تبلیغات
افشاگر


ادامه مطلب

در میان چهره‌های فعال در سینمای ایران پیش از انقلاب اسلامی،‌ نام‌های درخشانی وجود دارد. چه در عرصه بازیگری و چه در حوزه کارگردانی. مسعود کیمیایی، داریوش مهرجویی، بهرام بیضایی، امیر نادری، علی حاتمی، ناصر تقوایی، عباس کیارستمی، علیرضا داوود نژاد و سیروس الوند چهره درخشانی بودند که فعالیت خود را در سال‌های پیش از انقلاب اسلامی آغاز کردند و پس از پیروزی انقلاب اسلامی بازهم به فعالیت خود ادامه دادند و بارها از جشنواره ملی فجر جایزه گرفتند. در حوزه بازیگری نیز تا حدود زیادی چنین شرایطی به وجود آمد.
 
عزت‌الله انتظامی، محمدعلی کشاورز، داود رشیدی، علی نصیریان، جمشید مشایخی، مهدی فخیم زاده، سعید راد، عنایت بخشی، بهزاد فراهانی، شهلا ریاحی، ملکه رنجبر، ژاله علو، محمد متوسلانی، بهمن زرین پور، آفرین عبیسی، فرامرز قریبیان، پروانه معصومی، حمیده خیرآبادی و ثریا قاسمی بخشی از بازیگرانی اند که فعالیت حرفه‌ای آنها در سینما با انقلاب اسلامی دچار انقطاع نشده است.
 
اما در میان چهره‌های مهم سینمای پیش از انقلاب، چند نفر را می‌توان برشمرد که در فعالیت حرفه‌ای آنها در سینمای ایران از 1357 به این‌سو، به‌شدت کمرنگ شده است. بهروز وثوقی، بهمن مفید، محمدعلی فردین، سوسن تسلیمی و ناصر ملک‌مطیعی مهم‌ترین افراد این سیاهه هستند. برای پیگیری سرنوشت این چهره‌ها، بررسی موردی تجربه اکران فیلم برزخی‌ها از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است.
 
 
برزخی‌ها را ایرج قادری در سال 1358 شروع کرد و تا اواخر سال بعد کارهای فنی آن به طول کشید. این فیلم، روایت فرار گروهی از زندانیان در 22 بهمن 1357 و تلاش آنها برای خروج از مرزهای کشور است. تلاشی که البته پس از مواجهه این افراد با سید یعقوب و صحبت‌های او در خصوص مواجهه با تجاوز دشمن خارجی، به تلاش برای دفاع از میهن تغییر می‌کند. در این فیلم بخش قابل‌توجهی از چهره های سرشناس عرصه بازیگری سال‌های پیش از انقلاب ایفای نقش کردند. محمدعلی فردین، سعید راد، ناصر ملک‌مطیعی، حسین شهاب و محمدعلی کشاورز ازجمله این چهره‌های سرشناس هستند.
 
 
این فیلم پس از آماده شدن،‌ به‌عنوان نخستین فیلم توقیفی در دوران انقلاب اسلامی شناخته شد. مهدی کلهر که نخستین معاون سینمایی بود، این فیلم را توقیف کرد. کلهر سال‌ها بعد در مصاحبه با مجله عصر اندیشه این تصمیم را ناشی از اصرارهای میرحسین موسوی نخست‌وزیر وقت عنوان کرده بود. کلهر، نقش محسن مخملباف در این تصمیم را برجسته می‌داند.
 
عبدالمجید معادیخواه وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی وقت نیز در گفتگویی که سال 92 با سایت خبری خبرآنلاین داشته است، روایت جالبی از این اتفاقات دارد: آن زمان یک دعوای مفصلی به وجود آمد که از آقای مخملباف در آن شرکت داشتند و علیه من موضع می‌گرفتند تا آقای مسیح مهاجری. دعوا بر سر اکران فیلم «برزخی‌ها» بود.
 
این مساله خودش یک پرونده ‌است که جنجال زیادی درست کرد به همه‌جا ازجمله مجلس هم کشید. بسیجی هم علیه بنده راه افتاد که بخشی‌ از آن در مطبوعات آن دوران هست. هم مطبوعاتی که آقای خاتمی اداره می‌کردند، مثل کیهان به ما می‌تاختند و هم امثال آقای مخملباف فریاد «وا اسلاما» سر می‌دادند. در آن هیاهو هیچ‌کس نیامد ببیند که اصلاً داستان فیلم «برزخی‌ها» چیست.
 
معادیخواه در آن زمان به دو دلیل از اکران فیلم حمایت می‌کند. نخست به دلیل محتوای فیلم که اعلام همکاری بازیگران سرشناس سینمای پیش از انقلاب با مردم و انقلاب اسلامی بود، دلیل دوم هم حفظ حرمت امضای وزیری بود که به تهیه‌کننده مجوز ساخت این فیلم را داده بود و تهیه‌کننده به اعتبار این امضا ده میلیون تومان سرمایه‌گذاری کرده بود.
معادیخواه روایتی هم از جلسه‌ای که با آقای خامنه‌ای داشته است ارائه می‌دهد. او می‌گوید که ایشان را در جریان مسئله قراردادم و فشارها را هم توضیح دادم. نظر ایشان این بود که به‌صرف حضور یک بازیگر در فیلم نباید جلوی اکران آن گرفته شود و اگر فیلم اشکالی ازنظر محتوایی ندارد می‌تواند اکران داشته باشد. مهدی کلهر در گفت‌وگویی با ماهنامه سینما رسانه گفت: روزی که ما جلوی فیلم برزخی‌ها را گرفتیم، وزیر وقت که آقای معادیخواه بود رفت پیش حضرت آقا که آن زمان رئیس‌جمهور بودند. با من تماس گرفت و گفت: آقای خامنه‌ای می‌گویند به دلیل بازی کردن فردین نباید جلوی فیلم گرفته شود. اگر فیلم اشکالی دارد؛ اشکالش را برطرف کنید و فیلم را نشان بدهید. بازی کردن فردین اشکالی ندارد!
 
به هر صورت برزخی‌ها اکران شد، البته فقط در تهران. با شروع اکران فروش فیلم بسیار جلب توجه کرد. در همین زمان بود که نخستین نقد منتشره علیه «برزخی‌ها» را روزنامه کیهان در تاریخ 9 خرداد 1361 تحت عنوان «دوزخ ابتذال در برزخی‌ها» نوشت. دومین نقد معترضانه را روزنامه جمهوری اسلامی با تیتر «برزخی‌ها متن نامطلوب وقاحت» به چاپ رساند که نویسنده بی‌نام در آن از «ذکر مصیبت» نوشت و این‌که «بیایید گریه کنیم در سوگ هنر اسلامی!». افزایش فشارها به وزارت ارشاد موجب کناره‌گیری معادی خواه از این سمت شد و میرحسین موسوی شخصاً اداره وزارتخانه را به عهده گرفت. ازجمله نخستین تصمیمات موسوی نیز توقف اکران برزخی‌ها بود. برزخی‌ها طی یک ماهی که روی پرده بود، هشت میلیون تومان فروخت. با احتساب قیمت 5 تومانی بلیت در آن زمان می‌توان دریافت که یک‌میلیون ششصد هزار نفر در تهران این فیلم را در سینماها دیدند.
حضور ستاره های سینمای پیش از انقلاب که عمدتاً بانام فیلم فارسی از آنها یاد می‌شد، با این اکران پررونق بسیار موردتوجه قرار گرفت اما سیاست‌های سینمایی سال‌های بعد موجب قطع ارتباط این افراد با سینمای ایران شد.
 
در دوران تصدی وزارت ارشاد توسط سید محمد خاتمی، سید فخرالدین انوار به معاونت سینمایی رفت و سید محمد بهشتی راهی بنیاد سینمایی فارابی شد. انوار و بهشتی در این دوره فضایی جدید در سینما ایجاد کردند و ریل‌گذاری متفاوتی از گذشتگان در پیش گرفتند. مسیر جدید به‌صورت مشخص به سینمای هنری و معناگرا بها می‌داد و بدیهی بود که چهره‌های پرمخاطبی همچون ملک‌مطیعی و فردین که برآمده از سینمای بدنه بودند امکان ادامه فعالیت در این فضا را پیدا نمی‌کردند. نتیجه این شد که فردین به کار فرش‌فروشی پرداخت و به‌دوراز سینما فوت کرد. ملک‌مطیعی نیز گوشه انزوا کشیده شد.
 
محمد بهشتی در مصاحبه‌ای که مجله پنجره داشته است چنین می‌گوید: این جماعت (بازیگران چهره سینمای پیش از انقلاب) توبه کردند و ما هم پذیرفتیم که در ایران بمانند و کار کنند؛ اما بعد دیدیم مگر می‌شود مخاطب سینما تک‌تک فیلم‌های قبلی را از یاد ببرد؟ به همین خاطر مجبور شدیم تمام مصادیق سینمای قبل از انقلاب را پاک‌کنیم و درنهایت تصمیم این شد که این افراد کار نکنند.
 
 
از تیم برزخی‌ها محمدعلی کشاورز توانست به فعالیت حرفه‌ای خود ادامه دهد. سعید راد هم مانند ملک‌مطیعی از ایران رفت اما در اواخر دهه هفتاد به کشور بازگشت و توانست در فیلم دوئل نقش‌آفرینی کند و این فعالیت ادامه داشت و بعدها سعید راد بدون حاشیه فیلم‌های متعددی همچون فیلم چ را بازی کرد؛ اما ملک‌مطیعی شانس سعید راد را نداشت. او در سال‌های اخیر نقشی کوتاه در فیلم نقش نگار به کارگردانی علی عطشانی ایفا کرده بود و به‌نوعی زمینه بازگشت او به سینما فراهم‌شده بود اما با مشخص شدن سرمایه‌گذاری بابک زنجانی در این فیلم، فرصت اکران برای آن فراهم نشد و او بازهم ممنوع التصویر باقی ماند. ناصر ملک‌مطیعی روز گذشته در بیمارستان درگذشت.
 


در میان چهره‌های فعال در سینمای ایران پیش از انقلاب اسلامی،‌ نام‌های درخشانی وجود دارد. چه در عرصه بازیگری و چه در حوزه کارگردانی. مسعود کیمیایی، داریوش مهرجویی، بهرام بیضایی، امیر نادری، علی حاتمی، ناصر تقوایی، عباس کیارستمی، علیرضا داوود نژاد و سیروس الوند چهره درخشانی بودند که فعالیت خود را در سال‌های پیش از انقلاب اسلامی آغاز کردند و پس از پیروزی انقلاب اسلامی بازهم به فعالیت خود ادامه دادند و بارها از جشنواره ملی فجر جایزه گرفتند. در حوزه بازیگری نیز تا حدود زیادی چنین شرایطی به وجود آمد.
عزت‌الله انتظامی، محمدعلی کشاورز، داود رشیدی، علی نصیریان، جمشید مشایخی، مهدی فخیم زاده، سعید راد، عنایت بخشی، بهزاد فراهانی، شهلا ریاحی، ملکه رنجبر، ژاله علو، محمد متوسلانی، بهمن زرین پور، آفرین عبیسی، فرامرز قریبیان، پروانه معصومی، حمیده خیرآبادی و ثریا قاسمی بخشی از بازیگرانی اند که فعالیت حرفه‌ای آنها در سینما با انقلاب اسلامی دچار انقطاع نشده است.
اما در میان چهره‌های مهم سینمای پیش از انقلاب، چند نفر را می‌توان برشمرد که در فعالیت حرفه‌ای آنها در سینمای ایران از 1357 به این‌سو، به‌شدت کمرنگ شده است. بهروز وثوقی، بهمن مفید، محمدعلی فردین، سوسن تسلیمی و ناصر ملک‌مطیعی مهم‌ترین افراد این سیاهه هستند. برای پیگیری سرنوشت این چهره‌ها، بررسی موردی تجربه اکران فیلم برزخی‌ها از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است.

 


برزخی‌ها را ایرج قادری در سال 1358 شروع کرد و تا اواخر سال بعد کارهای فنی آن به طول کشید. این فیلم، روایت فرار گروهی از زندانیان در 22 بهمن 1357 و تلاش آنها برای خروج از مرزهای کشور است. تلاشی که البته پس از مواجهه این افراد با سید یعقوب و صحبت‌های او در خصوص مواجهه با تجاوز دشمن خارجی، به تلاش برای دفاع از میهن تغییر می‌کند. در این فیلم بخش قابل‌توجهی از چهره سرشناس عرصه بازیگری سال‌های پیش از انقلاب ایفای نقش کردند. محمدعلی فردین، سعید راد، ناصر ملک‌مطیعی، حسین شهاب و محمدعلی کشاورز ازجمله این چهره‌های سرشناس هستند.

