شود، ارتقاء درجه‎ای به او اعطا کرد.(91-290)


چهارشنبه 14 مرداد 1394

*** دعایی مخصوص ثروتمند شدن ***

   نوشته شده توسط: وحید ***افشاگر جریان نفاق***    نوع مطلب :مذهبی ،

«وَ مَنْ یَتَّقِ اللهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً* وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْث لا یَحْتَسِبُ وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَى اللهِ فَهُوَ حَسْبُهُ اِنَّ اللهَ بالِغُ اَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللهُ لِکُلِّ شَیْىء قَدْراً»آیه و من یتق الله

ختم آیه من یتق الله جهت وسعت رزق و روزیاز برای وسعت رزق و گشایش روزی در روز پنجشنبه اول ماه شروع کرده و تا چهل و یک روز هر روز سیصد و پنجاه و نه مرتبه آیه مذکور- آیات دو و سه سوره طلاق: و من یتق الله تا لکل شی قدرا – را بدون تکلم با کسی بخواند که بسیار مجرب است و بعد از اتمام هر آیه بگوید:

 

"یا فتاح یا رزاق یا واسع”خاصیت آیه «من یتق الله…» {در برکت در مال و وسعت رزق و روزی}هر کس تقوای الهی پیشه کند و از گناه دوری کند ، خداوند راه نجاتی برای او فراهم می کند و او را از جایی که گمان ندارد روزی می دهد و هر کس بر خدا توکل نماید خدا او را کفایت می کند و خداوند فرمان خود را به انجام می رساند و خدا برای هر چیزی اندازه ای داده است.

 

این آیه از امید بخش ترین آیات قرآن کریم است که تلاوت آن دل را صفا و و جان را نور می بخشد در حدیثی از ابوذر غفاری نقل شده که حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: من آیه ای را در قرآن می شناسم که اگر تمام انسانها دست به دامن آن زنند برای حل مشکلات آنها کافی است پس آیه فوق را سه مرتبه با تکرار تلاوت فرمود.و در حدیث دیگر فرمود: خداوند پرهیزگاران را از شبهات دنیا و حالات سخت مرگ و شدائد روز قیامت رهایی بخشید.

 

البته مفهوم آیه این نیست که انسان دست از تلاش و کوشش بکشد.چنانچه حضرت صادق علیه السلام فرمود: وقتی آیه فوق نازل شد عده ی درها را به روی خود بسته و رو به عبادت آوردند و گفتند خداوند روزی ما را عهد ه دار شد. این خبر به گوش پیغمبر رسید کسی را نزد آنها فرستاد که چرا چنین کرده اید هر کس چنین کاری کند دعای او مستجاب نمی شود بر شما باد بر کار و تلاش همراه با تقوا.پیامبر اکرم(ص) فرمودند: من آیه اى را در قرآن مى شناسم که اگر تمام انسانها دست به دامن آن شوند براى حل مشکلات آنها کافى است و آن آیات سوّم و چهارم سوره طلاق است.


فرمانده کمیته جستجوی مفقودین ستادکل نیروهای مسلح گفت: ۱۷۵ تن از شهدایی که وارد کشور شدند متعلق به غواصان عملیات کربلای ۴ است که با دستان بسته به شهادت رسیدند و زنده به گور شدند.

به گزارش عصرایران به نقل از سپاه نیوز؛ سردار “سید محمد باقر‌زاده” فرمانده کمیته جستجوی مفقودین ستاد کل نیروهای مسلح در مراسم استقبال از پیکرهای مطهر شهدای دفاع مقدس که از مرز شلمچه وارد کشور شدند، گفت: پیکرهای ۱۷۵ تن از شهدایی که وارد کشور شدند متعلق به غواصان جمهوری اسلامی ایران در دفاع مقدس است که در عملیات کربلای۴ با دستان بسته توسط نیروهای بعثی به شهادت رسیدند.

461721_432

وی افزود: برخی از پیکرهای مطهر این شهدا کشف شد که هیچ جراحتی نداشت و متوجه شدیم که آن‌ها زنده به گور شدند و امروز همین جنایات توسط تکفیری‌ها در کشورهای مسلمان رخ می‌دهد.

سردار باقرزاده در ادامه تصریح کرد: پیکرهای مطهر۵ شهید در منطقه فاو، پیکرهای مطهر ۱۷۵ شهید در منطقه ابوفلوس، در شلمچه پیکرهای مطهر ۸ شهید، در مجنون ۲۱ شهید، شرق دجله و جاده خندق ۴۰ شهید و در منطقه زبیدات پیکر مطهر ۲۱ شهید کشف شد.

خاطرنشان می‌سازد روز گذشته پیکرهای مطهر ۲۷۰ شهید دفاع مقدس، که طی عملیات اخیر تفحص کشف شده‌اند از طریق مرز شلمچه وارد کشور شدند. این شهدا با تلاش کمیته جستجوی مفقودین در عملیات تفحص در جنوب عراق فاو، ابوفلوس، شلمچه، مجنون و زبیدات کشف شدند.


بِسم اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم

منّت خدای را عز و جل که طاعتش موجب قربتست و به شکر اندرش مزید نعمت هر نفسی که فرو می رود ممدّ حیاتست و چون بر می آید مفرّح ذات پس در هر نفسی دو نعمت موجودست و بر هر نعمت شکری واجب

از دست و زبان که برآید

کز عهده شکرش به در آید

اِعملوا آلَ داودَ شکراً وَ قلیلٌ مِن عبادیَ الشکور

بنده همان به که ز تقصیر خویش

عذر به درگاه خدای آورد

ورنه سزاوار خداوندیش

کس نتواند که به جای آورد

باران رحمت بی حسابش همه را رسیده و خوان نعمت بی دریغش همه جا کشیده پرده ناموس بندگان به گناه فاحش ندرد و وظیفه روزی خواران به خطای منکر نبرد

ای کریمی که از خزانه غیب

گبر و ترسا وظیفه خور داری

دوستان را کجا کنی محروم

تو که با دشمنان نظر داری

فرّاش باد صبا را گفته تا فرش زمرّدین بگسترد و دایه ابر بهاری را فرموده تا بنات نبات را در مهد زمین بپرورد درختان را به خلعت نوروزی قبای سبز ورق در بر کرده و اطفال شاخ را به قدوم موسم ربیع کلاه شکوفه بر سر نهاده عصاره نالی به قدرت او شهد فایق شده و تخم خرمایی به تربیتش نخل باسق گشته

ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند

تا تو نانی به کف آریّ و به غفلت نخوری

همه از بهر تو سرگشته و فرمان بردار

شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری

در خبرست از سرور کاینات و مفخر موجودات و رحمت عالمیان و صفوت آدمیان و تتمه دور زمان محمد مصطفی(ص)

شفیعٌ مطاعٌ نبیٌ کریم

قسیمٌ جسیمٌ بسیمٌ وسیم

چه غم دیوار امّت را که دارد چون تو پشتیبان

چه باک از موج بحر آن را که باشد نوح کشتی بان

بلغَ العلی بِکمالِه کشفَ الدُّجی بِجَمالِه

حَسنتْ جَمیعُ خِصالِه صلّوا علیه و آله

هر گاه که یکی از بندگان گنه کار پریشان روزگار دست انابت به امید اجابت به درگاه خداوند برآرد ایزد تعالی در او نظر نکند بازش بخواند دگر باره اعراض کند بازش به تضرّع و زاری بخواند حق سبحانه و تعالی فرماید

یا ملائکتی قَد استَحْیَیتُ مِن عبدی و لَیس لَهُ غیری فَقد غَفَرت لَهُ

دعوتش را اجابت کردم و حاجتش بر آوردم که از بسیاری دعا و زاری بنده همی شرم دارم.

کرم بین و لطف خداوندگار

گنه بنده کرده است و او شرمسار

عاکفان کعبه جلالش به تقصیر عبادت معترف که ما عبدناکَ حقّ عبادتِک و واصفان جمالش به تحیر منسوب که ما عَرَفناکَ حقّ مَعرِفتِک

گر کسی وصف او ز من پرسد

بیدل از بی نشان چگوید باز

عاشقان کشتگان معشوقند

بر نیاید ز کشتگان آواز

یکی از صاحبدلان سر به جیب مراقبت فرو برده بود و در بحر مکاشفت مستغرق شده حالی که از این معامله باز آمد یکی از دوستان گفت ازین بستان که بودی ما را چه تحفه کرامت کردی گفت به خاطر داشتم که چون به درخت گل رسم دامنی پر کنم هدیه اصحاب را چون برسیدم بوی گلم چنان مست کرد که دامنم از دست برفت.

ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز

کان سوخته را جان شد و آواز نیامد

این مدعیان در طلبش بی خبرانند

کانرا که خبر شد خبری باز نیامد

ای برتر از خیال و قیاس و گمان و وهم

وز هر چه گفته اند و شنیدیم و خوانده ایم

مجلس تمام گشت و به آخر رسید عمر

ما همچنان در اوّل وصف تو مانده ایم

ذکر جمیل سعدی که در افواه عوام افتاده است وصیت سخنش که در بسیط زمین رفته و قصب الجیب حدیثش که همچون شکر می خورند و رقعه منشآتش که چون کاغذ زر می برند بر کمال فضل و بلاغت او حمل نتوان کرد بلکه خداوند جهان و قطب دایره زمان و قایم مقام سلیمان و ناصر اهل ایمان اتابک اعظم مظفر الدنیا و الدین ابوبکر بن سعد بن زنگی ظلّ الله تعالی فی ارضه رَبِّ اِرْضَ عَنهُ و اَرْضِه بعین عنایت نظر کرده است و تحسین بلیغ فرموده و ارادت صادق نموده لاجرم کافه انام از خواص و عوام به محبت او گراینده اندکه الناسُ علی دینِ ملوکِهم

زانگه که ترا بر من مسکین نظر است

آثارم از آفتاب مشهور ترست

گر خود همه عیب ها بدین بنده درست

هر عیب که سلطان بپسندد هنرست

گِلی خوشبوی در حمام روزی

رسید از دست محبوبی به دستم

بدو گفتم که مشکی یا عبیری

که از بوی دلاویز تو مستم

بگفتا من گِلی ناچیز بودم

و لیکن مدّتی با گل نشستم

کمال همنشین در من اثر کرد

وگرنه من همان خاکم که هستم

اللّهمَ مَتِّع المسلمینَ بطولِ حیاتِه و ضاعِف جمیلَ حسناتِه و ارْفَع درجةَ اودّائه و وُلاتِه وَ دمِّر علی اعدائه و شُناتِه بماتُلِیَ فی القرآن مِنْ آیاتِهِ اللّهُم آمِن بَلدَه و احفَظْ وَلَدَه

لَقد سَعِدَ الدُنیا بهِ دامَ سعدُه

وَ ایَّدَه المولی بِاَلویةِ النَّصرِ

کذلکَ ینشألینةُ هو عِرقُها

و حُسنُ نباتِ الارضِ من کرمِ البذرِ

اقلیم پارس را غم از آسیب دهر نیست

تا بر سرش بود چو تویی سایه خدا

امروز کس نشان ندهد در بسیط خاک

مانند آستان درت مأمن رضا

بر تست پاس خاطر بیچارگان و شکر

بر ما و بر خدای جهان آفرین جزا

یا رب ز باد فتنه نگهدار خاک پارس

چندان که خاک را بود و باد را بقا

یک شب تأمل ایام گذشته می کردم و بر عمر تلف کرده تأسف می خوردم و سنگ سراچه دل به الماس آب دیده می سفتم و این بیت ها مناسب حال خود می گفتم

هر دم از عمر می رود نفسی

چون نگه می کنم نمانده بسی

ای که پنجاه رفت و در خوابی

مگر این پنج روزه دریابی

خجل آنکس که رفت و کار نساخت

کوس رحلت زدند و بار نساخت

خواب نوشین بامداد رحیل

باز دارد پیاده را ز سبیل

هر که آمد عمارتی نو ساخت

رفت و منزل به دیگری پرداخت

وان دگر پخت همچنین هوسی

وین عمارت بسر نبرد کسی

یار ناپایدار دوست مدار

دوستی را نشاید این غدّار

نیک و بد چون همی بباید مرد

خنک آنکس که گوی نیکی برد

برگ عیشی به گور خویش فرست

کس نیارد ز پس تو پیش فرست

عمر برفست و آفتاب تموز

اندکی مانده خواجه غرّه هنوز

ای تهی دست رفته در بازار

ترسمت پر نیاوری دستار

هر که مزروع خود بخورد به خوید

وقت خرمنش خوشه باید چید

بعد از تأمل این معنی مصلحت چنان دیدم که در نشیمن عزلت نشینم و دامن صحبت فراهم چینم و دفتر از گفت های پریشان بشویم و من بعد پریشان نگویم

زبان بریده بکنجی نشسته صمٌّ بکمٌ

به از کسی که نباشد زبانش اندر حکم

تا یکی از دوستان که در کجاوه انیس من بود و در حجره جلیس برسم قدیم از در در آمد چندانکه نشاط ملاعبت کرد و بساط مداعبت گسترده جوابش نگفتم و سر از زانوی تعبّد بر نگرفتم رنجیده نگه کرد و گفت

کنونت که امکان گفتار هست

بگو ای برادر به لطف و خوشی

که فردا چو پیک اجل در رسید

به حکم ضرورت زبان در کشی

کسی از متعلقان منش بر حسب واقعه مطلع گردانید که فلان عزم کرده است و نیت جزم که بقیت عمر معتکف نشیند و خاموشی گزیند تو نیز اگر توانی سر خویش گیر و راه مجانبت پیش گفتا به عزت عظیم و صحبت قدیم که دم بر نیارم قدم بر ندارم مگر آنگه که سخن گفته شود به عادت مألوف و طریق معروف که آزردن دوستان جهلست وکفّارت یمین سهل و خلاف راه صوابست و نقص رای اولوالالباب ذوالفقار علی در نیام و زبان سعدی در کام

زبان در دهان ای خردمند چیست

کلید در گنج صاحب هنر

چو در بسته باشد چه داند کسی

که جوهر فروشست یا پیله ور

اگر چه پیش خردمند خامشی ادبست

به وقت مصلحت آن به که در سخن کوشی

دو چیز طیره عقلست دم فروبستن

به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشی

فی الجمله زبان از مکالمه او در کشیدن قوّت نداشتم و روی از محاوره او گردانیدن مروّت ندانستم که یار موافق بود و ارادت صادق

چو جنگ آوری با کسی برستیز

که از وی گزیرت بود یا گریز

به حکم ضرورت سخن گفتم و تفرج کنان بیرون رفتیم در فصل ربیع که صولت برد آرمیده بود و ایام دولت ورد رسیده

پیراهن برگ بر درختان

چون جامه عید نیکبختان

اول اردیبهشت ماه جلالی

بلبل گوینده بر منابر قضبان

بر گل سرخ از نم اوفتاده لآلی

همچو عرق بر عذار شاهد غضبان

شب را به بوستان با یکی از دوستان اتفاق مبیت افتاد موضعی خوش و خرّم و درختان درهم گفتی که خرده مینا بر خاکش ریخته و عقد ثریااز تاکش آویخته

روضةٌ ماءُ نهرِها سَلسال

دوحةٌ سَجعُ طیرِها موزون

آن پُر از لالها رنگارنگ

وین پر از میوه های گوناگون

باد در سایه درختانش

گسترانید فرش بوقلمون

بامدادان که خاطر باز آمدن بر رای نشستن غالب آمد دیدمش دامنی گل و ریحان و سنبل و ضیمران فراهم آورده و رغبت شهر کرده گفتم گل بستان را چنانکه دانی بقایی و عهد گلستان را وفایی نباشد و حکما گفته اند هر چه نپاید دلبستگی را نشاید گفتا طریق چیست گفتم برای نزهتناظران و فسحت حاضران کتاب گلستان توانم تصنیف کردن که باد خزان را بر ورق او دست تطاول نباشد و گردش زمان عیش ربیعش را بطیش خریف مبدل نکند

بچه کار آیدت ز گل طبقی

از گلستان من ببر ورقی

گل همین پنج روز و شش باشد

وین گلستان همیشه خوش باشد

حالی که من این بگفتم دامن گل بریخت و در دامنم آویخت که الکریم اذا وعدَ وفا فصلی در همان روز اتفاق بیاض افتاد در حسن معاشرت و آداب محاورت در لباسی که متکلمان را به کار آید مترسّلان را بلاغت بیفزاید فی الجمله هنوز از گل بستان بقیّتی موجود بود که کتاب گلستان تمام شد و تمام آنگه شود به حقیقت که پسندیده آید در بارگاه شاه جهان پناه سایه کردگار و پرتو لطف پروردگار ذخر زمان کهف امان المؤیدُ من السماء المنصورُ علی الاعداء عضدُ الدولةِ القاهرةِ سراجُ الملةِ الباهرةِ جمالُ الانامِ مفخرُ الاسلام سعدُ بن الاتابکِ الاعظم شاهنشاه المعظم مولی ملوک العرب و العجم سلطان البر و البحر وارث ملک سلیمان مظفر الدین ابی بکر بن سعد بن زنگی ادام الله اقبالَهما و ضاعَفَ جَلالَهما وَ جعَل الی کلِّ خیر مآلهما و بکرشمه لطف خداوندی مطالعه فرماید

گر التفات خداوندیش بیاراید

نگارخانه چینی و نقش ارتنگیست

امید هست که روی ملال در نکشد

ازین سخن که گلستان نه جای دلتنگیست

علی الخصوص که دیباچه همایونش

به نام سعد ابوبکر سعد بن زنگیست

دیگر عروس فکر من از بی جمالی سر بر نیارد و دیده یأس از پشت پای خجالت بر ندارد و در زمره صاحبدلان متجلی نشود مگر آنگه که متحلّی گردد به زیور قبول امیرکبیر عالم عادل مؤید مظفر منصور ظهیرسریر سلطنت و مشیر تدبیر مملکت کهف الفقرا ملاذُ الغربا مربّی الفضلا محبُّ الاتقیا افتخار آل فارس یمینُ الملک ملک الخواص فخر الدولة والدین غیاث الاسلام و المسلمین عمدةُ الملوکِ و السلاطین ابوبکر بنُ ابی نصر اطال الله عمرَه و اجل قدرَه و شرَح صدرَه و ضاعَف اجرَه که ممدوح اکابر آفاقست و مجموع مکارم اخلاق

هر که در سایه عنایت اوست

گنهش طاعتست و دشمن دوست

بهر یک از سایر بندگان و حواشی خدمتی متعین است که اگر در ادای برخی از آن تهاون و تکاسل روا دارند در معرض خطاب آیند و در محل عتاب مگر برین طایفه درویشان که شکر نعمت بزرگان واجبست و ذکر جمیل و دعای خیر و اداء چنین خدمتی در غیبت اولیتر است که در حضور که آن بتصنع نزدیک است و این از تکلف دور

پشت دوتای فلک راست شد از خرّمی

تا چو تو فرزند زاد مادر ایام را

حکمت محض است اگر لطف جهان آفرین

خاص کند بنده ای مصلحت عام را

دولت جاوید یافت هر که نکونام زیست

کز عقبش ذکر خیر زنده کند نام را

وصف ترا گر کنند ور نکنند اهل فضل

حاجت مشّاطه نیست روی دلارام را

تقصیر و تقاعدی که در مواظبت خدمت بارگاه خداوندی می رود بنابر آنست که طایفه ای از حکماء هندوستان در فضایل بزرجمهر سخن می گفتند به آخر جز این عیبش ندانستند که در سخن گفتن بطیء است یعنی درنگ بسیار می کند و مستمع را بسی منتظر باید بودن در تقریر سخنی کند بزرجمهر بشنید و گفت اندیشه کردن که چه گویم به از پشیمانی خوردن که چرا گفتم