 

این فیلم پس از آماده شدن،‌ به‌عنوان نخستین فیلم توقیفی در دوران انقلاب اسلامی شناخته شد. مهدی کلهر که نخستین معاون سینمایی بود، این فیلم را توقیف کرد. کلهر سال‌ها بعد در مصاحبه با مجله عصر اندیشه این تصمیم را ناشی از اصرارهای میرحسین موسوی نخست‌وزیر وقت عنوان کرده بود. کلهر، نقش محسن مخملباف در این تصمیم را برجسته می‌داند.
عبدالمجید معادیخواه وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی وقت نیز در گفتگویی که سال 92 با سایت خبری خبرآنلاین داشته است، روایت جالبی از این اتفاقات دارد: آن زمان یک دعوای مفصلی به وجود آمد که از آقای مخملباف در آن شرکت داشتند و علیه من موضع می‌گرفتند تا آقای مسیح مهاجری. دعوا بر سر اکران فیلم «برزخی‌ها» بود.
این مساله خودش یک پرونده ‌است که جنجال زیادی درست کرد به همه‌جا ازجمله مجلس هم کشید. بسیجی هم علیه بنده راه افتاد که بخشی‌ از آن در مطبوعات آن دوران هست. هم مطبوعاتی که آقای خاتمی اداره می‌کردند، مثل کیهان به ما می‌تاختند و هم امثال آقای مخملباف فریاد «وا اسلاما» سر می‌دادند. در آن هیاهو هیچ‌کس نیامد ببیند که اصلاً داستان فیلم «برزخی‌ها» چیست.
معادیخواه در آن زمان به دو دلیل از اکران فیلم حمایت می‌کند. نخست به دلیل محتوای فیلم که اعلام همکاری بازیگران سرشناس سینمای پیش از انقلاب با مردم و انقلاب اسلامی بود، دلیل دوم هم حفظ حرمت امضای وزیری بود که به تهیه‌کننده مجوز ساخت این فیلم را داده بود و تهیه‌کننده به اعتبار این امضا ده میلیون تومان سرمایه‌گذاری کرده بود.
معادیخواه روایتی هم از جلسه‌ای که با آقای خامنه‌ای داشته است ارائه می‌دهد. او می‌گوید که ایشان را در جریان مسئله قراردادم و فشارها را هم توضیح دادم. نظر ایشان ین بود که به‌صرف حضور یک بازیگر در فیلم نباید جلوی اکران آن گرفته شود و اگر فیلم اشکالی ازنظر محتوایی ندارد می‌تواند اکران داشته باشد. مهدی کلهر در گفت‌وگویی با ماهنامه سینما رسانه گفت: روزی که ما جلوی فیلم برزخی‌ها را گرفتیم، وزیر وقت که آقای معادیخواه بود رفت پیش حضرت آقا که آن زمان رئیس‌جمهور بودند. با من تماس گرفت و گفت: آقای خامنه‌ای می‌گویند به دلیل بازی کردن فردین نباید جلوی فیلم گرفته شود. اگر فیلم اشکالی دارد؛ اشکالش را برطرف کنید و فیلم را نشان بدهید. بازی کردن فردین اشکالی ندارد!

به هر صورت برزخی‌ها اکران شد، البته فقط در تهران. با شروع اکران فروش فیلم بسیار جلب توجه کرد. در همین زمان بود که نخستین نقد منتشره علیه «برزخی‌ها» را روزنامه کیهان در تاریخ 9 خرداد 1361 تحت عنوان «دوزخ ابتذال در برزخی‌ها» نوشت. دومین نقد معترضانه را روزنامه جمهوری اسلامی با تیتر «برزخی‌ها متن نامطلوب وقاحت» به چاپ رساند که نویسنده بی‌نام در آن از «ذکر مصیبت» نوشت و این‌که «بیایید گریه کنیم در سوگ هنر اسلامی!». افزایش فشارها به وزارت ارشاد موجب کناره‌گیری معادی خواه از این سمت شد و میرحسین موسوی شخصاً اداره وزارتخانه را به عهده گرفت. ازجمله نخستین تصمیمات موسوی نیز توقف اکران برزخی‌ها بود. برزخی‌ها طی یک ماهی که روی پرده بود، هشت میلیون تومان فروخت. با احتساب قیمت 5 تومانی بلیت در آن زمان می‌توان دریافت که یک‌میلیون ششصد هزار نفر در تهران این فیلم را در سینماها دیدند.
حضور ستاره های سینمای پیش از انقلاب که عمدتاً بانام فیلم فارسی از آنها یاد می‌شد، با این اکران پررونق بسیار موردتوجه قرار گرفت اما سیاست‌های سینمایی سال‌های بعد موجب قطع ارتباط این افراد با سینمای ایران شد.
در دوران تصدی وزارت ارشاد توسط سید محمد خاتمی، سید فخرالدین انوار به معاونت سینمایی رفت و سید محمد بهشتی راهی بنیاد سینمایی فارابی شد. انوار و بهشتی در این دوره فضایی جدید در سینما ایجاد کردند و ریل‌گذاری متفاوتی از گذشتگان در پیش گرفتند. مسیر جدید به‌صورت مشخص به سینمای هنری و معناگرا بها می‌داد و بدیهی بود که چهره‌های پرمخاطبی همچون ملک‌مطیعی و فردین که برآمده از سینمای بدنه بودند امکان ادامه فعالیت در این فضا را پیدا نمی‌کردند. نتیجه این شد که فردین به کار فرش‌فروشی پرداخت و به‌دوراز سینما فوت کرد. ملک‌مطیعی نیز گوشه انزوا کشیده شد.
محمد بهشتی در مصاحبه‌ای که مجله پنجره داشته است چنین می‌گوید: این جماعت (بازیگران چهره سینمای پیش از انقلاب) توبه کردند و ما هم پذیرفتیم که در ایران بمانند و کار کنند؛ اما بعد دیدیم مگر می‌شود مخاطب سینما تک‌تک فیلم‌های قبلی را از یاد ببرد؟ به همین خاطر مجبور شدیم تمام مصادیق سینمای قبل از انقلاب را پاک‌کنیم و درنهایت تصمیم این شد که این افراد کار نکنند.

 

از تیم برزخی‌ها محمدعلی کشاورز توانست به فعالیت حرفه‌ای خود ادامه دهد. سعید راد هم مانند ملک‌مطیعی از ایران رفت اما در اواخر دهه هفتاد به کشور بازگشت و توانست در فیلم دوئل نقش‌آفرینی کند و این فعالیت ادامه داشت و بعدها سعید راد بدون حاشیه فیلم‌های متعددی همچون فیلم چ را بازی کرد؛ اما ملک‌مطیعی شانس سعید راد را نداشت. او در سال‌های اخیر نقشی کوتاه در فیلم نقش نگار به کارگردانی علی عطشانی ایفا کرده بود و به‌نوعی زمینه بازگشت او به سینما فراهم‌شده بود اما با مشخص شدن سرمایه‌گذاری بابک زنجانی در این فیلم، فرصت اکران برای آن فراهم نشد و او بازهم ممنوع التصویر باقی ماند. ناصر ملک‌مطیعی روز گذشته در بیمارستان درگذشت.


به گزارش  شفاف به نقل از پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صفحات تاریخ جهان مملو از جنایت‌هایی است که سه کشور امریکا، انگلیس و فرانسه مرتکب آن شده‌اند. این کشورها در پوشش حقوق بشر، آزادی، امنیت انسانی و با شعار انسان‌دوستانه جنایت‌های فجیع را در تاریخ کشورهای جهان ثبت کرده‌اند. به عنوان مثال، نسل‌کشی ۱۰۰ میلیون سرخ پوست آمریکایی، جنایت درسدن، فاجعه هیروشیما و ناکازاکی، قتل‌عام ۳ میلیون ویتنامی و کشتار مردم در افغانستان، عراق و ایران از جمله جنایت‌هایی است که در کارنامه امریکا ثبت شده است. انگلیس نیز جنایت‌هایی در افغانستان، هند، ایران، عراق، آفریقای جنوبی و یمن انجام داده است که در تاریخ جهان در نوع خود بی‌نظیر است. فرانسه هم به عنوان هم‌دست امریکا و انگلیس عامل ده‌ها جنایت بزرگ در طول جنگ دوم جهانی و نیز در کشورهایی چون لیبی و الجزایر بوده است. علاوه بر این، براساس اطلاعاتی که در سال ۱۹۹۰ منتشر شد، فرانسه یکی از تأمین کنندگان زنجیره تولید بمب‌های شیمایی برای رژیم بعث عراق در دوران جنگ تحمیلی رژیم بعث علیه ایران بوده ‌است.

نوشتار حاضر تلاش دارد تا جنایت‌های مهم سه کشور آمریکا، انگلستان و فرانسه را در تاریخ جهان مرور کند و نشان دهد که این کشورها نسبت به ملت‌های آزاده و دولت‌های مستقل و در حال پیشرفت چه ظلم‌هایی را روا داشته‌اند.

«مروری بر جنایت‌های آمریکا»

برخی از مهم‌ترین جنایت‌های آمریکا در طول حیات سیاسی این کشور به شرح زیر است:

۱. کشتار و نسل‌کشی ۱۰۰ میلیون سرخ پوست آمریکایی

کشتار سرخ‌پوستان جنایت پردامنه و طولانی‌مدتی بود که به دنبال کشف قاره آمریکا توسط دریانوردان اسپانیایی در قرن شانزدهم آغاز شد. این کشتارها عمدتاً توسط کشورهای استعمارگر اروپایی خصوصاً اسپانیا، پرتغال، فرانسه و انگلستان به منظور سلطه بر مناطق مختلف قاره آمریکا و با هدف دستیابی اموال و املاک سرخ‌پوستان صورت می‌گرفت. بعدها و به خصوص در نیمه دوم قرن نوزدهم، آمریکاییان با کوچ دادن اجباری و جنگ‌هایی که به دنبال آن صورت می‌گرفت نقش پررنگی در کشتار سرخ‌پوستان آمریکای شمالی ایفا کردند.

جنگ‌های آمریکا با اولین حمله به سرخپوستان در شهر جیمزتاون در سال ۱۶۶۲ میلادی آغاز شد که به دنبال آن جنگ با سرخپوستان آلگوکین طی سال‌های ۱۶۳۵ و ۱۶۳۶ و جنگ سال‌های ۱۶۷۵ و ۱۶۷۶ که منجر به ویرانی نیمی از شهرهای ماساچوست شد را در پی داشت. دیگر جنگ‌ها و حملات امریکا به سرخپوستان تا سال ۱۹۰۰ ادامه داشت. در مجموع آمریکایی‌ها حدود ۱۰۰ میلیون سرخ پوست را به قتل رساندند.

۲. جنایت جنگی امریکا در «درسدن»

با توجه به اینکه متفقین در جنگ جهانی دوم پیروز شده بودند، هیچ کدام از جنایات جنگی ایالات متحده در جنگ جهانی توسط دادگاهی بررسی نشد. اما این به معنای آن نبود که این جنایت‌ها در تاریخ جهان ثبت نشود.

نیروهای آمریکایی در آلمان به طور مستقیم یا غیر مستقیم باعث شدند غذای کافی به اسرای جنگی آلمانی و همچنین غیر نظامیان حاضر در منطقه تحت تسلط خود نرسد که این باعث کشته شدن هزاران آلمانی بر اثر گرسنگی شد.

نیروهای آمریکایی تمام آلمانی‌های عضو وافن اس‌اس را که در داخائو در سال ۱۹۴۵ به اسارت گرفته بودند تیرباران کردند. نیروهای لشکر ۴۵ پیاده نیروی زمینی ارتش آمریکا همچنین ۷۵ اسیر جنگی ایتالیایی را در منطقه بیسکاری قتل عام کردند.

در بمباران درسدن در جنگ جهانی دوم بمب‌افکن‌های نیروی هوایی ارتش آمریکا و متحدانش ۳۹۰۰ تن بمب انفجاری قوی و بمب‌های آتش‌زا را طی ۴ یورش، در کمتر از ۱۵ ساعت بر روی درسدن ریختند و ۳۴ کیلومتر مربع از شهر را کاملا ویران کردند. در آتش‌سوزی بزرگی که در نتیجه بمباران رخ داد بقایای شهر نیز نابود شد.

به ادعای ارتش آمریکا درسدن یک مرکز مهم نظامی بود که ۱۱۰ کارخانه و ۵۰۰۰۰ شاغل در آن در حمایت از دولت نازی مشغول به فعالیت بودند. این در حالی بود که صرفاً زیرساخت‌های مخابراتی، پل‌ها و مناطق وسیع صنعتی خارج از شهر بمباران شدند و حملات بمباران مناطق، بدون هیچ فرقی بین نظامی بودن یا نبودن آنها و بی هیچ تناسبی با اهداف نظامی بود.

در تعداد کشته شدگان حاصل از این بمباران اختلاف نظر است و تعداد کشته‌ها از ۳۴۰۰۰ نفر تا تعداد بسیار بالایی ذکر شده است که اکثر قریب به اتفاق غیر نظامی بودند.

بنابر گفته "ارهارد موندرا"، عضو کمیته باتزن (مؤسسه زندانیان سیاسی سابق در جمهوری دموکرتیک آلمان)، در روزنامه "دی‌ولت": «براساس اظهارات سرهنگ دوم دی ماتس افسر سابق ستاد مشترک ارتش آلمان در منطقه نظامی درسدن، ۳۵۰۰۰ نفر از قربانیان کاملا شناسایی شدند، هویت ۵۰۰۰۰ نفر تا حدودی آشکار شد، اما در حدود ۱۶۸۰۰۰ نفر به هیچ وجه قابل شناسایی نبودند.»

۳. فاجعه هیروشیما و ناکازاکی

بمباران اتمی هیروشیما و ناگازاکی دو عملیات اتمی بود که در زمان جنگ جهانی دوم به دستور هری ترومن، رئیس‌جمهور وقت آمریکا، علیه امپراتوری ژاپن انجام شد. در این دو عملیات، دو بمب اتمی به فاصله ۳ روز بر روی شهرهای هیروشیما و ناکازاکی انداخته شد که باعث ویرانی و کشتار گسترده شهروندان این دو شهر شد.

انفجار اتمی در دو شهر هیروشیما و ناکازاکی را شاید بتوان یکی از بزرگ‌ترین جنایت های تاریخی آمریکا قلمداد کرد که به مرگ آنی ۲۲۰ هزار تن منجر شد وصدها هزار تن نیز طی سال‌های پس از آن بر اثر تاثیرات آن فاجعه دچار بیماری‌های حاد شدند.

۴. کشتار ۳ میلیون ویتنامی با مشارکت آمریکا

جنگ ویتنام نام مجموعه عملیات و درگیری‌های نظامی‌ای است که از سال ۱۹۵۵ تا ۱۹۷۵ بین نیروهای ویتنام شمالی و جبهه ملی آزادی‌بخش ویتنام جنوبی معروف به "ویت‌کنگ" از یک سو، و نیروهای ویتنام جنوبی و متحدانش به ویژه ایالات متحده آمریکا از سوی دیگر رخ داد.

جنگ آمریکا علیه ویتنام در زمان ریاست جمهوری لیندون جانسون آغاز شد و بر اساس آمار در طی ۱۶ سال جنگ، حدود ۳ میلیون ویتنامی کشته شدند.

"کشتار می لای" به مثابه یکی از جنایت‌های جنگی آمریکا، واقعه‌ای در روز ۱۶ مارس ۱۹۶۸ میلادی است که در جریان جنگ ویتنام بود و طی آن ۳۴۷ تا ۵۰۴ شهروند غیرنظامی جمهوری ویتنام جنوبی توسط سربازان واحد گردان سوم تجسسی ارتش آمریکا به قتل رسیدند. اکثر قربانیان غیرنظامیان زن و کودک بودند. قبل از قتل، برخی از قربانیان مورد شکنجه و قطع اندام نیز قرار گرفته بودند. برخی از اجساد نیز در جریان کشتار توسط سربازان قطعه‌قطعه شده بودند. علاوه بر کشتار دهکده‌های می لای، جنایت‌هایی در می خه و سون می در جریان جنگ ویتنام رخ داد که افراد زیادی در آن کشته شدند.

از جمله مهم‌ترین جنایات آمریکا در جنگ ویتنام، سم پاشی مناطق ویت کنگ‌ها با ماده شیمیایی بود. عنصر نارنجی که توسط هواپیماهای آمریکایی بر این مناطق بارید با ماده دی اکسین، سال‌های سال منجر به بیماری‌هایی چون سرطان و معلولیت ذهنی در این منطقه شده است.

آمریکاییان سالانه ۵۰۰ هزار تن بمب به این سرزمین ریختند، جنگل‌ها را با ناپالم سوزاندند و انسان‌ها را زنده زنده بریان کردند.

از سال ۱۹۶۵ کشورهای هم‌مرز ویتنام، کامبوج و لائوس نیز به دلیل کمک سربازان این دو کشور به ویت‌کنگ‌ها هدف حملات هوایی آمریکا قرار گرفتند. تجاوز به زنان، شکنجه دادن آنها و کشتن مردم عادی توسط نیروهای آمریکایی‌ از ۱۹۶۷ به بعد شدت یافت و جنایت بزرگی در تاریخ جهان ثبت کرد.

۵. کشتار مردم کره توسط آمریکا در سال ۱۹۵۰

جنگ کره جنگی میان جمهوری کره (کره جنوبی) با پشتیبانی نیروهای سازمان ملل متحد به رهبری ایالات متحده و جمهوری دمکراتیک خلق کره (کره شمالی) با پشتیبانی چین و کمک نظامی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی بود که در ۲۵ ژوئن ۱۹۵۰ با ورود نیروهای تحت فرمان حکومت کمونیستی کیم ایل سونگ به بخش جنوبی آغاز شد.

کشتار غیرنظامیان از جنایت‌های آمریکا در این جنگ بود که حدود ۳۰۰ شهروند کره‌ای توسط نیروهای ارتش آمریکا و بین ۲۶ تا ۲۹ ژوئیه ۱۹۵۰ در روستای نو گون ری کشته شدند. این کشتار توسط واحدهای لشکر یک مکانیزه آمریکا و در زیر پل آن روستا انجام شد. این واقعه را دومین واقعه تلخ بعد از کشتار می لای می‌دانند.

۶. جنایت آمریکا در افغانستان

جنگ آمریکا در افغانستان از ۲۰۰۱ تا ۲۰۱۴، دوره‌ای از جنگ است که به بهانه آمریکا مبنی بر حمله القاعده به نیویورک و واشنگتن در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ آغاز شد.

این جنگ ده‌ها هزار تلفات مستقیم غیرنظامی برجا گذاشت. بیش از ۴۰۰۰ سرباز آیساف و پیمانکاران غیرنظامی، ۱۵۰۰۰ نیروهای امنیت ملی افغانستان و همچنین بیش از ۲۰هزار غیرنظامی کشته‌شدند. در حال حاضر آمار دقیقی از تعداد کل کشته شدگان این جنگ در دست نیست، اما طبق مطالعات پروفسور "مارک هرولد" که در روزنامه گاردین منتشر شد، فقط در سه ماه اول جنگ بیش از ۴۰۰۰ تن کشته شده‌اند. تنها در سال ۲۰۰۹ بمب‌های دست ساز و مین‌های کنارجاده‌ای ۱۰۵۴ نفر قربانی گرفته‌اند. در عین حال، ده‌ها هزار غیرنظامی از زمان آغاز حملات هوایی آمریکا در سال ۲۰۰۱ تا زمان حاضر در افغانستان جان باخته‌اند.

ارتش آمریکا ۷ اکتبر ۲۰۰۱ برای نخستین بار اهدافی را در ولایت‌های کابل، قندهار، ننگرهار، قندوز، جوزجان، لوگر، تخار، نیمروز، فراه و غزنی با جنگنده‌های B-۵۲ و موشک‌های کروز مورد حمله قرار دادند. در سه هفته اول این حملات بیش از هزار نفر در این مناطق کشته شدند.

در ۱۷ اکتبر ۲۰۰۱ حداقل ۲۹ غیرنظامی در روستایی در نزدیکی قندهار در حمله یک جنگنده آمریکا کشته شدند. به گزارش روزنامه «گاردین»، کاروانی متشکل از ۱۲ خودروی حامل نمایندگان قبایل ولایت شرقی که به دعوت حکومت موقت کابل به منظور شرکت در مراسمی در حال حرکت به سوی پایتخت بودند توسط هواپیمای AC-۱۳۰ ارتش آمریکا هدف قرار گرفته و ۶۵ نفر کشته شدند. همچنین سازمان ملل متحد در ۲۱ دسامبر همان سال اعلام کرد که در ۲۹ دسامبر ۲۰۰۱ جنگنده‌های ارتش آمریکا یک روستا در نزدیکی شهر گردیز مرکز ولایت پکتیا را بمباران کرده‌اند. در این حمله حداقل ۵۲ غیرنظامی افغان از جمله تعدادی زیادی زن و کودک کشته شدند. سخنگوی پنتاگون در آن زمان مدعی شد که انبار مهمات طالبان در روستای مذکور منهدم شده است. شمار تلفات غیرنظامیان افغان در سال ۲۰۰۱-۲۰۰۲ از مرز تعداد قربانیان ۱۱ سپتامبر گذشت.

پروفسور مارک هیرالد تاکید می‌کند که ۳۸۰۰ افغان از ۷ اکتبر الی ۷ دسامبر ۲۰۰۱ توسط امریکا به قتل رسیده‌اند. خبرگزاری آسوشیتیدپرس طی گزارشی در ۳ دسامبر ۲۰۰۱، تحت عنوان «بمب ایالات متحده روستای زراعی را با خاک یکسان کرد» از کشته‌ شدن ۱۵۵ تا ۳۰۰ تن از ساکنان روستای کامه ادو در ننگرهار خبر داد. روزنامه دیلی‌گراف نیز به تاریخ ۲۰ دسامبر ۲۰۰۱ در گزارشی تحت عنوان «غیرنظامیان بهای بمب‌های منحرف شده آمریکا را می‌پردازند» اعلام کرده که ده‌ها تن کشته شده‌اند. خبرگزاری پژواک و رسانه‌های بین‌المللی دیگر نیز در ۲۵ اکتبر ۲۰۰۶ از کشته‌ شدن حدود ۹۰ غیرنظامی در روستای پنجوایی قندهار خبر دادند. نیروهای آمریکایی با بمباران این روستا فاجعه بزرگی آفریدند، اما هرگز از این قتل‌عام‌ها عذرخواهی نکردند.

براساس گزارش دولت افغانستان در ماه مه ۲۰۰۷ طی دو روز بمباران جنگنده‌های آمریکایی به روستایی در نزدیکی هرات، دست‌کم ۴۲ نفر، از جمله تعدادی زن و کودک قتل‌عام شدند. در این بمباران ۱۰۰ خانه ویران و حدود ۱۶۰۰ نفر بی‌خانمان شدند. در پی حمله هوایی روز ۲۲ اوت ۲۰۰۸ به روستای عزیزآباد در ولایت هرات، نیز ۹۰ غیرنظامی کشته شدند. مقامات امنیتی افغانستان ۴ مه ۲۰۰۹ اعلام کردند که حملات هوایی ناتو به رهبری آمریکا در منطقه گرانای ولایت فراه باعث کشته شدن ۱۴۵ غیرنظامی از جمله ۹۲ کودک و ۲۲ زن شد. حملات هوایی آمریکا در ۲۳ ژوئیه ۲۰۱۰ به منطقه سنگین ولایت ننگرهار باعث کشته شدن بیش از ۵۲ زن و کودک بی‌گناه شد. بیش از ۴۰۰ نفر در خیابان‌های کابل به تظاهرات پرداخته و این حمله را محکوم کردند. هیئتی از کابل برای تحقیق به منطقه اعزام شدند. براساس بررسی‌های هیئت، تمامی کشته شدگان زنان و کودکان بودند. نیروی هوایی ایالات‌ متحده آمریکا در ۳ اکتبر ۲۰۱۵، با جنگنده لاکهید AC-۱۳۰U بیمارستان قندوز در شمال افغانستان را هدف حمله قرار داد. در این حمله دستکم ۴۲ غیرنظامی کشته و ۳۰ نفر مجروح شدند. سازمان پزشکان بدون مرز پس‌ از این فاجعه اعلام کرد که پیش‌تر کلیه هشدارها راجع به موقعیت مکانی بیمارستان به نیروهای ائتلاف به رهبری آمریکا داده‌ شده بود و این حمله عمدی صورت گرفته است. این سازمان در ادامه حمله به بیمارستان را نقض حقوق بین‌الملل عنوان کرد و تمامی کارمندان خود را از این شهر خارج کرد.

۷. همدستی با رژیم بعث عراق در هشت سال جنگ تحمیلی علیه ایران

جنگ رژیم بعث عراق با ایران، طولانی‌ترین جنگ متعارف در قرن بیستم میلادی و دومین جنگ طولانی این قرن پس از جنگ ویتنام بود که نزدیک به هشت سال به طول انجامید. جنگ به صورت رسمی در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ برابر ۲۲ سپتامبر ۱۹۸۰ آغاز شد. در این روز درگیری‌های پراکنده مرزی دو کشور با یورش هم‌زمان نیروی هوایی عراق به ده فرودگاه نظامی و غیرنظامی ایران و تهاجم نیروی زمینی این کشور در تمام مرزها به یک جنگ تمام عیار تبدیل شد. در طی این جنگ نابرابر که همه قدرت‌های جهانی بخصوص آمریکا از صدام حمایت می کردند، ۱۶ هزار نفر در جریان بمباران مناطق مسکونی به شهادت رسیدند و بقیه در جبهه‌های نبرد شهید شدند. شهدای بسیجی ۸۵ هزار و ارتشی ۴۸ هزار نفر بودند. بیش از ۳۳ هزار دانش‌آموز و بیش از ۳۵۰۰ دانشجو هم طی این هشت سال به شهادت رسیدند. روحانیت نیز ۳۳۱۷ شهید داشتند. در این دوران شهت ساله نیز ۸۸ مسیحی، ۱۸ کلیمی و ۹ زرتشتی در دفاع از خاک میهن شهید شدند و ۲ هزار تبعه غیرایرانی نیز با حضور در جبهه‌ها به شهادت رسیدند.

در پشت صحنه این جنایت‌های جنگی وحشیانه، آمریکا قرار داشت که تلاش داشت از اهرم‌های منطقه‌ای برای مهار ایران و قدرت روزافزون انقلاب اسلامی جلوگیری کند. تحریم اقتصادی آمریکا علیه ایران، عراق را بیش از گذشته با انگیزه‌تر کرد. ماهواره‌های آمریکا تصاویر نبرد و اطلاعات استراتژیک نظامی را ساعت به ساعت به ایستگاه‌های آمریکا منعکس می‌کردند و ایستگاه‌های ردیابی، کلیه مکالمات نیروهای مسلح ایران را ثبت کرده و در اختیار ارتش صدام حسین می‌گذاشتند. تشکیل شورای همکاری خلیج فارس و ایجاد یک نیروی نظامی امنیتی در خلیج فارس با نظارت و رهبری آمریکا، در واقع حضور نظامی آمریکا در منطقه را مشروعیت بخشید تا در صورت تضعیف عراق و برتری ایران، آمریکا مستقیما کفه ترازو را به نفع عراق سنگین‌تر کند.

رژیم بعث عراق همچنین جنگ از راه دور (جنگ نفتکش‌ها، جنگ شهرها و حملات موشکی بر علیه مراکز اقتصادی) را در رئوس اهداف نظامی خود قرار داد و آمریکا در راس کشورهایی بود که امکانات نظامی وسیعی را در این زمینه در اختیار دولت بعثی عراق قرار دادند.

۸. جنایت آمریکا در عراق

جنگ عراق یک عملیات نظامی است که در ۲۰ مارس ۲۰۰۳ با حمله یک ائتلاف بین‌المللی به رهبری ایالات متحده به عراق آغاز شد. این جنگ با خروج آخرین تیپ رزمی آمریکایی در ۱۹ اوت ۲۰۱۰ به‌طور رسمی خاتمه یافت. هر چند بعد از آن هم حدود ۵۰ هزار نیروی آمریکایی عمدتاً به بهانه آموزش سربازان عراقی در این کشور باقی ماندند.

دو توجیه عمده برای آغاز این جنگ توسط جرج بوش رئیس‌جمهور وقت آمریکا مطرح شد که یکی از آن‌ها رابطه صدام حسین با القاعده و دیگری نابود کردن سلاح‌های کشتار جمعی عراق بنابر توافق‌نامه ۱۹۹۱ بود. تجاوز به زنان و کودکان، بهره گیری از سلاح شیمیایی، کشتار جوانان و مخالفان حمله نظامی آمریکا، تخریب نهادهای آموزشی و بهداشتی، غارت اموال مردم، کشتار بی دلیل بی گناهان، آزار و اذیت کودکان، کشتار دسته جمعی اهالی روستاهای عراق، زنده به گور کردن مخالفان، به آتش کشیدن روستاهای مخالف حضور نظامی آمریکا در عراق و... برخی از جنایت‌های آمریکا در کشور عراق است.