سخندان پرورده پیر کهن

بیندیشد آنگه بگوید سخن

مزن تا توانی بگفتار دم

نکو گوی اگر دیر گویی چه غم

بیندیش و آنگه بر آور نفس

و زان پیش بس کن که گویند بس

به نطق آدمی بهتر است از دواب

دواب از تو به گر نگویی صواب

فکیف در نظر اعیان حضرت خداوندی عزّ نصرُه که مجمع اهل دلست و مرکز علمای متبحر اگر در سیاقت سخن دلیری کنم شوخی کرده باشم و بضاعت مزجاة به حضرت عزیز آورده و شبه در جوهریان جوی نیرزد و چراغ پیش آفتاب پرتوی ندارد و مناره بلند بر دامن کوه الوند پست نماید

هر که گردن به دعوی افرازد

خویشتن را بگردن اندازد

سعدی افتاده ایست آزاده

کس نیاید به جنگ افتاده

اول اندیشه وآنگهی گفتار

پای بست آمده است و پس دیوار

نخلبندم ولی نه در بستان

شاهدم من ولی نه در کنعان

لقمان را گفتند حکمت از که آموختی گفت از نابینایان که تا جای نبینند پای ننهند

قدّم الخروجَ قبلَ الولوجُ مردیت بیازمای وانگه زن کن

گرچه شاطر بود خروس به جنگ

چه زند پیش باز روئین چنگ

گربه شیر است در گرفتن موش

لیک موش است در مصاف پلنگ

اما به اعتماد سعت اخلاق بزرگان که چشم از عوایب زیردستان بپوشند در افشای جرائم کهتران نکوشند کلمه ای چند به طریق اختصار از نوادر و امثال و شعر و حکایات و سیر ملوک ماضی رحمهم الله درین کتاب درج کردیم و برخی از عمر گرانمایه برو خرج موجب تصنیف کتاب این بود و بالله التوفیق

بماند سال ها این نظم و ترتیب

ز ما هر ذرّه خاک افتاده جایی

غرض نقشیست کز ما باز ماند

که هستی را نمی بینم بقایی

مگر صاحبدلی روزی به رحمت

کند در کار درویشان دعایی


سه شنبه 1 اردیبهشت 1394

*** پدیده ای به نام " جوگیری در اعتراض به سگ کشی" ***

   نوشته شده توسط: وحید ***افشاگر جریان نفاق***    نوع مطلب :اجتماعی ،

 به گزارش مشرق، کلا بعضی اوقات از کاه کوه میسازیم و گاهی از کوه کاه، چند روزی است همه جا بحث سگ کشی است از فیس بوک و اینستاگرام تا تجمعات اعتراضی و سخنرانی خانم ابتکار در محکومیت این اقدام، اول از همه تکلیف این نوشته رو با خانم ابتکار باید روشن کرد و بعد برسیم به سگ کشی!

چند وقت پیش گرد و غباری وحشتناک استانهای جنوبی به خصوص خوزستان را فرا گرفت، تنفس برای مردم سخت شد ، بیمارستانها پر از مردمی بود که گرد و غبار برایشان بیماری ایجاد کرد  و پروازها هم یکی در میون کنسل، در همین فضای غبار آلود وزیر بهداشت بر حسب وظیفه به خوزستان سفر کرد و موضوع را از نزدیک بررسی کرد حتی اگه هاشمی وزیر بهداشت نمیتونست مشکلی را حل کند لااقل باعث دلداری مردم خوزستان بود!

اما رئیس محترم محیط زیست در تهران بود و ماجرا را از دور نظاره کرد و چندتایی هم مصاحبه کرد در همان زمان بحث این بود که شاید خانم ابتکار دوست ندارند به جایی که خطر دارد سفر کنند.. البته الله اعلم

این ماجرا گذشت تا جریان سگ کشی شیراز و حضور خانم ابتکار در میان معترضین به کشتن سگها در شیراز ، اینجا دو نکته وجود داره: آیا وظایف رئیس سازمان محیط زیست تنها مربوط به کشتن سگها میشود؟ و سوال دوم اینکه: آیا همین چند ماه پیش مردم خوزستان از گرد و غبار حالشان بد نبود؟

و اما چند سوال  در خصوص این موج رسانه ای و اعتراضی به کشتن چند سگ در شیراز:

اول) آیا تا به حال سگ هار در بیابان، خیابان  یا جنگل شما را دنبال کرده است؟

دوم) وقتی در خیابان شهر موش زیاد میشود توقع همه چیست؟ یا اصلا چرا راه دور آیا در خانه تله موش دارید؟ آیا جان سگ عزیز است اما موش ذلیل؟!

سوم) دوستان معترض عزیز تا به حال کباب اعم از جوجه کباب و یا انواع کباب دیگر میل کرده اند؟ آیا میدانستید برای تهیه جوجه کباب نیاز به کشتن مرغ وجود دارد؟

چهارم)  چند سگ ولگرد که ناقل بیماری و مزاحم مردم هستند را چه باید کرد؟!

پنجم) روشن فکری بدین معنی نیست که هر اتفاقی افتاد اعتراض کنیم، اگر بنای اعتراض مبنی بر رنج کشته شدن سگ ولگرد باشد آنگاه باید در مقابل سازمان شیلات هم تجمع کرد و اجازه صید ماهی را از صیادان گرفت چون به مراتب عذاب خفه شدن ماهی بیشتر از مردن سگ با تزریق اسید است

ششم) دوستان معترض به کشتن سگهای ولگرد تا به حال چند سوسک کشته اند؟ به چه نحو کشته اند و چرا کشته اند!

منبع: پارسینه


جنبش عدالتخواه دانشجویی در نامه ای به مهران مدیری کارگردان مجموعه طنز در حاشیه ضمن تقدیر از تلاش ایشان برای نقد بیماری بخش های مدیریتی کشور در حوزه سلامت خواستار عدم توجه به فشار مافیای پزشکی جهت توقف این سریال شدند که متن این نامه در ادامه می آید:

جناب آقای مهران مدیری؛ گارگردان مجموعه طنز "در حاشیه”

سلام علیکم؛

طی سالهای متمادی یکی از دردآورترین و بیمارترین بخش های مدیریتی کشور،  نظام سلامت بوده است.  بخشی که هر روز و هر سال بیشتر در حلقوم جریان سرمایه داری و پول پرستی فرو می رود تا از قبل بیماری مردم و رنج آنها کیسه های عده ای قلیل را روز به روز از ثروت های کثیف سرشار کنند.  بخشی که به بهانه طرح های تحول فقط و فقط سرازیر کردن پول را به جیب پزشکان تضمین کرده است.

تخلفات جامعه پزشکی و بی عدالتی گسترده در بخش سلامت چنان رو به گسترش است که مردم را از اصلاح وضع موجود نا امید ساخته است.

این روزها پخش سریال طنز شما که به مشکلات و حقایق جامعه ی بیمارِ پزشکی! می پردازد، مایه مسرت و شادی مردم گشته است.

جنبش عدالتخواه دانشجویی از حضرتعالی به خاطر ساخت این مجموعه تقدیر و تشکر به عمل می آورد. مطمئننا فشارهای بی حد و حصر جریان سرمایه داری بر شما، برای سانسور حقایق در این مجموعه طنز، سند افتخار بزرگی برای خدمت شما به مردم کشورتان است؛ مردمی که شما را از خودشان و در جبهه خودشان احساس می کنند.

از خداوند متعال موفقیت روزافزون شما را خواستاریم.


به امید ظهور عدالت گستر گیتی

جنبش عدالتخواه دانشجویی



گروه سیاسی جهان‌نیوز - علی رجبی:
۱. فرمانده جدید ارتش آمریکا در افغانستان، روز ورود خود به پایگاه نظامی کشورش در کابل با اتفاق خارق العاده‌ای مواجه شد. به محض آنکه هواپیمایی که حامل او بود در فرودگاه به زمین نشست، یک پیامک از فردی ناشناس به تلفن همراهش رسید. در این پیامک نوشته بود: "به قلمرو من خوش آمدی... قاسم سلیمانی فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران".

۲. ابوبکر البغدادی در یکی از خطبه‌های نماز جمعه گفته بود که اگر سردار قاسم سلیمانی را دستگیر کنیم مانند خلبان اردنی خواهیم سوزاند! سردار سلیمانی هم در جواب این ادعای البغدای گفته است: اقای بغدادی زمانی که شما این حرف را در «خطبه‌های نماز جمعه» می‌زدی، بنده روبه‌روی شما در صف سوم بین جمعیت نشسته بودم.

۳. سازمان ادارای پنتاگون از ۷ لایه حفاظتی تشکیل شده که از این میان ۴ لایه به طور خاص مربوط به کنترل ارتباطات با شخص وزیر دفاع یا رییس پنتاگون می‌باشد. کمی بعد از نامه اوباما نامه ای از تمام این لایه های امنیتی، اطلاعاتی و حفاظتی عبور کرده و مستقیم، روی میز کار وزیر دفاع یعنی لئون پانتا قرار می‌گیرد. ظاهر ساده نامه که هیچ آرمی از سازمان های مرتبط با پنتاگون در آن به چشم نمی‌خورد توجه وزیر را جلب کرده و وی آن را از روی میز برمی‌دارد… با باز کردن نامه و خواندن آن عرق سردی بر چهره پانتا می‌نشیند؛ یک نامه با سربرگ رسمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران... نامه حاوی عبارتی بود که قطعا برای رییس پنتاگون با آن عظمت حفاظتی باورکردنی نبود: "اگر لازم باشد از این هم نزدیک تر خواهیم شد... امضا: قاسم سلیمانی فرمانده سپاه قدس جمهوری اسلامی ایران"

***

اگر شما هم یکی از همین گوشی‌های پیشرفته دارید و مشتری ثابت شبکه‌های اجتماعی هم باشید؛ نمونه این پیام‌های عجیب و خارق‌العاده را ‌خوانده‌اید؛ داستانک‌هایی که بیشتر به افسانه می‌ماند تا واقعیت! البته افسانه‌سرایی و اسطوره‌سازی ما تنها محدود به حاج قاسم نیست و شخصیت های فرهنگی و تاریخی بسیاری همچون کوروش کبیر، نادرشاه افشار، پروفسور حسابی و ... را در برگرفته و حتی منجر به خلق آثاری چون شاهنامه فردوسی و افسانه رستم نیز شده است.