شمار نظامیان آمریکایی که در جنگ آمریکا در عراق کشته شدند به ۴ هزار و ۷۹۵ نفر رسید و هزینه جنگ در عراق ۷۸۰ میلیارد دلار برآورد شده است.

براساس این جنگ افروزی آمریکا، در عراق تا سال ۲۰۰۷ سوءتغذیه کودکان به ۲۸٪ رسید و گزارش‌ها حاکی از آن بود که حدود ۶۰ تا ۷۰٪ از کودکان عراقی دچار مشکلات روانی شده‌اند. بیشترِ عراقی‌ها به آب آشامیدنی سالم دسترسی نداشتند. به نظر می‌رسید شیوع وبا در شمال عراق به سبب کیفیت پایین آب بوده باشد. بیش از نیمی از پزشکان عراقی بین سال‌های ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۶ این کشور را ترک کردند. گفته می‌شود که کاربرد اورانیوم ضعیف‌شده و فسفر سفید در سلاح‌های آمریکایی باعث نارسایی‌های نوزادان و سرطان گسترده در فلوجه شده است.

بنابر آمارهای کمیساریای عالی سازمان ملل برای پناهندگان، ۴/۴ میلیون عراقی تا پایان ۲۰۱۵ آواره شده‌اند. در طول جنگ جمعیت مسیحیان عراقی به شدت کاهش پیدا کرد به طوری که از ۱/ ۵ میلیون نفر در ۲۰۰۳ به ۵۰۰۰۰۰ نفر در ۲۰۱۵ رسید.

طبق آمار ویکی‌لیکس پیرامون گزارش‌های روزانه طبقه‌بندی‌شده جنگ عراق، از ژانویه ۲۰۰۴ تا دسامبر ۲۰۰۹ نیز ۶۶۰۸۱ غیرنظامی کشته شدند. این در حالی است که براساس پژوهش مؤسسه نظرسنجی ORB که در تاریخ اوت ۲۰۰۷ منتشر شده است، ۱۰۳۳۰۰۰ مرگ خشونت‌بار ناشی از جنگ در کشور عراق اتفادق افتاده است.

«جنایت‌های انگلستان»

۱. جنایت انگلیس در افغانستان

جنگ اول افغانستان و انگلیس (۱۸۳۹ – ۱۸۴۲) در بخش جنوبی دره هلمند روی داد. این جنگ، یکی از اولین لشکرکشی‌های بزرگ قرن نوزدهم در جریان رقابت‌ها بر سر تصاحب قدرت و نفوذ در منطقه آسیای مرکزی بود که با عنوان بازی بزرگ امپراتوری بریتانیا شناخته می‌شود. در این جنگ تعداد زیادی از مردم حوالی هلمند به قتل رسیدند و ترس و وحشت در افغانستان به وجود آمد. در عین حال، آبادانی و توسعه افغانستان متوقف شد و قتل و غارت در این کشور فزونی یافت و تعدادی از غیرنظامیان در این لشکرکشی کشته شدند.

۲. اشغال هند و قحطی‌های کشنده

طی اشغال هند توسط نیروهای بریتانیا، ‌ بر اساس منابع مختلف تاریخی، در دهه ۱۷۷۰ میلادی بیش از ۱۰ میلیون هندی تنها در ایالت بنگال این کشور، بر اثر قحطی و گرسنگی، بیماری، بدرفتاری و شکنجه به دست نظامیان انگلیس و یا بر اثر فشار کار اجباری جان خود را از دست دادند. از سال ۱۹۴۲ نیز قحطی دیگری به دلیل تصمیم استعماری دولت بریتانیا و شخص چرچیل در هندوستان به وقوع پیوست که در حدود ۵ میلیون هندی دیگر را به کام مرگ کشاند. طی سال‌های ۱۹۴۲ تا ۱۹۴۴ بین ۳ /۵ تا ۵ میلیون هندی بر اثر قحطی جان باختند. به دستور چرچیل در این سال‌ها، تمامی کشتی‌هایی که برای انتقال مواد غذایی به هند مورد استفاده قرار می‌گرفت، به انتقال تجهیزات و آذوقه برای نیروهای نظامی انگلستان در شمال آفریقا به کار گرفته شدند و بدین ترتیب قحطی بزرگی این بار نیز در ایالت بنگال هند جان میلیون‌ها هندی را گرفت.

کشتار آمریت سر در پنجاب هندوستان به تاریخ ۱۹۱۹ یکی دیگر از فجایع جنگی انگلیس در هندوستان است. در طی این کشتار، معترضین به شکل مسالمت‌آمیز در مکانی جمع شدند تا به حکومت‌داری امپراتوری بریتانیا و شرایط اقتصادی اعتراض کنند. نیروهای انگلیسی به‌جای شنیدن صدای معترضین تمام خروجی‌ها را بستند و همه را به رگبار بستند. در عرض ۱۰ دقیقه حدود ۱۰۰۰ نفر کشته و همین میزان به‌شدت زخمی شدند. پارلمان انگلستان سرتیپ ریجینالد دایر فرمانده نیروها که دستور شلیک را صادر کرده بود را احضار کرد ولی به وی مدال شجاعت داد و با پاداشی ۹۰۰ هزار دلاری وی را ناجی هندوستان نامید.

۳. جنگ بوئر در آفریقای جنوبی

انگلستان در طول جنگ‌های بوئر (۱۹۰۰ تا ۱۹۰۲) چندین هزار انسان بی‌گناه را فقط برای جلوگیری از خطرات احتمالی شورش داخلی، در اردوگاه‌های کار اجباری زندانی کرد. در عرض یک سال ۱۰ درصد از مردم بوئر در مریضی و گرسنگی این اردوگاه‌ها مردند تا دولت بریتانیا به اهداف استعماری و اقتصادی خود در آفریقا برسد. سیاست‌های انگلیس برای کنترل مردم آفریقای جنوبی حدود ۴۸ هزار کشته غیرنظامی، شامل زنان و کودکان برجای گذاشت. این آمار جدای از ۳۰ هزار کشته‌شده جنگ بوئر است.

۴. نسل کشی ایرانیان در سال‌های ۱۹۱۷ تا ۱۹۱۹

در طول تاریخ، انگلیس جنایات متعددی را درایران مرتکب شده است. یکی از آن جنایات کشتار تقریبا ۴۰% از جمعیت ایران درطول سال‌های ۱۹۱۷ تا ۱۹۱۹ میلادی بوده است. به دیگر سخن انگلیس تقریبا ۹ تا ۱۰ میلیون نفر از جمعیت ایران را در طول این سال‌ها قتل عام کرد.

درآن دوران انگلیس نه تنها از پرداخت پول درآمدهای نفتی ایران امتناع می‌کرد بلکه غلات ایران را غارت کرده و نیز اجازه نمی‌داد تا غلات و مواد غذایی از کشورهای دیگر، نظیر آمریکا، هند و ... وارد ایران شود و این امر باعث شده بود تا قیمت مواد خوراکی و غلات در ایران به شدت افزایش یابد و قحطی ایران را فرا بگیرد و در اثر گرسنگی و سوء تغذیه بین ۹ تا ۱۰ میلیون نفر از ایرانیان طی دو سال جان خود را از دست بدهند.

براساس اسناد وزارت امور خارجه آمریکا، جمعیت ایران در سال ۱۹۱۴ میلادی ۲۰ میلیون نفر بوده است. این جمعیت در ۵ سال بعد، یعنی در سال ۱۹۱۹ به ۱۱ میلیون نفر تقلیل یافته است و علت آن سیاست نسل‌کشی انگلیس در ایران بوده است.

۵. بمباران شیمایی عراق توسط انگلیس

بمباران شیمیایی عراق به دستور چرچیل یکی از فجایع انسانی در طول تاریخ است. انگلیسی‌ها سلاح‌های‌ شیمیایی‌ خود را درعراق‌ آزمایش‌ کرده‌اند که مقدمات اشغال عراق در سال ۲۰۰۳ را فراهم کرد.

درسال‌ ۱۹۱۹ سرهنگ‌ آرتور هریس‌ ملقب‌ به‌ هریس‌ بمب‌ افکن‌ گفت‌: اعراب‌ و کردها اکنون‌ می‌فهمند که‌ معنی‌ واقعی‌ بمباران‌ چیست‌ زیرا ظ‌رف‌ ۴۵ دقیقه‌ می‌توانیم‌ روستاها و یک‌ سوم‌ ساکنان‌ آن‌ را نابود کنیم.

در آن‌ زمان‌ فرماندهی‌ نیروی‌ هوایی‌ انگلیس‌ در آسیای غربی، آزمایش‌ سلاح‌ شیمیایی‌ بر اعرابی‌ که‌ سرسختانه‌ مقاومت‌ می‌کردند را تقاضا کرد. وینستون‌ چرچیل‌ وزیر جنگ‌ وقت‌ حمایت‌ گسترده‌ خود را از بکارگیری گازهای‌ سمی‌ برضد عشایر عراق اعلام‌ کرد. استفاده‌ از گازهای‌ کشنده‌ در سال‌ ۱۹۲۰ نیز ادامه‌ یافت. نیروی‌ هوایی‌ انگلیس‌ بار دیگر درسال‌ ۱۹۲۵ از این‌ سلاح‌ها برای‌ سرکوب‌ اهالی‌ سلیمانیه‌ عراق‌ استفاده‌ کرد. انگلیسی‌ها پاسخ ناآرامی‌های داخل عراق را با حملات شیمیایی ارتش در جنوب، و بمباران جنگنده‌های نیروی هوایی سلطنتی بریتانیا در شمال و جنوب دادند. بمب‌گذاری، بمباران شبانه، بمب‌افکن‌های سنگین، بمب‌های تأخیری (که به خصوص جان کودکان را تهدید می‌کند) همه و همه در طول حملات بر روستاهای کاه‌گلی و سنگی توسط انگلیس در کشور عراق رخ داد.

نیروی هوایی سلطنتی در آغاز به منظور سرکوب شورش اعراب و کردها و محافظت از ذخایر نفتی تازه‌ اکتشاف‌شده و محافظت از شهرک‌نشینان یهودی در فلسطین و دور نگاه داشتن ترکیه به عراق اعزام شد. چرچیل به خصوص بر استفاده از سلاح‌های شیمیایی مصّر بود و می‌گفت این سلاح‌ها باید علیه "اعراب سرکش" به طور آزمایشی به کار روند. در این راستا حملات به روستاها آغاز شد.

یکی دیگر از روش‌های انگلیسی‌ها در برخورد با عراقیان به رگبار بستن اهالی قبایل در حال فرار از آلودگی شیمیایی بود. با این روش چندین هزار عراقی دیگر نیز کشته شدند.

۶. قتل عام مردم آلمان توسط انگلیس در جنگ دوم جهانی

انگلستان و فرانسه در ۳ سپتامبر ۱۹۳۹ علیه آلمان رایش اعلان جنگ دادند. دو روز بعد از این واقعه انگلستان بمباران شهرها و جمعیت غیرنظامی آلمان را آغاز کرد. در ۵ سپتامبر ۱۹۳۹ اولین حملات هوایی علیه شهرهای کوکس‌هاون و ویلهلم‌شاون انجام گرفت؛ در ۱۲ ژانویه ۱۹۴۰ شهر وسترلند بمباران شد. در ۲۰ مارس، ۱۱۰ بمب انفجاری و آتش‌زا بر فراز شهرهای کیل و هرنوم رها شدند. در این حمله یک بیمارستان به کلی تخریب شد. در آوریل ۱۹۴۰، بمب‌افکن‌های ارتش بریتانیا حملاتی فزاینده علیه شهرهایی انجام دادند که دارای هیچ نوع تأسیسات و اهمیت نظامی نبودند. وینستون چرچیل در ۱۱ می ۱۹۴۰، و درست یک روز بعد از انتصاب به عنوان نخست‌وزیر و وزیر جنگ تصمیم گرفت دستوری مبنی بر انجام حملات هوایی وسیع علیه مردم غیرنظامی آلمان صادر کند. با این حال وی مردم انگلستان را از اتخاذ این تصمیم مطلع نکرد. قربانیان بمباران درسدن، تلفات و نحوه کشته شدن قربانیان، فجیع‌تر و فراتر از یک عملیات و بمباران ساده نظامی بود. هدف نیروهای متفقین نابود کردن مردم آلمان به ترسناکترین شکل ممکن بود. وی در صبح روز بعد از بمباران به هواپیماهای سبک دستور داد که بازماندگان بمباران‌ها را در ساحل رودخانه الب به رگبار ببندند.

۷. کشتار مردم ایرلند شمالی

در شمال ایرلند شواهد معتبری در رابطه با تعداد موارد کشتار شهروندان غیرنظامی از سوی سربازان انگلیسی موجود است. بین سال‌های ۱۹۷۰ و ۲۰۰۰ پرسنل نظامی انگلیس بیش از ۳۰۰ شهروند مرد، زن و کودک را به قتل رسانده‌اند. تمامی قربانیان غیرمسلح بودند و هیچ یک خطر جانی برای سربازان انگلیسی به شمار نمی‌رفتند. در میان کشته‌شدگان کشیشان کاتولیک، زنان مسن، کودکان و حتی دختران نوجوان به چشم می‌خورند. اسنادی از دولت انگلیس منتشر شده است که در سال ۱۹۷۲ به تمامی سربازان انگلیسی متهم به کشتار شهروندان غیرنظامی در شمال ایرلند بخشودگی تعلق گرفت.

۸. کشتار مردم یمن

شکنجه‌گاه‌های عدن در یمن طی سال‌های ۱۹۶۳-۱۹۶۶ یکی دیگر از جنایت‌های انگلستان است. در دهه ۱۹۶۰ یمنی‌ها برای در دست گرفتن بندرگاه یمن دست به کار شدند. انگلیسی‌ها بهترین راه سرکوب مخالفان را در ایجاد شکنجه‌گاه‌های مخوف دیدند. نگه‌داری مخالفان در سلول‌های یخچالی با تن کاملاً برهنه موجب شد بسیاری از آن‌ها ذات‌الریه بگیرند و از بین بروند. سوزاندن بدن‌ها با سیگار، نشاندن زندانیان برهنه روی نیزه و تجاوز جنسی از دیگر شکنجه‌های این مراکز بود.