شهید مطهری در ذیل کتاب گرانسگ حماسه حسینی و در باب تحریفات عاشورا –که نوعا از همین افسانه‌سرایی‌هاست- با اشاره به افسانه‌هایی که درباره ابن‌سینا و شیخ بهایی ساخته می‌شود، می‌گوید: "[در مردم ایران] و در همه بشری، یک حس قهرمان پرستی هست، یک حسی هست که درباره قهرمان‌های ملی و قهرمان‌های دینی افسانه می سازد... مثلا [گفته‌اند ابوعلی‌سینا] در مدتی که در اصفهان تحصیل می‌کرد، گفت نیمه‌های شب که برای مطالعه حرکت می‌کنم، صدای چکش مسگرهای کاشان نمی‌گذارد که مطالعه کنم. رفتند تجربه کردند، یک شب دستور دادند که مسگرهای کاشان چکش نزنند، آن شب را گفت من آرام مطالعه کردم. معلوم است که اینها افسانه است..."

اعراب نیز در همین خصلت افسانه‌سازی با ما اشتراک دارند و در بحبوحه مصیبت عظیمی که از سوی داعش بر پیکره اسلام وارد شده، نیاز عاطفی به یک اسطوره را احساس کردند. حتما تمامی کسانی که در راهپیمایی عظیم اربعین حضور داشته اند و با اعرابی که دست و پا شکسته فارسی بلد بودند، همکلام شدند، به محبوبیت زایدالوصف سردار سلیمانی در میان ملت عراق پی برده اند و با بنرهای بزرگی که تصویری از این فرمانده رشید سپاه اسلام بر آن نقش بسته بود را دیده اند.

اما شواهد و قرائن نشان از یک بازی از پیش طراحی شده و پیچیده با محوریت بوق‌های رسانه‌ای غربی دارد. اگر چه محبوبیت فراوان یک ایرانی در کشورهای دیگر می‌تواند مایه فخر و مباهات باشد، اما قطعا آسیب‌هایی هم دارد که می‌توان آنها را ذیل عملیات رسانه‌ای غرب برای ادامه پروژه شیعه هراسی و ایران هراسی تعریف کرد. با گسترش موج اسلام‌گرایی و افول جایگاه غرب و متحدانش در منطقه، غرب هجمه خود علیه جمهوری اسلامی ایران را که وزن استراتژیک‌اش با تحولات اخیر بیشتر شده، روز به روز افزایش داد که از جمله مهمترین آنها، پروپاگانداهای واشنگتن و همقطارانش درباره علت ایجاد جنگ داخلی در عراق و سوریه و متهم کردن ایران به دخالت در امور داخلی این کشورهاست.

بر اساس این برنامه‌ریزی رسانه‌ای، قاسم سلیمانی نیز به طور مرتب هدف تبلیغات منفی غرب قرار گرفته و می‌گیرد. غرب در تلاش است از طرفی چهره ایران و متحدانش در منطقه را تخریب کرده و از طرفی دیگر مخالفان آن را از لحاظ رسانه‌ای و سیاسی تقویت کند.

جالب است بدانید، در شرایطی که بیانات رهبر معظم انقلاب در رسانه‌های بیگانه با سانسور سنگینی مواجه است، اما به یک باره و از میانه سال ۲۰۱۱، که طوفان بیداری اسلامی به سرعت فراگیر شده و بر روی موج رسانه‌ای، دریای خبر را فرا گرفت، همواره نام قاسم سلیمانی به عنوان نماینده سپاه جمهوری اسلامی ایران در همه تحولات مطرح می‌شد.

داستان‌سرایی‌ و افسانه سازی ها در این باره حتی بدان جا رسید که روزنامه گاردین در گزارشی از تماس "حاج قاسم با ژنرال پترائوس آمریکایی و انتقال پیغام به وسیله یکی از اعضای پارلمان عراق" نوشت و مدعی شد که فرمانده سپاه قدس ایران در این پیغام به فرمانده آمریکایی نوشته است: "ژنرال پترائوس! شما باید مرا بشناسی، من قاسم سلیمانی هستم، كسی كه سیاست های ایران را در عراق، لبنان، غزه و افغانستان تدوین می كند و صد البته سفیر ایران در بغداد نیز عضو سپاه قدس است و كسی كه جایگزین او می شود نیز عضو سپاه قدس است..."

همین روزنامه در مقاله‌ای در سال ۲۰۱۴ با اشاره به فعالیت های عمرانی و خدماتی ایران در عتبات عالیات، با انتشار عکسی از حاج قاسم سلیمانی و محمدباقر قالیباف مدعی شد که نیروهای نظامی دولت "شیعه" ایران در حال مدیریت کردن جنگ علیه "اهل سنت" در عراق و سوریه هستند.

وال استریت ژورنال نیز در یادداشتی مشابه با تشبیه سردار سلیمانی به "شخصیتی افسانه‌ای"؛ وی را بعنوان دشمن آشکار شماره یک آمریکا در بهار عربی (بیداری اسلامی) مطرح کرد و نوشت: " با پایان جنگ غرب با صدام، نزاع آمریکا با سلیمانی و سپاه قدس به قلمرو جدیدی گسترش یافته، به طوریکه آمریکا به طور آشکار اعلام کرد که ایران تلاش می‌کند تا همپیمانان آمریکا در یمن، لبنان و بحرین را سرنگون کند".

در تایید وجود همین توطئه ضدایرانی و ضدشیعی، سخنان نسنجیده و بی‌اساس یونسی، دستیار ویژه رئیس جمهور، درباره الحاق سرزمین عراق به ایران، با استقبال ویژه رسانه های مغرض عربی و غربی قرار برجسته سازی شد و خوراک مناسبی برای چندین هفته ایران‌هراسی آنان فراهم کرد. محافل عربی و غربی اظهارات یونسی را چنان گسترده پوشش دادند که موجب موضع گیری متعددی علیه ایران شد.

اینها تنها یکی از هزاران تحلیل و اخبار متعددی است که توسط رسانه‌ها منتشر می‌شود و به طور ناخودآگاه اینگونه القا می کند که ایران به عنوان لیدر جریان تشیع، در حال مقابله با "دولت اسلامی عراق و شام (داعش)" به عنوان یک گروه انقلابی سنی‌مسلک است یا دست کم تلاش دارد به نقش رهبری کشورهای عربی را بازی کند و آنان را زیر سلطه خود درآورد.

اتاق فکرهای رسانه ای غرب بر این باورند که جا انداختن موضوع دخالت نظامیان ایران در سوریه و عراق و البته در سرتاسر منطقه می تواند، در اذهان عمومی به افتراق بیشتر اهل سنت از شیعیان و نزدیکی آنها به گروه‌های افراطی داعش کمک کند که همین نزدیکی دوباره به صورت کاملا هم‌افزا در تسریع تحولات به سود غرب اثر بگذارد. البته حاج قاسم نشان داده که درباره خدعه‌ها هم باهوش است و عکس‌هایی که با لباس اهل سنت از او منتشر شده نیز موید همین مطلب است.

http://jahannews.com/images/docs/files/000414/nf00414183-2.jpg

هر چه در پیگیری این خط خبری به جلوتر بیاییم، پرداخت به شخصیت سردار سلیمانی در رسانه‌های غربی تحلیل بیشتری می کند و از شخصیتی افسانه‌ای و کمی هم الهی به رهبری کاریزماتیک که متهم اول هر توطئه‌ای علیه آمریکا و هم‌قطارانش تبدیل شد به گونه‌ای که اتهامات زیادی همچون تلاش برای ترور سفیر عربستان در آمریکا را به او نسبت دادند.

این روند به جایی ختم شده که رسانه‌های خارجی، ایران را به اصطلاح خود "هم‌خوابه‌ای عجیب" برای آمریکایی‌ها در منطقه غرب آسیا و به خصوص در جنگ [ظاهری آنها] علیه داعش خطاب کرده‌اند. به طور مثال، مجله the week در تصویر جلد این هفته خود، کاریکاتوری از سردار سلیمانی را در کنار نماد آمریکایی‌ها کشید که در کنار هم خوابیده‌اند!

ضمن عذرخواهی از مخاطبان،‌ برای تنویر افکار عمومی این کاریکاتور منتشر شده است.

http://jahannews.com/images/docs/files/000414/nf00414183-1.jpg

رویترز نیز در همین چند روز گذشته با ارائه تحلیلی، سردار سلیمانی را دشمن آمریکا خواند و نوشت: مقامات آمریکا نیز همانند چرچیل بر این عقیده اند که برای براندازی هیتلر (داعش) حتی با شیطان هم باید شام خورد!

در سوی دیگر، انتشار اخبار افسانه‌وار از حاج قاسم نشاندن آن در زمره افسانه‌هایی همچون رستم و تهمتن، می‌تواند نوعی انفعال را نیز در طرفداران وی ایجاد کند؛ چنانکه گویا سردار سلیمانی فردی فرازمینی است و نمی‌توان مانند او شد.

حاج قاسم سلیمانی اگرچه یک اسطوره است، اما او هم یک انسان معمولی است؛ مثل همه بسیجیان.... همانند عبدالله اسکندری، حمید تقوی‌فرد، سردار الله دادی و ... ؛ بوی شهید همت، شهید زین‌الدین، شهید چمران و ... را می‌دهد؛ اما مبادا با افسانه‌سازی‌های و داستان سرایی های متعدد و منتهی کردن همه تحولات به یک نفر، رشادت های سربازان گمنامی که در جبهه و پشت جبهه مقاومت سوریه و عراق، مشغول به مجاهدت هستند را نادیده بگیریم.