«جنایت‌های فرانسه»

۱. جنگ الجزایر

در ۱۸ مه ۱۸۳۰ فرانسه به بهانه آن که فرمانروای الجزایر، سه سال پیش از آن، برای وصول هفت میلیون فرانک طلب این کشور از فرانسه، پاریس را تهدید کرده بود، دستور حمله به الجزایر را صادر کرد. اما بر خلاف تصور دولت‌مردان فرانسه، مردم الجزایر در مقابل حمله به کشورشان به شدت مقاومت کردند و حتی پس از اشغال این کشور توسط سربازان فرانسوی، امیر عبدالقادر الجزایری، سال‌ها با آن‌ها مبارزه کرد. با این وصف، به دلیل برتری تجهیزات فرانسویان، آنان پس از کشتار و شکنجه مردم و تجاوز به عنف در این کشور و سرکوب مقاومت آزادی‌خواهان مسلمان الجزایری، بر این کشور مسلط شدند.

سرانجام در سال ۱۹۶۲، پس از یک جنگ استقلال‌طلبانه خونین که طی آن بین ۵۰۰۰۰۰ تا ۱۵۰۰۰۰۰ نفر به دست ارتش فرانسه و جبهه ملی آزادی کشته شدند، کشور الجزایر به پایتختی الجزیره اعلام استقلال کرد. بهانه حمله به الجزایر ادب کردن پادشاه آن کشور خوانده شد اما نتیجه آن تخریب آبادی الجزایر و آوارگی ملت آن و شکنجه و کشتن هزاران الجزایری و تجاوز وحشیانه به نوامیس آنان بود. از جمله جنایت‌های تاریخی این اشغال جدا کردن سر مسلمانان توسط نیروهای فرانسوی در الجزایر بود.

۲. جنایات فرانسه در جنگ جهانی دوم

کشتار آندلوت یکی از فجایع جنگی فرانسوی‌ها در ۱۲ سپتامبر ۱۹۴۴ است. در این تاریخ نیروهای فرانسوی حدود ۵۰۰ اسیر آلمانی را در انباری جمع کردند و به دستور فرمانده با تانک به جمعیت شلیک کردند. دست و پای قربانیان به همه سو پراکنده می‌شد و آن‌هایی که هنوز نفس می‌کشیدند را با مسلسل تیرباران کردند.

در دوران جنگ جهانی دوم، در آوریل ۱۹۴۵ شهر فرودنشتات در جنوب غربی آلمان مورد هجوم نیروهای فرانسوی قرار گرفت. فرانسوی‌ها این شهر را که مردم غیرنظامی در آن سکونت داشتند به مدت ۱۶ ساعت زیر توپ گرفتند. حدود ۶۰۰ ساختمان، یعنی ۹۵ درصد از کل شهر در این چند ساعت نابود و ۱۴۰۰ خانوار آواره شدند. فرانسوی‌ها طی حملات بعدیشان از هر گونه خشونت و تجاوزی استفاده کردند. سربازان فرانسوی سربازان آلمانی را آغشته به گازوئیل می‌کردند و به آتش می‌کشیدند و سوختنشان را تماشا می‌کردند. صدها اسیر آلمانی در فرودگاه لو بورژه در نزدیکی پاریس کشته شدند و بسیاری از اسرا زیر چرخ‌های تانک توسط فرانسوی‌ها از بین رفتند.

۳. کمک‌های فرانسه به رژیم بعث در جنگ تحمیلی علیه ایران

مجموعه کمک‌های نظامی و اطلاعاتی فرانسه از قبل از جنگ ایران و عراق یعنی سال ۱۹۷۳ شروع شد و با شروع جنگ ۸ ساله نیز این کمک‌ها شدت گرفت. حجم کمک‌های نظامی و فروش تجهیزات فرانسه به عراق در طول جنگ تا حدی بود که این کشور در رده دوم فروشندگان تسلیحات به عراق قرار گرفت. با توجه به سند شماره ۲۰۹۹/۴/۵۳/د مورخ ۲ آوریل ۱۹۸۷ وزارت دفاع عراق، فیلیپ روندو، از نقش خود در ارسال هواپیماهای میراژ و موشک‌های رولاند خطاب به عدنان خیرالله سخن می‌گوید. وی همچنین خبر از بحث در هیئت دولت فرانسه بر سر امکان دست‌یابی محدود عراق به سلاح هسته‌ای در جنگ می‌دهد.

دکترین نیروی هوایی عراق بیش از شوروی به فرانسه نزدیک بود. رژیم بعث از بهترین خلبانان خود بجای هواپیماهای شوروی، بر روی هواپیماهای فرانسوی استفاده می‌کرد. فرانسه قرار داد فروش ۱۳۳ فروند داسو میراژ اف۱ را بین سال‌های ۱۹۷۸ تا ۱۹۸۷ با عراق امضا کرد. فرانسه ۵ فروند سوپر اتاندارد در اختیار عراق قرار داد که به موشک اگزوست مجهز شده و در جنگ نفتکش‌ها توسط عراق بکار گرفته شد. در همین راستا، فرانسه هلیکوپترهای آئروسپاسیال آلوئت ۴ پوما (بالگرد) سوپر فرلون را در اختیار عراق قرار داد.

اطلاعاتی که در سال ۱۹۹۰ منتشر شد نشان می‌داد که فرانسه از تأمین کنندگان زنجیره تولید بمب‌های شیمایی برای عراق علیه ایران بوده‌است. ده‌ها هزار ایرانی که بخش عمده‌ای از آنان را غیر نظامیان تشکیل می‌دادند از جمله ده‌ها هزار کرد عراقی با بمب‌های شیمایی صدام قتل‌عام یا مجروح شدند و پس از تحمل سال‌ها درد و رنج از دنیا رفتند.

۴. عملیات هوایی، نظامی و اطلاعاتی فرانسه علیه لیبی

فرانسه در سال ۲۰۱۱ میلادی نقش مهمی در حملات هوایی ناتو به لیبی داشته است. پاریس همچنین تایید کرده است که یک پایگاه نظامی پیشرفته را در شمال نیجر در مرز لیبی احداث کرده است. حمله هوایی علیه ارتش لیبی اولین بار توسط نیروی هوایی فرانسه انجام شد و طی اقدامات نیروهای فرانسوی، بسیاری از غیرنظامیان کشته شدند.


پنجشنبه 23 فروردین 1397

*** افشاگری‌ سردارنظری درباره 18تیر ***

   نوشته شده توسط: وحید ***افشاگر جریان نفاق***    نوع مطلب :سیاسی ،اجتماعی ،

به گزارش گروه وبگردی باشگاه خبرنگاران ، از آنجا که در مورد حادثه 18 تیر از همه تریبونها و بخشها اعلام نظر شده و کمتر به سخنان سردار نظری توجه شده ، برای احیای حق ایشان مصاحبه را منتشر می کند.

سردار فرهاد نظری که این روزها برای پیگیری پرونده خود در کمیسیون اصل نود مجلس شورای اسلامی به خانه ملت مراجعه می کند، در راهروی مجلس درباره شکایت از سید محمد خاتمی رئیس جمهور سابق و نتیجه آن، متذکر شد که هنوز پیگیر این پرونده است، گرچه تاکنون به نتیجه مطلوبی نرسیده است.

وی در تشریح جزئیات پرونده خود در کمیسیون اصل نود مجلس هفتم اظهار داشت: رئیس کمیسیون اصل نود در نامه ای به رئیس جمهور سابق اعلام کرد این کمیسیون شکایت بنده را کاملا وارد دانسته و آقای خاتمی باید در این زمینه پاسخگو باشد و خسارات مادی و معنوی وارده به اینجانب، جبران و به نحو متقضی از اینجانب اعاده حیثیت شود.

فرمانده انتظامی اسبق تهران افزود: هنوز مسئوولان سیاسی و اجرایی دولت گذشته اقدام عملی در جهت تحقق خواسته کمیسیون اصل نود انجام نداده اند و این پرونده در کمیسیون مذکور در دوره های ششم و هفتم مجلس بر حقانیت بنده تاکید کرده و مکاتبات جهت قرائت گزارش کمیسیون در خصوص حادثه 18 تیر و شکایت بنده از آقای خاتمی در صحن علنی به نتیجه نرسیده است.

"بنده درخواست ارجاع پرونده شکایت خود از رئیس جمهور سابق به دستگاه قضایی را طرح کرده ام تا این مساله در دادگاه صالحه برابر با قانون خارج از نوبت مورد رسیدگی قرار گیرد و از رئیس قوه قضاییه نیز می خواهم زمینه محاکمه مسوولان مربوطه در دولت سابق را جهت روشن شدن همه ابعاد حوادث کوی دانشگاه فراهم کند تا با صدور حکم عادلانه، عدالت عینی تحقق یابد".

از سردار نظری در خصوص علت به نتیجه نرسیدن شکایت او از رئیس جمهور سابق سئوال شد که او در پاسخ اظهار داشت: این نکته قابل تامل است که برخی مسئولان در گذشته بنده را در حوادث کوی دانشگاه قربانی این قضایا کردند . به اعتراف صریح خود آنها باید توجه کرد به خصوص نامه 9/11/80 سید محمد علی ابطحی معاون وقت حقوقی و پارلمانی رئیس جمهور که خطاب به آقای خاتمی نوشته است "سردار فرهاد نظری فرمانده وقت نیروی انتظامی تهران بزرگ به عنوان متهم اول مطرح شد و ... در نتیجه به دستور جنابعالی توبیخ و عزل گردید" و در سپس سطر دیگر نامه ادامه داده است "... در جریان کوی دانشگاه 5 نفر افسر ارشد دیگر از نیروی انتظامی در محل حاضر بودند که به دلایلی دبیرخانه شورایعالی امنیت ملی وارد آن حوزه نشدند؛ لذا در حق وی (فرهاد نظری) ظلم شده است".

وی افزود: در این مسائل کسی قربانی می شود که دارای پشتوانه سیاسی و وابستگی به حزب یا جریان خاصی نباشد و یا شاید بتوان گفت که علت اینکه پیگیری های اینجانب به نتیجه نمی رسد تنها بودن بنده در این قضایا و عدم حمایت جریان خاصی سیاسی می باشد.

به اعتقاد فرمانده انتظامی اسبق تهران، اصل موضوع کوی دانشگاه ناشی از جنگ قدرت بین دولتمردان و برخی جریانات سیاسی وقت بوده و آنها در یک معامله پشت پرده " سربازی که سال ها به عشق خدمت به مردم کشورش سرب های داغ را با جان خود سرد کرده تا خدشه ای به امنیت مردم وارد نشود و ثمره آن 7 بار مجروحیت، 16 مرتبه عمل جراحی سنگین و 70 درصد جانبازی مادام العمر بوده را قربانی کردند."

سردار نظری ادامه داد: آنها محاکمه ای صورت دادند که حتی اتهامی که متوجه ما به عنوان نیروهای پلیس کشور شد، بر اساس قانون گذشته و حال جرم محسوب نمی شود و بعد از سال 78 نیز در ادوار مختلف با شیوه های قوی تر وارد این عرصه شدند و از سوی دیگر در سیاستی دوگانه دولت مردان سابق و مسئولان وقت دبیر خانه شورایعالی امنیت ملی نه تنها فرماندهان ناجا را مورد مواخذه قرار ندادند، بلکه برای آنها تشویقاتی در نظر گرفتند اما هنوز حقایق به مردم گفته نشده و تصور می کنند مردم ایران آگاه نیستند.

از فرمانده انتظامی اسبق تهران بزرگ درباره اعتراف ابطحی به بی گناهی او و نظر سید محمد خاتمی در این زمینه سئوال شد که وی پاسخ داد: اسناد و مدارک و مکاتبات زیادی نزد بنده وجود دارد که آقایان به بی گناهی من اعتراف کرده اند؛ آقای خاتمی در تاریخ 27/11/80 طی نامه ای تاکید کرد "سابقه سردار نظری روشن و درخشان است و هیچ مسئله ای نباید باعث خدشه دار شدن آن سابقه شود" و ادامه می دهد "من هم معتقدم آنطور که باید و شاید ادای حق نشد، اما این به هیچ وجه به معنای تقصیر و گناه سردار نظری نیست و ما باید رای دادگاه در مورد ایشان مورد احترام قرار بدهیم."

سردار نظری در عین حال بر این نکته تاکید کرد آنچه که در سطور فوق گفته شده، صرفا در حد مکاتبات داخلی و آن هم به خاطر مکاتبات و پیگیری های او بوده و هیچگاه مسئولان دولت سابق حاضر به بیان این حقایق و واقعیت ها به صورت علنی نشده اند.

وی همچنین از اینکه رئیس جمهور سابق به عنوان رئیس شورایعالی امنیت ملی و رئیس شورایعالی انقلاب فرهنگی که مسئولیت بخش های فرهنگی و دانشگاهی در تمام ابعاد را بر عهده داشت و در برابر مردم برای دفاع از ارزش های این مرز و بوم سوگند خوره بود اما در خصوص حوادث کوی دانشگاه از حقایق دفاع نکرد، به شدت انتقاد کرد.

"با کمال تاسف آقای خاتمی نه تنها در برابر قانون پاسخگوی عملکرد خود نبود، بلکه حتی برای تحقق بخشیدن به شعار گفتگوی تمدن ها و پایبندی به گفتمانی که خود مطرح کرده بود قدمی پیش نگذاشت و اکنون نیز از حضور در کمیسیون اصل نود مجلس یا مجامع عمومی برای مناظره در جهت تنویر افکار عمومی خودداری می کند".

این فرمانده اسبق ناجا تاکید کرد: امروز دست محبت به سوی آقای خاتمی دراز می کنم و از او می خواهم بر اساس پیمانی که با مردم بسته بود، یک بار برای همیشه به شعار خود برای گفتگو جامه عمل بپوشاند و به جای آنکه دوستان او مستقیم و غیر مستقیم با استفاده از تریبون های مختلف خادمین ملت را نزد مردم به عنوان مجرم معرفی کنند، حقایق را برای مردم روشن کنند.

وی افزود: مسئولان دولت گذشته از طرفی دانشجو و دانشگاه را ابزار سیاسی کرده و سکوی پرتابی جهت سهم خواهی بیشتر از قدرت قرار دادند اما رئیس جمهور سابق و سید بزرگواری که آن زمان سکاندار اصلاحات بود، بداند که به هرحال باید پاسخگوی وجدان خود و مردم باشد و فردا نیز در قیامت به عنوان تضییع کننده حق الناس پاسخگوی این جانب خواهد بود.

سردار نظری در بخش دیگری از این گفتگوی تفصیلی در واکنش به برخی مطالب که در روزهای اخیر به بهانه کالبد شکافی وقایع کوی دانشگاه در برخی رسانه ها مطرح شد، اظهار داشت: اولین سئوالی که در این زمینه مطرح می شود، این است که چرا کسانی که مدعی بازخوانی حوادث کوی دانشگاه هستند، بر 18 تیر تاکید دارند و از 17 تیر 78 هیچ سخنی نمی گویند؟

فرمانده انتظامی اسبق تهران ادامه داد: آنچه حقیقت دارد این است که علت شروع حوادث کوی دانشگاه، تحرکاتی بود که در روز پنجشنبه 17 تیر انجام شد ولی در اذهان عمومی فقط روز 18 تیر مطرح می شود و علت این مساله آن است که رفتار آشوب گران در روزهای قبل از پنجشنبه 17 تیر و روز پنجشنبه و پس از آن به گونه ای بود که ده ها جرم علیه حاکمیت و مردم انجام شد که خیلی ها به عمد از این حوادث گذشتند.

"جرائمی که اغتشاش گران در مدت مذکور انجام دادند، به استناد گزارش کمیته تحقیق منصوب آقای خاتمی و همچنین دستگاه قضایی که حرف آخر را می زند و ما باید تابع آن باشیم، جرم هایی در حد اقدامات تروریستی بود ولی از آنجا که حتی دو طرف قضایا با هم سازش کرده اند، اجازه داده نشد حقیقت به درستی کالبد شکافی و به مردم منتقل شود".

وی افزود: اینجانب به دلیل آنکه برای بیان حقیقت هیچ بلندگو و تریبونی در اختیار نداشته ام و یا به دلیل محرمانه بودن برخی اسناد و مدارک موجود، از انتشار و اطلاع آن به مردم خودداری کرده ام اما از همان عده به عنوان مدیر سیاسی و دانشگاهی در مراجع قضایی شکایت کردم و آنها در مراجع قضایی محکوم شدند که رسانه ها و محققان علاقمند به مساله می توانند بر اساس عمل به وظیفه ذاتی خود، موضوع را بررسی و افکار عمومی را در جریان واقعیت قرار دهند.

این فرمانده اسبق نیروی انتظامی تصریح کرد: امروز یک سند درباره حادثه 18 تیر که تناقض گویی و سیاست دوگانه مسئولان وقت را آشکارا نشان می دهد، وجود دارد ولی هنگامی که بخشی از آن را در اختیار رسانه ها قرار دادم هیچ یک از آنها حاضر به انتشار آن نشدند و این در حالیست که انتشار این مدرک بسیاری از حقایق را روشن خواهد کرد.

سردار نظری که معتقد است حوادث کوی دانشگاه نباید به عنوان آتش زیر خاکستر باقی بماند و کسانی که در وقوع این حوادث آشکارا و پنهان نقش آفرینی کرده اند، باید به مردم معرفی شود، در عین حال از اعلام آمادگی خود برای مناظره با دولت مردان سابق و کسانی که خود را در این عرصه صاحب نظر می دانند، سخن گفت.

او اعلام کرد که از رئیس سازمان صدا و سیما به صورت مکتوب خواسته است برای روشن شدن ابهاماتی که در زمینه حادثه 18 تیر وجود دارد، زمینه برگزاری یک مناظره با دولت مردان سابق به ویژه سید محمد خاتمی و فعالان سیاسی وابسته به جریان اصلاح طلب را برای بیان نا گفته ها و روشن شدن واقعیت های حوادث کوی دانشگاه، فراهم کند.

از فرمانده انتظامی اسبق تهران بزرگ سئوال شد چرا در برابر مطالبی که در طول 8 سال گذشته درباره واقعه 18 تیر 78 مطرح شد، سکوت و از افشای اسناد و اسامی افرادی که در جریان کوی دانشگاه دست داشتند، خودداری کرده است. او در پاسخ اظهار داشت: اعتقاد بنده این است که همه باید تابع قانون باشیم و به آن احترام بگذاریم و عملکرد ما نیز باید در چارچوب مقررات صورت گیرد.

سردار نظری افزود: بنده اصلا دنبال جنجال آفرینی و مطرح کردن خودم نبوده و نیستم و بیشتر از هر چیز مصالح مردم و نظام برایم اهمیت دارد و علاقمندم در فضایی مناسب و به دور از مسائل جناحی و هیاهوهای سیاسی مسائل مطرح و بررسی شود و به همین علت آماده همکاری با کسانی که دوست دارند در این زمینه تحقیق کنند، هستم.

"البته بنده مایلم مسائل مربوط به کوی دانشگاه برای همگان بر اساس واقعیت روشن شود و خود نیز، پیگیر موضوع هستم و در این زمینه کتاب "... برای تاریخ" را منتشر کردم که در آن نیز، بخشی از حقایق کوی دانشگاه بیان شد و مورد استقبال فراوان قرار گرفت ولی پیشنهاد می دهم دانشجویانی که در رشته قضایی تحصیل می کنند، تز پایان نامه خود را به بررسی پرونده کوی دانشگاه اختصاص دهند و مسئولان قضایی نیز، در حد امکان آنها را در روشن شدن ابعاد قضیه یاری دهند."

از فرمانده انتظامی اسبق تهران بزرگ درباره موقعیت و وضعیت امروز او سئوال شد و سردار نظری پاسخ داد: بنده با آنکه از دادگاه حکم برائت گرفته ام و باز هم آماده پاسخگویی به سئوالات هر مرجع و دادگاه صالحه در زمینه حوادث کوی دانشگاه هستم اما آقایان به آنچه انجام شد، اکتفا نکردند و بنده را 8 سال به اجبار خانه نشین کردند.

وی ادامه داد: اینجانب حتی به عنوان جانباز 70 درصد که قانون برای او حق و حقوقی را مشخص کرده، عملا از حقوق اجتماعی خود محروم شده ام و در هر جا که مورد محبت مردم واقع شدم مورد کینه مخالفان قرار گرفته ام و حتی در انتخابات آرای ملت تحت تاثیر اهداف سیاسی قرار گرفت و با عواطف و احساسات مردم بازی شد.

این فرمانده اسبق ناجا گفت: آنها به جایگاه یک سرباز وطن در اذهان عمومی لطمه وارد کردند و با استفاده از ترفندهای مختلف از جمله وابسته نشان دادن من به احزاب و گروه های سیاسی بنده را مورد هجمه قراردادند و هر چه فریاد زدم مقلد پیر جماران و مقام ولایت هستم و تا زمانی که لباس پاسداری را برای دفاع از حریم دین و مردم به تن دارم ورود به دستجات سیاسی را حرام می دانم ، اما کسی صدای مرا نشنید.

سردار فرهاد نظری در خاتمه با تاکید بر اینکه هرگز قصد تخطئه خدمات دولت مردان سابق را ندارد، از رئیس جمهور سابق خواست که صدای او را بشنود و به عنوان یک روحانی معتقد به حق الناس و بازخواست از این مساله در روز قیامت، آرزوی وی را برای برگزاری مناظره در برابر وجدان آگاه مردم برآورده کند.


از زمان پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری «امام خمینی»(ره) بر ضد استکبار جهانی و براندازی رژیم شاهنشاهی در ایران، جمهوری اسلامی همواره مورد هجمه کشورهایی قرار گرفته که این نظام را خطری برای موجودیت خویش و تامین اهداف و منافع اشان در منطقه دانسته اند.

آگاهی از پتانسیل بالای قدرت نرم شیعه و درک این حقیقت که مؤلفه هایی چون استقلال طلبی، آزادی خواهی، ظلم ستیزی و عدالت خواهی به عنوان ارکان اساسی تشکیل دهنده این قدرت، به زودی مرزهای ایران را در می نوردد و زمینه تشکیل دولت های اسلامی مشابه ایران را در منطقه فراهم خواهد کرد، موجب کلید خوردن پروژه ای به نام «شیعه هراسی» و «ایران هراسی» به منظور تحریف و مصادره محتوای فرهنگی بیداری اسلامی شد که در همان سال های اولیه پیروزی انقلاب به مهمترین راهبرد استکبار جهانی جهت مقابله با ایران اسلامی تبدیل شد.

پرژوه «شیعه هراسی» وهابی‌ها

مهمترین اهداف پروژه شیعه هراسی که غرب در چند سال اخیر به آن دامن زده را می‌ توان در شناسایی قدرت نرم و پیام سیاسی تفکر شیعی جهت مقابله با نفوذ آن در منطقه؛ شناسایی پراکندگی جغرافیایی شیعیان و احتمال اتحاد آنها با اهل تسنن؛ ایجاد تفرقه بین شیعه و سنی به منظور تضعیف بیداری اسلامی؛ و سرانجام جلوگیری از وحدت کشورهای اسلامی منطقه ملاحظه کرد.

بنابراین، از نگاه غرب شیعه نه تنها شیعیان امامیه بلکه جریانی مذهبی است که در یک امتداد جغرافیایی بخش های وسیعی از هند، پاکستان، ایران، عراق، بحرین، آذربایجان، شرق عربستان، ترکیه، لبنان، سوریه و آفریقا و ... را در برمی گیرد.

به همین دلیل غرب با تحریک برخی از رژیم های مرتجع عربی و سلفیان افراطی منطقه، سعی در تضعیف وحدت جهان اسلام و ایجاد اختلاف بین فرقه های مختلف اسلامی دارد. همان طور که امروز، نمونه بارز آن را در فشارهای رژیم سعودی بر شیعیان یمن و بحرین و نیز تلاش جهت تغییر بافت شیعیان جنوب عربستان مشاهده می کنیم.

اما نکته بسیار مهمی که باید به آن توجه داشت، این است که  پروژه شیعه هراسی و ایران هراسی تنها محدود به شیعیان و ایران نمی شود، بلکه در حقیقت امتداد پروژه «اسلام هراسی» و «جنگ تمدن های» غرب با هدف مصادره بیداری اسلامی و جلوگیری از احیای مجدد و عظمت تمدن اسلامی در منطقه خاورمیانه و در راس آنها «قضیه فلسطین» است و با کمال تاسف در دنیای اسلام، برخی سیاستمداران، روشنفکران و علما در این دام گرفتار شده اند، با این حال هستند، نخبگان مسلمانی که به ماهیت و حقیقت آنچه بر سر کشورهای اسلامی و ملل مسلمان منطقه آمده پی برده و نسبت به آنچه برای آنها در آینده تدارک دیده شده هشدار داده اند.

برخی از این افراد همچون «فهمی هویدی» و «عبدالباری عطوان» برای ما نام آشنا هستند و برخی دیگر ممکن است، تاکنون نامشان به گوشمان نخورده باشد.

«طارق خوری»، نماینده پارلمان اردن یکی از این نخبگان است که همواره صدایش را در راستای افشای حقایق پشت پرده و توطئه های ریخته شده و درحال تدارک برای ملل منطقه از جمله قضیه فلسطین بالا برده و حصار بندی طایفه ای و مذهبی غرب به ویژه مقوله شیعه هراسی و اختلافات شیعه – سنی در منطقه را در هم بشکند.

اولین تحرکات «خوری» به ژانویه سال ۲۰۱۴ باز می گردد که در کنار تشکل ‌های فرهنگی، رسانه ‌ای، سیاسی، سندیکاها و شخصیت‌ های پارلمانی اردن با ارسال نامه ای به «سید حسن نصر الله»، دبیرکل حزب الله لبنان بر همبستگی خود با مواضع شجاعانه سید حسن نصرالله در برابر دشمن صهیونیستی تأکید و از مواضع حزب‌الله در قبال سوریه و جنگ با تروریست‌ ها در این کشور حمایت و خطاب به وی تأکید کردند که «شما به جلو حرکت کنید و همه امت اسلام پشت سر شما هستند».

عنوان

حصار شکنی‌های این نماینده پارلمان اردن سال بعد نیز (فوریه ۲۰۱۵ میلادی) با زیر سوال بردن رژیم بحرین ادامه می یابد و از قصد حکومت بحرین جهت اعزام نیروهای این کشور برای حمایت از اردن در جنگ با داعش شگفت زده می شود و مقامات بحرینی را اینگونه مورد خطاب قرار می دهد: «وقتی شنیدم بحرین قصد دارد، نیروهای خود را برای حمایت از اردن در جنگ با داعش اعزام کند، به یاد برخی نمایندگان بحرینی افتادم که در سوریه در کنار داعش می جنگیدند ... آیا بحرین با اینها هم می خواهد بجنگد؟ همچنین به یاد آوردم که در همین بحرینی که قرار است با تروریست ها بجنگد، چندی پیش «عادل المعاوده»، نایب رئیس پارلمان بحرین و تعدادی از نمایندگان این کشور در کنار تروریست های سوریه جنگیده اند ... پس بهتر نیست، بحرین اول با نمایندگان خود بجنگد، بعد به ما کمک کند.