یادمان باشد که امنیت امروز ما و سقوط نکردن محور مقاومت، مدیون قاسم سلیمانی‌های متعددی است که فارغ از ملیت ایرانی، افغانی و عرب خود در راه پاسداشت مرزهای استراتژیک مقاومت و حدود اعتقادی اسلام، مظلومانه جان دادند، جمجمه‌هایشان دریده شده، سرهایشان بریده شده و اعضای بدنشان تکه‌تکه شده است یا اینکه همانند چندین سال پیش حاج قاسم که در گمنامی مشغول خدمت بود، اکنون در سخت درگیر نبرد با دشمن داعشی، صهیونیستی و... هستند؛ به عبارت دیگر حاج قاسم یک استثنا نیست؛ بسیج و سپاه ایران حاج قاسم های زیادی دارد که مانند دوران ناشناس بودن سردار سلیمانی هنوز برای عموم مردم رو نشده اند.


پنجشنبه 6 فروردین 1394

*** شعری که آقا را به گریه انداخت ***

   نوشته شده توسط: وحید ***افشاگر جریان نفاق***    نوع مطلب :مذهبی ،اجتماعی ،سیاسی ،

طبق رسم همیشگی دیدار رهبر معظم انقلاب با خانواده شهدا، این بار معظم له به دیدار خانواده های شهدای مدافع حرم رفتند.

در دیدار یکی از خانواده های شهدای مدافع حرم، عکس شهید را به حضرت آقا می دهند تا زیر عکس را امضا کنند. نگاه رهبر انقلاب به دو بیتی زیر عکس می افتد و شروع به خواندن شعر می کنند. ناگهان در مصرع پایانی اشک از چشمانشان جاری می شود:

ما سینه زدیم و بی صدا باریدند
از هرچه که دم زدیم، آنها دیدند

ما مدعیان صف اول بودیم
از آخر مجلس، شهدا را چیدند


سپس نام شاعر این دو بیت را سوال می کنند. ایشان بعد از این صحنه درخواست می کنند که این عکس نزدشان بماند.


جمعه 16 آبان 1393

*** شمر زمانه‌ات را بشناس ***

   نوشته شده توسط: وحید ***افشاگر جریان نفاق***    نوع مطلب :سیاسی ،اجتماعی ،مذهبی ،

شمر زمانه‌ات را بشناس +تصاویر


یکشنبه 14 اردیبهشت 1393

*** خواب خوش قبل از شهادت+عکس ***

   نوشته شده توسط: وحید ***افشاگر جریان نفاق***    

مشرق: آنچه می خوانید نامه ای است از نوجوان شهید "علیرضا محمودی پارسا" که ساعاتی پس از برخاستن از خواب، بهمن 1361 در فکه - عملیات والفجر مقدماتی - به شهادت رسید.


شهید علیرضا محمودی پارسا دقایقی قبل از شهادت/ عکاس: محمود حاج محمدی
 
شهید "علیرضا محمودی پارسا" که ساعاتی پس از برخاستن از خواب، بهمن 1361 در فکه - عملیات والفجر مقدماتی به شهادت رسید، نامه ای به همکلاسی های خود نوشت که در زیر، متن آن را می خوانیم...

بسم الله الرحمن الرحیم

خدمت برادران عزیز و همکلاسی‌های خوبم سلام عرض می‌کنم و امیدوارم که حال همگی‌تان خوب باشد و تحت توجهات مولایمان امام زمان با تمام قوا در راه استقرار یافتن هر چه بیشتر حاکمیت حزب‌الله بکوشید.


برادران خوبم من امروز بسیار خوشبخت و خوشحال هستم که خود را در جایی می‌بینم که شاید لیاقتش را ندارم. جایی که مملو است از جوانان عاشق، عاشق الله، عاشقانی از پیرمرد و جوان و کوچک و بزرگ که در راه فداکاری برای اسلام، از همه چیز خود گذشته‌اند و برای خدمت به اسلام در این‌جا گرد آمده‌اند و بهترین سرمایه‌ زندگی‌شان یعنی جانشان را در کف گرفته‌اند و حاضرند بدون هیچ چشمداشتی آن را در راه خدای خود فدا نمایند.

 

برادران عزیزم! من هر چه که بگویم اینجا چه خبر است باز هم کم گفته‌ام چون واقعیت امر این است که در تعریف جبهه و احوالات آن، هر زبانی کوتاه و هر قلمی عاجز است و هر چه من بگویم باز هم نخواهم توانست قطره‌ای کوچک از این دریای بزرگ معرفت و عشق را برای شما توضیح بدهم و با کمال اطمینان مجبورم اعتراف کنم که برادران اگر می‌خواهید بفهمید در جبهه چه خبر است فقط باید خودتان در جبهه حضور یابید تا این مسئله مهم را درک کنید.


و اما از احوالات اینجا برایتان بگویم. اکنون ما در یک مسجد مستقر هستیم. در دهی به نام شاهینیه که حدود 8 هزار جمعیت دارد. مردمانی فقیر و زحمتکش که هر بیننده‌ای از دیدن آن‌ها دلش به رحم می‌آید.

این منطقه حدود چهار ماه است که تحت حاکمیت دولت درآمده است ولی هم اکنون هم در داخل مردم نفوذ کرده‌اند و حتی شب قبل هم به طرف ما تیراندازی کردند ولی با اراده‌ی قوی و محکم رزمندگان اسلام مواجه شدند و با شکست به پناهگاهشان بازگشتند.

 
در آن ایام که این ده در دست آن‌ها بود، آنقدر تبلیغات بر علیه امام عزیز و دولت و بخصوص پاسداران شده بود که زبان از گفتن آن عاجز است و حتی به گفته‌ شاهدان محلی، جلوی پای عروس و داماد به جای گوسفند، سر پاسداران اسیر را می‌بریدند.

بله برادران عزیز، همین پریروز بود که مینی در راه تدارکاتی مقر منفجر شد که دو تن از بهترین برادران ما به نام‌های برادر شاه‌میری و برادر چهارراهی شهید شدند و تکه‌های جسد آن‌ها به فاصله‌ هشتصد متری پرت شد.
چه خوب است که بدانید برادر شاهمیری دارای سه فرزند کوچک می‌باشد و در اینجاست که با خود فکر می‌کنم که خدایا ما چه مسئولیت بزرگی در مقابل خون این شهیدان داریم.
آری برادران عزیز! همه‌ ما مسئولیم و اگر خوب فکر کنیم مسئولیتی به سنگینی یک کوه بر دوشمان حس می‌کنیم.

آیا تاکنون فکر کرده‌اید که چگونه و با چه رویی می‌خواهیم در مقابل این یتیمان و خانواده‌های شهدا بایستیم و به چشمانشان نگاه کنیم؟ برادران! اگر هیچ کاری از دستتان برنمی‌اید، لااقل از خدا بخواهیم و بگوییم خدایا زندگی ما که به اسلام و انقلاب خدمتی نمی‌کند، لااقل از عمر ما بکاه و بر عمر امام عزیمان بیفزا و به ما مرگی با عزت عطا کن تا شاید مرگمان بتواند به اسلام و انقلاب خدمتی کند.

مگر نه اینکه درخت اسلام همیشه از خون عزیزانی چون فرزندان زهرا(س) آبیاری شده و اگر در جامعه‌ای خون نباشد، آن جامعه رو به خشکی و انزوا خواهد رفت و به قول استاد مطهری، شهادت تزریق خون است بر پیکر اجتماع، همانطوریکه خون به انسان حیات می‌بخشد، شهادت نیز باعث حیاتی جدید و جاودانه برای جامعه‌ ما می‌شود. خداوند انشاءالله به ما هم این نعمت را عطا می‌نماید.به امید پیروزی
علیرضا محمودی
خدایاخدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار / از عمر ما بکاه و بر عمر او بیفزا.


شاهرخ ضرغام، فرزند صدرالدین متولد ۱۳۲۸ تهران از آن لات‌هایی بود که با دم مسیحایی امام خمینی (ره) زنده شد و مسیری را پیمود که در هفدهم آذرماه ۱۳۵۹ در شهر آبادان برات کربلا گرفت و خود را به یاران عاشورایی امام حسین (ع) رساند.

او کسی بود که در سی و یک سال عمر خود زندگی عجیبی را رقم زد. از‌‌ همان دوران کودکی با آن جثه درشت و قوی خود، نشان داد که خلق و خوی پهلوانان را دارد.

شاهرخ هیچ گاه زیر بار حرف زور و ناحق نمی‌رفت. دشمن ظالم و یار مظلوم بود. دوازده سالگی طعم تلخ یتیمی را چشید و از آن پس با سختی روزگار را گذراند.

در جوانی به سراغ کشتی رفت. سنگین وزن کشتی می‌گرفت. چه خوب پله‌های ترقی را یکی پس از دیگری پشت سر می‌گذاشت. قهرمان جوانان، نایب قهرمان بزرگسالان، دعوت به اردو تیم ملی کشتی فرنگی. همراهی تیم المپیک ایران و... ؛ اما این‌ها همه ماجرا نبود. قدرت بدنی، شجاعت، نبود راهنما، رفقای نا‌اهل و... همه دست به دست هم داد و انسانی شد که کسی جلودارش نبود؛ هر شب کاباره، دعوا، چاقوکشی و... .

او پدر نداشت و از کسی هم حساب نمی‌برد. مادر پیرش هم نمی‌توانست کاری بکند جز دعا! اشک می‌ریخت و برای فرزندش دعا می‌کرد. خدایا پسرم را ببخش، عاقبت به خیرش کن. خدایا پسرم را از سربازان امام زمان (عج) قرار بده. دیگران به او می‌خندیدند. اما او می‌دانست که سلاح مومن دعاست. کاری نمی‌توانست بکند الا دعا. همیشه می‌گفت: خدایا فرزندم را به تو سپردم. خدایا همه چیز به دست توست. هدایت به وسیله توست. پسرم را نجات بده!