اما جنجالی ترین اظهارات طارق خوری – آنگونه که از آن یاد کرده اند – به آوریل سال گذشته میلادی باز می گردد که هنگامی که ماهیت گروه های تروریستی و گرایشات و وابستگی آنها و سیاست ها و اهداف واقعی برخی از رژیم های سنی عربی را در منطقه و جهان اسلام را اینگونه زیر سوال برد:

- آیا آنهایی که به فلسطین خیانت کردند، شیعه بودند؟

- آیا آنهایی که لیبی را نابود کردند و اهالی لیبی را می ‌کشند، شیعه هستند؟

- آیا انتحاری ‌هایی که خود را در عراق، عربستان سعودی و کویت منفجر می ‌کنند، شیعه هستند؟

- آیا آنهایی که مسجدالاقصی را به آتش می ‌کشند، شیعه هستند؟

- آیا آنهایی که کشور سومالی را نابود کردند، شیعه بودند؟

- آیا هواپیماهای آمریکایی که بغداد را بمباران کردند، از فرودگاه‌ های شیعیان به پرواز در آمدند؟

- آیا انفجارهایی که در صحرای سینای مصر صورت می ‌گیرد، را شیعیان انجام می ‌دهند؟

- آیا القاعده، داعش و جبهه النصره، شیعه هستند؟

- چرا در بین صهیونیست‌ ها عملیات انتحاری نمی‌ بینیم، لیکن در میان ملت‌ های ما (ملل مسلمان) می‌ بینیم!

- آیا یوسف القرضاوی (از علمای تندرو سلفی) شیعه است؟

- آیا او نبود که حرام‌ ها را حلال کرد؟

- خوشا به حال صهیونیست ‌ها که توانسته ‌اند، لوله تفنگ ‌هایمان را به ‌سمت دیگر نشانه بگیرند و هر روز شهرک صهیونیست ‌نشین جدید و دیگری را تأسیس ‌کنند و به ما بخندند.

- می ‌بینیم که سعودی ‌ها و لیبیایی‌ ها وتونسی ‌ها هر روز دست به عملیات انتحاری جدیدی می زنند و هیچ کشور اسلامی از عملیات های آنها در امان نیست، جز فلسطین اشغالی ...  چرا و به نظر شما دلیل این امر چه می تواند باشد؟

- آیا حزب الله لبنان مانع آنها شده است؟

- چرا جهان تسنن در زمان رژیم شاهنشاهی، هیچ مشکل و خصومتی با نظام ایران نداشت ... مگر نه اینکه شاه ایران هم شیعه بود!

- حزب الله را سرزنش می ‌کنید که چرا فلسطین را آزاد نمی‌ کند، درحالی که حزب الله تنها یک جنبش با تعداد معدودی عضو است، اما جرات نمی کنید، کوچکترین انتقادی از دولت‌ ها و حکومت ‌ها عربی و اسلامی کنید که در خفا و آشکارا تلاش می کنند، رضایت صهیونیست ها را جلب کنند.

- همانطور که شما بر دیدگاه خود پایبند هستید، من نیز بر اعتقاداتم راسخم و در این اعتقادات زمانی تجدید نظر خواهم کرد که دستکم عامل یکی از عملیات های شهادت طلبانه در فلسطین اشغالی یک شهروند عرب حوزه خلیج فارس باشد.

- باورهایم را زمانی تغییر خواهم داد که دستکم ببینم، پرچم داعش و القاعده روی یکی از کنیسه های یهودیان به اهتزاز درآمده باشد و رژیم های مرتجع عربی سفارتخانه ‌های رژیم صهیونیستی را در خاک کشورشان بسته باشند.

اگرچه نمونه های طارق خوری در جهان عرب و اسلام انگشت شمارند، اما همین معدود صداهای بیدارگر و روشنگر نیز شعله فروزانی هستند، در ظلمات سرسپردگی رژیم های مرتجع عربی تا اجازه ندهند، مهمترین قضایای جهان اسلام به فراموشی سپرده شوند.


نسان برای اینکه به تکامل برسد باید موانع و دشمنان خود را بشناسد. همچنین در این مسیر لازم است بداند که به چه صورتی دشمنش به او حمله می‌کند تا بتواند در مقابل او درست عمل کند. از دشمنان سرسخت انسان شیطان است که به بررسی شاخصه‌های نفوذ او می‌پردازیم.

شاخصه های نفوذ
1- تدریجی بودن راه نفوذ
پیروی از شیطان سبب گمراهی و هلاکت می‌گردد به همین دلیل خداوند علاوه بر اینکه از انسان‌ها خواسته است تا از شیطان پیروی نکنند حتی سفارش کرده که از گام‌های او نیز تبعیت نکنند و در قرآن فرموده است که «لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ»«از گامهای شیطان پیروی نکنید». «خُطُوات» جمع «خطوة» مابین دو قدم را گویند؛ یعنی اینکه شیطان گام به گام و به تدریج انسان‌ها را از گناهی به گناه دیگر می کشاند چنان که مرحوم طبرسی به نقل از ماوردى می‌نویسد: «خطوات بمعناى گام‌ها است و چنان که انسان به وسیلۀ گام برداشتن خود از مكانى به مكان دیگر منتقل می شود منظور در آیه هم این است كه شیطان شما را از معصیتى به معصیت دیگر منتقل نكند تا به این وسیله، همۀ معاصى را مرتكب شوید».

مراد قرآن از اینکه می فرماید شیطان از جلو و پیش رو حمله می‌کند این است که امر آخرت را برای انسان، سبک جلوه می دهد و منظور از پشت سر، این است که شیطان، انسان را به جمع کردن اموال و بخل و نپرداختن حقوق واجب مالی امر می کند تا برای ورثه باقی بماند

راه‌هاى شیطان برای منحرف كردن انسان‌ها بسیار و راه او بسیار خطرناک و زیانبار است. هدف او این است که ایمان و اعتقاد را از انسان بگیرد و او را به گناه کردن بکشاند اگر توانست یک دفعه این کار را بکند که انجام می‌دهد اما اگر موفق نشود، گام به گام و به تدریج انسان را منحرف مى‏كند.

تدریجی و گام به گام بودن نفوذ شیطان یک معنایش این است که او اول مستحبات را از انسان می‌گیرد و مکروهات را به انسان تزریق می‌کند و رفته رفته انسان را به معاصی صغیره و ترک واجبات مبتلا می‌سازد، آنگاه او را به ارتکاب معاصی بزرگ و کفر، آلوده می‌کند.

2- نفوذ از طریق وسوسه
قرآن درمورد فریب خوردن حضرت آدم «علی نبینا و آله و علیه السلام» از شیطان، به «فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّیْطان‏» یا «فَوَسْوَسَ إِلَیْهِ الشَّیْطانُ» تعبیر می کند. مراد خداوند از این تعبیر این است که راه نفوذ شیطان، وسوسۀ در فکر و اندیشه است. او با وسوسه کردن و زینت دادن و با مشتبه ساختن حق و باطل انسانها را فریب می‌دهد.

باید دانست که وسوسۀ شیطان، از انسان سلب اختیار نمی‌کند و قدرت مقابله را از او نمی‌گیرد. او نمی‌تواند بر انسان مسلط شود و انسان را مجبور به کاری کند؛ چرا که اگر این طور بود عذاب کردن انسان‌ها در دنیا و آخرت معنا نداشت، زیرا مؤاخذه و عذاب برای کار غیر اختیاری، عادلانه و حکیمانه نیست. بنابراین از این که انسان خودش در روز قیامت مسئول اعمالش است و باید پاسخگوی اعمال، رفتار و گفتار خودش باشد و اگر گناه و معصیتی انجام داده، نتیجۀ گناهش را می‌بیند و عذاب می‌شود مشخص می‌شود که وسوسه، فقط موجب تشویق و ترغیب انسان‌ها به نافرمانی خداوند است؛ ولی اختیار و اراده را از او سلب نمی‌کند.

3- نفوذ همه جانبۀ شیطان
شیطان دشمنی است که از هر راهی ممکن باشد از آن راه وارد می شود و نفوذ می کند و برایش فرقی نمی کند که از چه راهی وارد شده است، از بالا، پایین، راست، چپ و خلاصه هر راهی که قدرت داشته باشد وارد می شود. خداوند راه‌های نفوذ شیطان را این گونه ترسیم می کند: «ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَیْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِم»«آن گاه از پیش روى و از پشت سر و طرف راست و چپ آنان در مى‏آیم (و هر یك از قواى عامله و ادراكى آن‌ها را به میل باطل مى‏كشم)».

هدف شیطان از این همه تلاش، این است که قلب را تسخیر کند و انسان، از چنین دشمنی باید بترسد؛ چنان که یکی از بزرگان می فرماید: «سالک الی الله باید از شیطان، سخت، بهراسد؛ زیرا او باکی ندارد و از هر جهتی ممکن است کمین کند و دستبرد بزند و سالک چاره ای ندارد جز آنکه از این طغیانگر به خدا پناه ببرد و حفظ خود را از خدا بخواهد و راه ورودی شیطان را مسدود کند که قلب انسان همیشه مورد حمله و مقصد اصلی شیطان است و اگر قلب را فتح کند نیازی به دیگر سنگرها نیست».

در اینجا دو بحث ضروری و لازم است که بیان شود:

الف – معنوی بودن راه شیطان
راه‌ها و جهاتی که شیطان حمله می کند معنوی است نه مادی؛ چنان که صاحب المیزان می‌فرماید: «همان طور که در آیۀ شریفه «لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقیمَ» این نشستن بر صراط مستقیم امر معنوی است نه حسی، جهات آن هم حسی نیست بلکه معنوی است.»

راه‌هاى شیطان برای منحرف كردن انسان‌ها بسیار و راه او بسیار خطرناک و زیانبار است. هدف او این است که ایمان و اعتقاد را از انسان بگیرد و او را به گناه کردن بکشاند اگر توانست یک دفعه این کار را بکند که انجام می‌دهد اما اگر موفق نشود، گام به گام و به تدریج انسان را منحرف مى‏كند

صاحب تسنیم هم می فرماید: «انسان با اندیشه، زندگی می کند و شیطان در ادراک انسان نفوذ می‌کند و ادراک، مادی نیست بنابراین جهات هم مادی نیست.».

بنابراین جهاتی که شیطان حمله می کند از آن جهت که مادی نیست قابل دیدن هم نیست که انسان بتواند به وسیلۀ دیدن، آن‌ها را ببیند و تشخیص دهد بلکه جهت‌های نفوذ و وسوسه، معنوی است و با دیدۀ قلب و درک و اندیشه قابل تشخیص است.

ب – مراد از راهها و جهات
انسان برای اینکه بتواند با شیطان مقابله کند و حملات او را دفع کند باید به راه‌های نفوذ مسلط باشد و منظور قرآن را که می فرماید شیطان از جلو، پشت سر، سمت راست و چپ به انسان‌ها حمله می کند را بداند. مفسرین از این کلام قرآن پرده برداری کرده اند و فرموده اند مراد قرآن از اینکه می فرماید شیطان از جلو و پیش رو حمله می‌کند این است که امر آخرت را برای انسان، سبک جلوه می دهد و منظور از پشت سر، این است که شیطان، انسان را به جمع کردن اموال و بخل و نپرداختن حقوق واجب مالی امر می کند تا برای ورثه باقی بماند؛ اما مراد از اینکه شیطان، از سمت راست حمله می کند این است که او با تزیین گمراهی و نیکو جلوه دادن شبهات، امور دینی انسان را فاسد می کند و منظور از سمت چپ این است که شیطان، شهوات و لذات دنیوی را برای انسان، محبوب و زیبا جلوه می‌دهد؛ همچنین فحشاء و منکرات را برای انسان زینت می‌دهد و انسان را به ارتکاب معاصی و تبعیت از هوی و هوس دعوت می کند.

منبع: تبیان


«کورش شجاعی» در یادداشت روزنامه «خراسان» نوشت:

۹ روز است که نفتکش ۱۶۰ هزار تنی ایران در آب های شرق چین همچنان در شعله های آتش می سوزد. از ۱۶ دی تا لحظه نوشتن این مطلب گاه شعله های آتش مقداری فروکش کرده و گاه به خاطر انفجارهایی که رخ داده، دوباره شعله های مهیب آتش از نقطه دیگری از نفتکش «سانچی» زبانه می کشد. براساس خبرهای اعلام شده میعانات گازی، محموله اصلی این نفتکش بوده و این خود از عمده ترین علل وقوع انفجارهای متعدد شمرده می شود. مجموعه ای از عوامل باعث شده به جز یک پیکری که چند روز پیش از روی آب های خروشان و دو پیکری که روز گذشته از روی کشتی پیدا شد از سرنوشت ۲۹ خدمه عزیز دیگر این نفتکش غول پیکر (تا لحظه تنظیم مطلب) هیچ خبری به ما نرسیده باشد.

این فقط خانواده های محترم دریادلان دچار این حادثه دلخراش نیستند که از لحظه اول شنیدن خبر برخورد کشتی فلّه بر چین با نفتکش ایرانی، تمام لحظات زندگی این روزهای شان پر از دلهره و اضطراب و نگرانی است بلکه امروز یک ملت به شدت دل نگران سرنوشت عزیزان دریادل خود است که بی ادعا و بی منت هزاران کیلومتر دور از وطن در لباس خدمت، دچار سانحه ای دهشتناک شده اند. 

انتظار مردم

اگرچه مسئولان شرکت ملی نفت می گویند علاوه بر پیگیری های مستمر، مدیران ارشد این شرکت روزانه دو بار در جمع خانواده های این عزیزان حاضر می شوند و به تشریح وضعیت و اقدامات انجام شده می پردازند، رئیس جمهور محترم نیز (هر چند کمی دیر) وزیر کار را به ماموریت ویژه رسیدگی و پیگیری این حادثه گمارده و براساس خبرهای اعلام شده امروز (یک شنبه) تکاوران اعزامی کشورمان نیز قرار است در عرشه نفتکش حادثه دیده حاضر شوند و همچنین وزیر امور خارجه نیز دیروز با وزیر خارجه چین درباره برجام و این حادثه گفت و گوی تلفنی داشته اما به نظر می رسد لااقل برخی اقدامات آن گونه که انتظار می رفت و ضرورت داشت سریع و به هنگام انجام نشد به عنوان مثال دستگاه دیپلماسی کشورمان نباید دیروز و پس از گذشت یک هفته از بروز این سانحه جانگداز در سطح وزیر اقدام  و به  گفت و گوی تلفنی بسنده می کرد بلکه به این مهم باید همان روز اول حادثه پرداخته می شد، اعزام مسئولان و تکاوران نیز باید خیلی زودتر شکل عملیاتی و اجرایی به خود می گرفت و البته رسانه ملی و دیگر رسانه ها نیز باید بسیار پررنگ تر و جدی تر به این موضوع مهم می پرداختند تا شاید چینی های «نمک نشناس» که براساس داده های خبری لااقل تا سه یا چهار روز ابتدایی حادثه قصور و اهمال و تعلل جدی در اطفای آتش داشتند و گویا فقط روزها برای مهار آتش اقدام می کردند و شب ها از عملیات اطفا خبری نبوده است کمی بیشتر به خود می آمدند و به وظیفه وجدانی، انسانی و البته قانونی خود (که طبق کنوانسیون های بین المللی و قوانین دریاها مسئول مستقیم رسیدگی و امدادرسانی در این گونه حوادث، کشوری است که حادثه در آب های آن به وقوع پیوسته) جدی تر عمل می کردند.