حسابی به رگ غیرتش برخورده بود

صبح یکی از روز‌ها با هم به «کاباره پل کارون» رفتیم. به محض ورود، نگاهش به گارسون جدیدی افتاد که سر به زیر، پشت قسمت فروش قرار گرفته بود. با تعجب گفت: این کیه؟ تا حالا اینجا ندیده بودمش؟! در ظاهر، زن بسیار باحیایی بود؛ اما مجبور شده بود بدون حجاب به این کار مشغول شود. شاهرخ جلوی میز رفت و گفت: همشیره تا حالا ندیده بودمت، تازه اومدی اینجا؟! زن خیلی آهسته گفت: بله، من از امروز اومدم. شاهرخ دوباره با تعجب پرسید: تو اصلا قیافت به این جور کار‌ها و این جور جا‌ها نمی‌خوره، اسمت چیه؟ قبلا چیکاره بودی؟

زن در حالی که سرش را بالا نمی‌گرفت گفت: مهین هستم، شوهرم چند وقته که مرده، مجبور شدم برای اجاره خانه و خرجی خودم و پسرم بیام اینجا! شاهرخ، حسابی به رگ غیرتش برخورده بود، دندان‌هایش را به هم فشار می‌داد، رگ گردنش زده بود بیرون، بعد دستش رو مشت کرد و محکم کوبید روی میز و با عصبانیت گفت:‌ ای لعنت بر این مملکت کوفتی.

بعد بلند گفت: همشیره راه بیفت برویم، همینطور که از در بیرون می‌رفت، رو کرد به ناصر جهود (صاحب کاباره) و گفت: زود برمی‌گردم! مهین هم رفت اتاق پشتی و چادرش را سر کرد و با حجاب کامل رفت بیرون. بعد هم سوار ماشین شد و حرکت کردند. مدتی از این ماجرا گذشت. تا اینکه یک روز در باشگاه پولاد همدیگر را دیدیم. پس از سلام و علیک، بی‌مقدمه پرسیدم: راستی قضیه مهین خانم چه شد؟

اول درست پاسخ نمی‌داد. اما وقتی اصرار کردم، گفت: دلم خیلی براشون سوخت، اون خانم یه پسر ده ساله به اسم رضا داشت. صاحب خونه به خاطر اجاره، اثاث‌ها رو بیرون ریخته بود. من هم یه خونه کوچیک تو خیابون نیرو هوایی براشون اجاره کردم. به مهین خانم هم گفتم: تو خونه بمون بچه‌ات رو تربیت کن، من اجاره و خرجی شما رو می‌دم.

هیچ فقیری را دست خالی رد نمی‌کرد

در پس هیکل درشت و ظاهر خشنی که شاهرخ داشت، باطنی متفاوت داشت که او را از بسیاری از هم ردیفانش جدا می‌ساخت. هیچگاه ندیدم در محرم و صفر لب به نجاست های کاباره بزند. ماه رمضان را همیشه روزه می‌گرفت و نماز می‌خواند. به سادات بسیار احترام می‌گذاشت.

یکی از دوستانش می‌گفت: پدر و مادرش انسان های بسیار باایمانی بودند. پدرش به لقمه حلال بسیار اهمیت می‌داد. مادرش هم بسیار انسان مقیدی بود. این‌ها بی‌تأثیر در اخلاق و رفتار شاهرخ نبود. او قلبی بسیار رئوف و مهربان داشت. هر چه پول داشت خرج دیگران می‌کرد. هر جایی که می‌رفتیم، هزینه همه را او می‌پرداخت. هیچ فقیری را دست خالی رد نمی‌کرد.

فراموش نمی‌کنم یک بار زمستان بسیار سردی بود. با هم در حال بازگشت به خانه بودیم. پیرمرد درشت اندامی مشغول گدایی بود و از سرما می‌لرزید. شاهرخ فوری کاپشن گران قیمت خودش را درآورد و به مرد فقیر داد. بعد هم دسته‌ای اسکناس از جیبش برداشت و به آن مرد داد و حرکت کرد. پیرمرد که از خوشحالی نمی‌دانست چه بگوید، مرتب می‌گفت: جَوون، خدا عاقبت به خیرت کنه.

حُر نهضت امام شد

زندگی شاهرخ در غفلت و گمراهی ادامه داشت، تا اینکه دعاهای مادر پیرش اثر کرد. مسیحا نفسی آمد و از انفاس خوش او مسیر زندگی شاهرخ تغییر کرد؛ بهمن ۵۷ بود. شب و روز می‌گفت: فقط امام، فقط خمینی (ره). وقتی در تلویزیون سخنان حضرت امام پخش می‌شد، با احترام می‌نشست. اشک می‌ریخت و با دل و جان گوش می‌کرد.

می‌گفت: عظمت را اگر خدا بدهد، می‌شود خمینی، با یک عبا و عمامه آمد. اما عظمت پوشالی شاه را از بین بُرد.
همیشه می‌گفت: هر چه امام بگوید‌‌ همان است. حرف امام برای او فصل الخطاب بود؛ برای همین روی سینه‌اش خالکوبی کرده بود: فدایت شوم خمینی.

ولایت فقیه را به زبان عامیانه برای رفقایش توضیح می‌داد. از‌‌ همان دوستان قبل از انقلاب، یارانی برای انقلاب پرورش داد. وقتی حضرت امام فرمود: به یاری پاسداران در کردستان بروید. دیگر سر از پا نمی‌شناخت. حماسه‌های او در سنندج، سقز، شاه نشین و بعد‌ها در گنبد و لاهیجان و خوزستان و... هنوز در خاطره‌هاست.

شاهرخ از جمله کسانی است که پیر جماران در رسایشان فرمود: اینان ره صد ساله را یک شبه رفتند. من دست و بازوی شما پیشگامان رهایی را می‌بوسم و از خداوند می‌خواهم مرا با بسیجیانم محشور گرداند.
وقتی از گذشته زندگی خودش حرف می‌زد، داستان حُر را بازگو می‌کرد خودش را حُر نهضت امام می‌دانست. می‌گفت: حُر قبل از همه به میدان کربلا رفت و به شهادت رسید، من هم باید جزو اولین‌ها باشم.

از کاباره تا میدان جنگ

دومین روز حضور من در جبهه بود. تا ظهر در مقر بچه‌ها در هتل کاروانسرا بودم، پسرکی حدود پانزده سال همیشه همراه شاهرخ بود. مثل فرزندی که همواره با پدر است.
تعجب من از رفتار آن‌ها وقتی بیشتر شد که گفتند: این پسر، رضا فرزند شاهرخ است؛ اما من که برادرش بودم، خبر نداشتم. عصر بود که دیدم شاهرخ در گوشه‌ای تنها نشسته. رفتم و در کنارش نشستم. بی‌مقدمه و با تعجب گفتم: این آقا رضا پسر شماست؟

خندید و گفت: نه، مادرش اون رو به من سپرده. گفته مثل پسر خودت مواظب رضا باش. گفتم مادرش دیگه کیه؟ گفت: مهین؛ همون خانمی که تو کاباره بود. آخرین باری که براش خرجی بردم گفت: رضا خیلی دوست داره بره جبهه. من هم آوردمش اینجا.
ماجرای مهین را می‌دانستم، برای همین دیگر حرفی نزدم... .

جلاد حکومت ایران را کشتیم

ساعت نه صبح بود. تانکهای دشمن مرتب شلیک می‌کردند و جلو می‌آمدند. از سنگر کناری ما یکی از بچه‌ها بلند شد و اولین گلوله آرپی جی را شلیک کرد. گلوله از کنار تانک رد شد. بلافاصله تانک دشمن شلیک و سنگر را منهدم کرد.
تانک هایی که از روبه رو می‌آمدند بسیار نزدیک شده بودند. شاهرخ هم اولین گلوله را شلیک کرد. بلافاصله جای خودمان را عوض کردیم. آن‌ها بی‌امان شلیک می‌کردند. شاهرخ گلوله دوم را زد. گلوله به تانک خورد و با صدای مهیبی تانک منفجر شد.

تیربار روی تانک‌ها مرتب شلیک می‌کردند. ما هنوز در کنار نفربر در درون خاکریز بودیم. فاصله تانک‌ها با ما کمتر از صدمتر بود. شاهرخ پرسید: نارنجک داری؟ گفتم: آره چطور مگه! گفت: نفربر رو منفجر کن. نباید دست عراقیا بیفته.

بعد گفت: تو اون سنگر گلوله آرپی جی هست برو بیار. بعد هم آماده شلیک آخرین گلوله شد. شاهرخ از جا بلند شد و روی خاکریز رفت. من هم دویدم و دو گلوله آرپی جی پیدا کردم. هنوز گلوله آخر را شلیک نکرده بود که صدایی شنیدم.

یکدفعه به سمت شاهرخ برگشتم. چیزی که می‌دیدم باورکردنی نبود. گلوله‌ها را انداختم و دویدم. شاهرخ آرام و آسوده بر دامنه خاکریز افتاده بود. گویی سال هاست به خواب رفته. روی سینه‌اش حفره ای ایجاد شده بود. خون با شدت از آنجا بیرون می‌زد! گلوله تیربار تانک دقیقاً به سینه‌اش خورده بود، رنگ از چهره‌ام پریده بود. مات و مبهوت نگاهش می‌کردم. زبانم بند آمده بود. کنارش نشستم. داد می‌زدم و صدایش می‌کردم. اما هیچ واکنشی نشان نمی‌داد. تانک‌ها به من خیلی نزدیک شده بودند. صدای انفجار‌ها و بوی باروت همه جا را گرفته بود. نمی‌دانستم چه کنم. نه می‌توانستم او را به عقب منتقل کنم، نه توان جنگیدن داشتم. نیروی کمکی نیامد. توپخانه هم حمایت نکرد. همه نیرو‌ها به عقب آمدند. شب بود که به هتل رسیدیم.

آقا سید (شهید سید مجتبی هاشمی ـ جانشین جنگ های نامنظم) را دیدم، درد شدیدی داشت؛ اما تا مرا دید با لبخندی بر لب گفت: خسته نباشی دلاور، بعد مکثی کرد و با تعجب گفت: شاهرخ کو؟

بچه‌ها در کنار جمع شده بودند. نفس عمیقی کشیدم و چیزی نگفتم. قطرات اشک از چشمانم سرازیر شد، سید منتظر جواب بود. این را از چهره نگرانش می‌فهمیدم.

کسی باور نمی‌کرد شاهرخ دیگر در میان ما نباشد. خیلی از بچه‌ها بلند بلند گریه می‌کردند. سید را هم برای مداوا فرستادیم بیمارستان. روز بعد یکی از دوستانم که رادیو تلویزیون عراق را زیر نظر داشت، با نگرانی سراغ من آمد و با تعجب گفت: شاهرخ شهید شده؟ گفتم چطور مگه؟ گفت: الآن عراقی‌ها تصویر جنازه یک شهید رو پخش کردند. بدن بی‌سر او پر تیر و ترکش و غرق در خون بود.

سربازان عراقی هم در کنار پیکرش از خوشحالی هلهله می‌کردند. گوینده عراق هم می‌گفت ما شاهرخ، جلاد حکومت ایران را کشتیم.

اثری از پیکر شاهرخ نیافتیم. او شهید شده بود. شهید گمنام. از خدا خواسته بود همه را پاک کند. همه گذشته‌اش را. می‌خواست چیزی از او نماند. نه اسم، نه شهرت، نه قبر و مزار و نه هیچ چیز دیگر. اما یاد او زنده است. یاد او نه تنها در دل دوستان که در قلوب تمامی ایرانیان زنده است. او مزار دارد. مزار او به وسعت همه خاک های سرزمین ایران است.


جمعه 24 آبان 1392

*** "دارد غروب فرشچیان گریه می‌کند" ***

   نوشته شده توسط: وحید ***افشاگر جریان نفاق***    نوع مطلب :مذهبی ،

متن شعر حمیدرضا برقعی که در محضر رهبر معظم انقلاب در سال 86 قرائت شد به این شرح است:

با اشک‌هاش دفتر خود را نمور کرد

در خود تمام مرثیه‌ها را مرور کرد

ذهنش ز روضه‌های مجسم عبور کرد

شاعر بساط سینه زدن را که جور کرد

 

احساس کرد از همه عالم جدا شده است

در بیت‌هاش مجلس ماتم به پا شده است

 

در اوج روضه خوب دلش را که غم گرفت

وقتی که میز و دفتر و خودکار دم گرفت

وقتش رسیده بود به دستش قلم گرفت

مثل همیشه رخصتی از محتشم گرفت

 

باز این چه شورش است که در جان واژه‌هاست

شاعر شکست خورده طوفان واژه‌هاست

 

بی اختیار شد قلمش را رها گذاشت

دستی زغیب قافیه را کربلا گذاشت

یک بیت بعد، واژه ی لب تشنه را گذاشت

تن را جدا گذاشت و سر را جدا گذاشت

 

حس کرد پا به پاش جهان گریه می‌کند

دارد غروب فرشچیان گریه می‌کند

 

با این زبان چگونه بگویم چه ها کشید

بر روی خاک و خون بدنی را رها کشید

او را چنان فنای خدا بی ریا کشید

حتی براش جای کفن بوریا کشید

 

در خون کشید قافیه‌ها را ، حروف را

از بس که گریه کرد تمام لهوف را

 

اما در اوج روضه کم آورد و رنگ باخت

بالا گرفت کار و سپس آسمان گداخت

این بند را جدای همه روی نیزه ساخت

خورشید سر بریده غروبی نمی‌شناخت

 

بر اوج نیزه گرم طلوعی دوباره بود

او کهکشان روشن هفده ستاره بود

 

خون جای واژه بر لبش آورد و بعد از آن ...

پیشانی اش پر از عرق سرد و بعد از آن ...

خود را میان معرکه حس کرد و بعد از آن ...

شاعر برید و تاب نیاورد و بعد از آن ...

 

در خلسه‌ای عمیق خودش بود و هیچ‌کس

شاعر کنار دفترش افتاد از نفس...


سه شنبه 21 آبان 1392

*** تصاویر: داخل ضریح حضرت عباس علیه السلام ***

   نوشته شده توسط: وحید ***افشاگر جریان نفاق***    نوع مطلب :مذهبی ،

خوش بحال تو که زهرا به تماشای تو گفت:
پسرم در ره این عشق چه زیبا شده ای

از خجالت شده ای آب و یا از شمشیر
پس چگونه به چنین قبر کنون جا شده ای ؟


کاش می برد تو را تا به حرم اربابت
مثل تسبیح به هم ریخته ای وا شده ای

گرچه در کوچه نبودی که تلافی بکنی
جای محسن پسر حضرت زهرا شده ای ؟

ناگهان علقمه را عطر خوش یاس گرفت
فاطمه بر سر زانو سر عباس گرفت






سه شنبه 21 آبان 1392

*** باب الحوائج است این شیرخوار ***

   نوشته شده توسط: وحید ***افشاگر جریان نفاق***    نوع مطلب :مذهبی ،اجتماعی ،

وبلاگ > مؤذن جامی، محمدهادی - یکی از عجایب عرصه کربلا رفتاری است که در مورد مولای شیرخوار ما دیده می شود : علی اصغر یا عبدالله الرضیع ، حیفم آمد این دونکته را تقدیم نکنم و التماس دعا نداشته باشم. چه پیامک پرمحتوایی این روزها منتشر شده است: تاحالا دیدی وقتی انگشت رو میذاری کف دست نوزاد چه جوری محکم انگشت رو می گیره؟ الهی ششماهه ی اباعبدالله همونجوری دست رو بگیره.... من هم می گویم : تاحالا دیدین وقتی انگشتتونو میذارین کف دست نوزاد چه جوری محکم انگشتتونو می گیره؟ الهی ششماهه ی اباعبدالله همونجوری دستتونو بگیره.... السلام على عبد الله بن الحسین الطفل الرضیع، المرمی الصریع، المتشحط دما، المصعد دمه فی السماء، المذبوح بالسهم فی حجر أبیه، لعن الله رامیه حرملة بن کاهل الاسدی وذویة....


مرحوم آیت الحق آیت الله حق شناس در عالم رؤیا امام حسین علیه السلام را دیده بود.
امام حسین علیه السلام به ایشان فرموده بودند : "حق شناس چرا به علی اصغر ما متوسل نمی شوی؟ مگه شما علی اصغر ندارید؟ آقای حق شناس هم در خواب عرض کرده بود که آقا صبر کنید روضه خوان صدا کنم. امام (ع) فرمودند نمیخواد به روضه خوان بگی، خودت روضه علی اصغر را بخوان."


یکی از ویژگیهای آیت الله حق شناس که بسیاری از شاگردان و علاقه مندان او از آن آگاه بودند، مراتب ارادت وی به حضرت علی اصغر(ع) و استمداد از روضه ایشان است. ایشان برای برآورده حاجات توسل به این شیرخوار بزرگوار روضه ایشان را توصیه می فرمودند. لازم نیست که خیلی مفصل روضه خوانی شود. همین که با توجه به این باب الحوائج ششماهه بگویید:

السلام علیک یا علی الاصغر السلام علیک و رحمة الله و برکاته

یا

اَلسلام علیک یا علی بن الحسین الاصغر علیه ‏السلام ، بِاَبی اَنْتَ و اُمّی و نفسی ...

یا

السلام علیک یا علی بن الحسین الاصغر السلام علیکما و رحمة الله و برکاته

و چه زیبا سروده:

درود بر تو و بلند آزادگی ‏ات!

درود بر تو و عظمت بی‏ پایانت!

درود بر تو و گهواره‏ ی خالی‏ ات!

درود بر تو و قنداقه‏ ی خونینت!

درود بر تو و حنجره‏ ی گلگونت!

درود بر تو و تربت آسمانی ‏ات!

مولاجان، ای باب الحوایج کربلا! از ما دستگیری کن که درماندگانیم ...

آب و آیینه گریه خواهد کرد،

صبح آدینه گریه خواهد کرد

دل به هر سینه گریه خواهد کرد

تا قیامت به یاد تو مولا!

********************************************

امشب در مجلس روضه استاد فاطمی نیا از دائرة المعارف بطرس البستانی نکته ای نقل کردند که متن آن را اینجا دیدم :



مصیبت ششماهه ابى عبدالله خیلى بزرگ است . من از مصیبت شش ماهه همیشه فرار مى کنم . یعنى مى خوانیم که اگر نخوانیم ترک مى شود. ولى یک جورى مى خوانم تا آنجا که میتوانم حضرت زهرا علیها السلام را اذیت نکرده باشم . چون مکشوفش خانم را اذیت مى کند، این را بدانید. ابى عبدالله ! قربان ششماهه ات برویم ؛ بچه که زبان ندارد چقدر اینها قسى القلب بودند.

از آب هم مضایقه کردند کوفیان

خوش داشتند حرمت مهمان کربلا

ششماهه باید بسوزد. آنوقت یک جمله از مادر بزرگوارش بگویم . دائرة المعارف [بطرس البستانی] مسیحى را مطالعه مى کردم . قاعده دائرة المعارف این است که هر چیزى را حداکثر کوتاه مى نویسند. یعنى حداقل هر چیزى را مى نویسند و یک قاعده دیگر این است که نویسنده دائرة المعارف هر چیزى که برایش ‍ مهم باشد مى آورد. کتاب این مسیحى را مطالعه مى کردم نمى دانم دنبال چه چیزى مى گشتم . خدا مى داند سرنوشت عوض شد. شب بود دیر وقت بود در جائى تنها بودم یک وقت دیدم که کتاب را بستم و گریه مى کنم . من نمى دانستم دنبال چه چیز مى گشتم سرنوشت عوض شد. آقا! این مسیحى براى ما نصف شب روضه خوانى کرد. گفتم : یا ابا عبدالله گمان نمى کردم که حتى این موقع تو یک روضه خوان مسیحى هم داشته باشى .و آن این بود که نوشته بود: الرباب : هى زوجة حسین بن على علیه السلام . رباب همسر حسین بن على علیه السلام بود. خب ! این ، تا اینجا. این جمله اش مرا به گریه آورد. نوشته بود: لن تستظل بعد وقعة کربلا الى آخر عمرها بعد از واقعه کربلا تا آخر عمرش زیر سایه ننشست . گریه مى کرد..... مى گفتند: خانم بفرمایید زیر درختى ، زیر سقفى ، در جواب مى گفت : ان الذى کان نورا یستضاء به بکربلا قتیل غیر مدفون (آن نوری که به آن روشنی جسته می شد شهیدی غیر مدفون به کربلاست )

************************************************

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلَى الصِّدّیقَةِ فاطِمَةَ الزَّکِیَّةِ حَبیبَةِ حَبیبِکَ وَنَبِیِّکَ وَاُمِّ اَحِبّآئِکَ وَاَصْفِیآئِکَ الَّتِى انْتَجَبْتَها وَفَضَّلْتَها وَاخْتَرْتَها عَلى نِسآءِ الْعالَمینَ اَللّهُمَّ کُنِ الطّالِبَ لَها مِمَّنْ ظَلَمَها وَاسْتَخَفَّ بِحَقِّها وَکُنِ الثّائِرَ اَللّهُمَّ بِدَمِ اَوْلادِها اَللّهُمَّ وَکَما جَعَلْتَها اُمَّ اَئِمَّةِ الْهُدى وَحَلیلَةَ صاحِبِ اللِّوآءِ وَالْکَریمَةَ عِنْدَ الْمَلاَءِ الاَْعْلى فَصَلِّ عَلَیْها وَعَلى اُمِّها صَلوةً تُکْرِمُ بِها وَجْهَ اَبیها مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَتُقِرُّ بِها اَعْیُنَ ذُرِّیَّتِها وَاَبْلِغْهُمْ عَنّى فى هذِهِ السّاعَةِ اَفْضَلَ التَّحِیَّةِ وَالسَّلامِ

خدایا درود فرست بر صدیقه (طاهره ) فاطمه آن بانوى پاکیزه محبوب دوست و پیامبرت و مادر دوستان و برگزیدگانت آن بانویى که او را برگزیدى و فضیلت و برتریش دادى بر زنان جهانیان خدایا تو انتقامش را بگیر از کسانى که به او ستم کردند و حرمتش را سبک شمردند و تو اى خدا خونخواهى فرزندانش را بکن خدایا همچنانکه او را بدین مقام رساندى که مادر امامان راهنما و همسر پرچمدار محشر و گرامى در عالم بالا قرارش دادى پس درود فرست بر او و بر مادرش (خدیجه) درودى که گرامى دارى بدان آبروى پدرش محمد صلى الله علیه و آله را و روشن گردانى بدان دیده فرزندانش را و برسان بدیشان از من در این ساعت بهترین تحیت و سلام را


وبلاگ > مؤذن جامی، محمدهادی - مرحوم کل احمد آقا ( کربلایی احمد میرزا حسینعلی تهرانی ) نقل می کردند که: « روزی جناب شیخ رجبعلی خیاط به من فرمودند: در عالم معنا، روح خواجه حافظ شیرازی را مشاهده کردم که بسیار منبسط بود. خواجه حافظ شیرازی رو به من کرده و گفت: من غزل شاه شمشاد قدان را، در وصف ماه منیر بنی هاشم حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام سرودم. و از این امر خیلی مسرور بود.».... یکی از زیبایی های معماری حرم مطهرش این است که ضریحش از ضریحهای دیگر بلندتر است و این اشاره به ششمشاد قدی اوست. همانطور که ضریح پدربزرگوارش مولا امیرالمؤمنین علیه ابسلام بطین است(فتأمل)...

شاه شمشاد قدان ، خسرو شیرین دهنان
که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان
مست بگذشت و نظر بر منِ درویش انداخت
گفت ای چشم و چراغ همه شیرین سخنان
تا کی از سیم و زرت کیسه تهی خواهد بود
بنده من شو و برخور ز همه سیم تنان
کمتر از ذره نئی، پست مشو، مهر بورز
تا بخلوتگه خورشید رسی چرخ زنان
بر جهان تکیه مکن ور قدحی مِی داری
شادی زهره جبینان خور و نازک بدنان
پیر پیمانه کش من که روانش خوش باد
گفت پرهیز کن از صحبت پیمان شکنان
دامن دوست بدست آر و ز دشمن بگسل
مرد یزدان شو و فارغ گذر از اهرمنان
با صبا در چمن لاله ، سحر می گفتم
که شهیدان که اند این همه خونین کفنان
گفت حافظ من و تو مَحرم این راز نه ایم
از می لعل حکایت کن و شیرین دهنان
 
**********************************

تفسیر شعر (اینجا)

شاه شمشادقدان خسرو شیرین دهنان
که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان
این شعر با عبارت شاه شمشاد قدان شروع می شود که منظور از آن
حضرت ابوالفضل (ع) است.

اما در جای دیگر حافظ کلام خود را پس می گیرد و می گوید:


قدت گفتم که شمشاد است و بس خجلت به بار آورد
کاین بهتان چرا گفتم و این نسبت چرا دادم


که گویا به نظر حافظ ابوالفضل در مقام کلام ناگفتنی است و اینگونه پوزش خود را به مراتب اعلام می دارد اما ادامه بحث:خسرو شیرین دهنان این عبارت برگرفته از روایتی است که روزی امام حسین (ع) در جمعی نشسته بودند و حضرت ابوالفضل (ع) که درآن زمان کودک بود با زبان شیوا و بلیغشان با امام حسین (ع) و دیگر افراد به بحث و گفتگو پرداخته بود و چنان با سخنانش افراد مجلس را به حیرت وا داشته بود که امام حسین به وی لقب "شیرین سخن آل نبی" را اهدا کرد.

که به مژگان شکند قلب همه صف شکناناین مصراع اشاره به نام حضرت ابوالفضل (ع) دارد که نامشان عباس بود.عباس در لغت به شیری گفته می شود که با حالت چهره ومخصوصا چشمهایش ، طعمه اش را فلج کرده و ترس و جبن را طوری به وی القا می کند که طعمه خود را در چنگال شیر میبیند و هیچ حرکتی نمی نماید و مسلما به شکار شیر در می آید.

مست بگذشت و نظر بر من درویش انداخت
گفت ای چشم و چراغ همه شیرین سخنان


حافظ خود را در اشعارش خوش سخن یاد می کند اما اینجا در بیت دوم می بینیم که آن را با کسب اجازه از حضرت ابوالفضل (ع) بیان می کند.

تا کی از سیم و زرت کیسه تهی خواهد بود
بنده من شو و برخور ز همه سیم تنان


آیا هیچ گاه می توان سیم و زر دنیا را بر بندگی اهل بیت ترجیح داد؟

حافظ به زیبایی هر چه تمام تر این مفهوم را به خواننده می رساند

کمتر از ذره نه‌ای پست مشو مهر بورز
تا به خلوتگه خورشید رسی چرخ زنان


حافظ در این بیت به نوعی به حب اهل بیت و ائمه اشاره دارد و یاد آور می شود که راه رسیدن به معرفت خداوند از این سمت است نه از سمت ...

بر جهان تکیه مکن ور قدحی می داری
شادی زهره جبینان خور و نازک بدنان


به نظر شما زهره جبین که می تواند باشد ...؟ آیا غیر از جبین مبارک امام حسین(ع) و حضرت عباس (ع) چه چیزی می تواند باشد؟ آن نازک بدنان غیر از جوانان شهید کربلا و خصوصا علی اصغر که می تواند باشد؟...الله اعلم

پیر پیمانه کش من که روانش خوش باد
گفت پرهیز کن از صحبت پیمان شکنان
دامن دوست به دست آر و ز دشمن بگسل
مرد یزدان شو و فارغ گذر از اهرمنان


این دو بیت اشاره به حدیثی از امام علی (ع) دارد که از همنشینی با پیمان شکن و بی وفا بپرهیز که باز هم اشاره به افراد سپاه یزید دارد که روزی خودشان و پدرانشان هم رکاب پیامبر و علی بودند و آن روز در مقابل فرزندان رسول خدا قد علم کرده اند....دوستان اهل ادب مسلما به معنای ژرف و عمیق بیت دوم مذکور پی می برند ...با اندکی فکر می توان دریافت که منظور دوست و دشمن کیست و اهرمنان کیستند...

با صبا در چمن لاله سحر می‌گفتم
که شهیدان که‌اند این همه خونین کفنان


فصیح ترین قسمت این شعر بی گمان همین بیت است.خونین کفنان ، زیباترین لغت این بیت است که مسلما شهیدان کربلا را یادآور میشود

گفت حافظ من و تو محرم این راز نه‌ایم
از می لعل حکایت کن و شیرین دهنان


و بالاخره حافظ بیان می کند که من این را از خود نیافریده ام بلکه آن را از می لعل و شیرین دهنان -که در اوایل اشاره شد منظور از شیرین دهنان ، ائمه اطهار هستند- حکایت کرده ام.




8888888888888888888888888888888888888

راستی همین جا یاد کنم که پریشب استاد فاطمی نیا می فرمودند زیر وبینات بیت اول شعر زیر هم اشاره به امام حسین علیه السلام و علی اصغرش علیه السلام دارد:

بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت
و اندر آن برگ و نوا خوش ناله‌های زار داشت
گفتمش در عین وصل این ناله و فریاد چیست
گفت ما را جلوه معشوق در این کار داشت


تعداد کل صفحات: 101 1 2 3 4 5 6 7 ...