(دعوت ایران از شناور آتش خوار ژاپنی برای امدادرسانی شاهد روشنی بر کوتاهی چینی هاست) و همان طور که در همان روز اول به کمک کشتی فله بر خود شتافتند به تمام وظایف خود در مقابل اطفای آتش و نجات جان خدمه نفتکش ایرانی عمل می کردند، گرچه برخی مقامات چین یعنی همان کشوری که سال هاست از قِبَل تحریم های ظالمانه و ناجوانمردانه آمریکا از یک سو و تحقق نیافتن اقتصاد مقاومتی از سوی دیگر، سود صدها میلیارد دلاری از صادرات کالاهای نامرغوب و کمتر مرغوب به کشورمان به جیب زده، مدعی اند که تمام تلاش خود را برای اطفای شعله های آتش نفتکش ایرانی انجام داده اند، اما لااقل تا چند روز گذشته خبرهایی که می آمد از قصور و تعلل و اهمال جدی طرف چینی که وظیفه اصلی امداد برعهده اوست حکایت می کند و آن هم به بهانه هایی از قبیل ریسک بالای نزدیک شدن به نفتکش به دلیل احتمال وقوع انفجارهای مجدد، پراکندگی آلودگی های سمی در نزدیکی نفتکش و بدتر از همه این که گفته می شود چینی ها به دلیل جلوگیری از انتشار «لکه نفتی»! در دریا ترجیح می دادند که محموله کشتی بسوزد و تمام شود تا هم از آلودگی دریا جلوگیری شود و هم امدادرسانان را خطری تهدید نکند!

تحریم کالاهای چینی 

اگر این گفته ها و شنیده ها درست باشد وای به حال «وجدان چینی». به هر صورت اگر خبرهای این چنینی درباره تعلل و قصور چینی ها در امدادرسانی به خدمه عزیز نفتکش ایرانی صحت داشته باشد، مردم حق دارند از «نمک نشناسی چینی» و از آن بالاتر از «نامردی چینی» سخن ها بگویند و از مسئولان به خصوص از دستگاه دیپلماسی و دستگاه قضایی انتظار پیگیری داشته باشند که اگر قصور و تقصیر نیروهای امدادی چینی در تداوم شعله کشیدن آتش و انفجارها ثابت و مسجل شد این موضوع را از طریق دادگاه ها و سازمان های بین المللی با جدیت مطرح و تا حصول نتیجه و پاسخ گو کردن چین پیگیری کنند و در این ماجرا مسائل و روابط سیاسی و حتی «برجامی» بین دو کشور مانع ایجاد نکند.

اگر قصور چینی ها اثبات شود کار دیگری که می توان انجام داد منع واردات کالاهای چینی توسط دولت و تحریم مصرف کالای چینی توسط مردم است.

امید است اکنون که «جعبه سیاه» نفتکش پیدا شده هر چه سریع تر علت و مقصر برخورد کشتی چینی با نفتکش ایرانی که از جمله حوادث نادر محسوب می شود مشخص شود و از آن مهم تر هر چه زودتر سرنوشت دریادلان عزیزمان برای خانواده های محترمشان و همچنین مردم ایران روشن شود.


بسم الله الرحمن الرحیم

انّافَتَحنا لَکَ فتحاً مُبینا

محضر مبارک رهبر عزیز و شجاع انقلاب اسلامی

حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای مدظله العالی

سلام علیکم 

شش سال قبل فتنه ای خطرناک شبیه فتنه های زمان امیرالمؤمنین (علیه السلام) که فرصت و حلاوت درک حقیقی اسلام ناب محمدی (ص) را از مسلمانان سلب نمود این بار پیچیده و آغشته به سمّ صهیونیسم و استکبار همچون طوفانی ویرانگر، عالم اسلامی را درنوردید. 

این فتنه خطرناک و مسموم با هدف آتش افروزی وسیع در عالم اسلامی و درگیر نمودن مسلمانان با یکدیگر، توسط دشمنان اسلام ایجاد گردید. حرکت خبیثانه ای که تحت نام "حکومت اسلامی عراق و شام" در همان ماه های اولیه موفق شد با اغفال دهها هزار جوان مسلمان دو کشور ، بسیار اثر گذار و سرنوشت ساز عالم اسلامی "عراق" و "سوریه" را دچار بحران بسیار خطرناکی کند و صد ها هزار کیلومتر مربع از اراضی این کشورها را همراه با هزاران روستا، شهر و مراکز مهم استانی به تصرف درآورد و هزاران کارگاه و کارخانه و زیرساخت های مهم این کشور ها از جمله، راهها، پل ها، پالایشگاهها، چاهها و خطوط نفت و گاز و نیروگاه های برق و موارد دیگری از این نوع را تخریب نمودند و شهرهای مهمی همراه با آثار گران بهای تاریخی و تمدن ملی آنها را  با بمب گذاری از بین برده و یا سوزاندند. 

اگر چه آمار خسارت های وارده قابل احصاء نیست اما بررسی های اولیه حاکی از پانصد میلیارد دلار می باشد. 

در این حادثه، جنایات بسیار دردناکی که غیر قابل نمایش است رخ داد؛ از جمله: سربریدن کودکان یا پوست کندن زنده زنده مردان در مقابل خانواده های خود، به اسارت گرفتن دختران و زن های بی گناه و تجاوز به آنان، سوزاندن زنده زنده افراد و ذبح دسته جمعی صدها جوان. 

مردم مسلمان این کشورها متحیر از این طوفان مسموم, بخشی گرفتار خنجرهای برنده جنایتکاران تکفیری گردیدند و میلیون ها نفر دیگر خانه و کاشانه خود را رها کرده و آواره شهرها و کشورهای دیگر شدند. 

در این فتنه سیاه، هزاران مسجد و مراکز مقدس مسلمانان تخریب و یا ویران گردید و بعضاً مسجد را به همراه امام جماعت و نماز گزاران آن با هم منفجر نمودند. 

بیش از شش هزار جوان فریب خورده به نام دفاع از اسلام به صورت انتحاری با خودروهای پر از مواد منفجره خود را در میادین، مساجد، مدارس، حتی بیمارستانها و مراکز عمومی مسلمان ها منفجر کردند؛ که در نتیجه این اعمال جنایتکارانه ده ها هزار مرد، زن و کودک بی گناه به شهادت رسیدند.  

تمامی این جنایت ها بنا به اعتراف عالی ترین مقام رسمی آمریکا که هم اکنون ریاست جمهوری این کشور را بر عهده دارد توسط رهبران و سازمان های مرتبط با آمریکا طراحی و اجرا گردیده است کما اینکه همچنان این روش توسط رهبران کنونی آمریکا در حال طراحی و اجرا است. 

آنچه پس از لطف خداوند سبحان و عنایت خاص رسول معظم اسلام (صل الله علیه و آله) و اهل بیت گرانقدرش باعث شکست این توطئه سیاه و خطرناک گردید، رهبری خردمندانه و هدایت های حکیمانه حضرت مستطاب عالی و مرجع عالیقدر حضرت آیت العظمی سیستانی بود که موجب بسیج کلیه امکانات برای مقابله با این طوفان مسموم گردید. 

یقیناً پایداری دولت های عراق و سوریه و پایمردی ارتش ها و جوانان این دو کشور خصوصاً حشدالشعبی مقدس و دیگر جوانان مسلمان سایر کشورها با حضور مقتدرانه و محوری حزب الله به رهبری سید پر افتخار آن، جناب سید حسن نصرالله (حفظه الله تعالی )نقش تعیین کننده ای در به شکست کشاندن این حادثه خطرناک داشتند. 

قطعاً نقش ارزشمند ملت و دولت خدمتگذار جمهوری اسلامی خصوصاً ریاست محترم جمهوری اسلامی، مجلس، وزارت دفاع و سازمان های نظامی و انتظامی و امنیتی کشورمان در حمایت از دولت ها و ملت های کشورهای فوق الذکر قابل تقدیر است. 

حقیر به عنوان سرباز مکلف شده از جانب حضرتعالی در این میدان، با اتمام عملیات آزادسازی ابوکمال آخرین قلعه داعش با پایین کشیدن پرچم این گروه آمریکایی – صهیونیستی و برافراشتن پرچم سوریه، پایان سیطره این شجره خبیثه ملعونه را اعلام می کنم و به نمایندگی از کلیه فرماندهان و مجاهدین گمنام این صحنه و هزاران شهید و جانباز مدافع حرم ایرانی، عراقی، سوریه ای، لبنانی، افغانستانی و پاکستانی که برای دفاع از جان و نوامیس مسلمانان و مقدسات آنان جان خود را فدا کردند این پیروزی بسیار بزرگ و سرنوشت ساز را به حضرت عالی و ملت بزرگوار ایران اسلامی و ملت های مظلوم عراق و سوریه و دیگر مسلمانان جهان تبریک و تهنیت عرض می نمایم و پیشانی شکر را در مقابل پیشگاه خداوند قادر متعال به شکرانه این پیروزی بزرگ بر زمین می ساییم. 

وَ مَا النَّصرالّا مِن عِندِالله العَزِیزِ الحَکِیم

فرزند و سربازتان

قاسم سلیمانی


 جمهوری اسلامی ایران از سال 1359 با حمله گسترده رژیم بعث مجبور شد تا از خود علیه این رژیم دفاع کند.

لذا این موضوع 8 سال دفاع مقدس را رقم زد و رزمندگان اسلام با حضور در میدان‌های نبرد حق علیه باطل در مقابل دشمن بعثی ایستادند. با وجود اینکه صدامیان در ماه‌های اولیه توانستند بخش‌هایی را اشغال کنند؛ اما از سال 61 جنگ به نفع جمهوری اسلامی ایران رقم خورد.

پس از این پیروزی‌ها آمریکا که شرایط را در میدان نبرد باخته بود تلاش کرد تا با عملیات‌های جاسوسی موفقیت‌های میدانی ایران را مختل کند. در عملیات های مختلف از جمله کربلای 4 اقدامات جاسوسی آمریکا و کشورهای غربی به نفع رژیم صدام کاملا محرز بود.

سیاست ایالات متحده امریكا در خصوص جنگ ایران و عراق در طول هشت سال به صورت نسبی دستخوش تحولاتی بود كه در مجموع در طول این مدت حمایت از رژیم عراق سرلوحه كاری آنها بود ولی در دوران جمهوری خواهان به صورت مستقیم وارد جنگ شدند و اقداماتی علیه ایران انجام دادند.

عملیات کربلای 4 با کمک مستقیم آمریکایی‌ها در انتقال اطلاعات مربوط به تحرکات نظامی ایرانی‌ها که توسط هواپیماهای جاسوسی آواکس و تصاویر ماهواره‌ای به دست آمده بود، در همان ساعات ابتدایی و با تلفات سنگین نیروهای خودی، عملیات متوقف شد.

در خصوص کمک‌های اطلاعاتی آمریکا به عراق در مورد عملیات کربلای 4، می‌توان به اظهارات «عدنان خیرالله» وزیر دفاع وقت عراق پس از عملیات کربلای 4 اشاره کرد که مکرراً از آمریکایی‌ها برای دادن اطلاعات تشکر می‌کند.

وفیق السامرایی، رئیس استخبارات نظامی عراق در زمان جنگ، طی مصاحبه‌ای با نشریه الحیات اعلام کرد: «اگر حمایت غرب نبود، صدام نمی‌توانست جنگ علیه ایران را آغاز کند و ادامه دهد. وی نقش ایالات متحده در کمک به صدام را چنین بر می‌شمارد: ارایه اطلاعات کامل به عراق در مورد آرایش نظامی نیروهای ایران، تشویق متحدان خود در اروپا و منطقه به اعطای کمک مالی به عراق و تحریم ایران و جلوگیری از دستیابی آن به تسلیحات و تجهیزات مدرن.

مارک پری نویسنده و تحلیلگر آمریکایی در زمینه حمایت‌های اطلاعاتی آمریکا از صدام، در کتاب «کسوف؛ آخرین روزهای سیا» می‌نویسد: «وزارت دفاع آمریکا اطلاعات و مشخصات دیپلمات‌های ایرانی و برنامه‌های تدوین شده برای حمله به ایران، با ذکر نقاط حساس برای بمباران نقاط مختلف ایران را در اختیار دولت عراق قرار می‌داد.»

مارک پری هم‌چنین می‌نویسد: «در ماه اوت 1986 سازمان سیا یک سیستم بسیار پیچیده و امن ایجاد کرد که واشنگتن را مستقیماً به عراق وصل می کرد. برای دو ماه متوالی صدام حسین از طریق ایستگاه بغداد اطلاعات مستقیمی درباره آرایش‌های نظامی ایران دریافت می‌داشت. این مرکز هم‌چنین قادر بود اطلاعات بسیار دقیقی را برای فرماندهان عراق تهیه کند. این اطلاعات برای آن ارائه می‌شدند که فعالانه به رژیم عراق علیه ایران برتری و امتیاز بدهد.»
در این خصوص، براساس گزارش نشریه آمریکایی فارین پالیسی، آمریکا در جریان جنگ ایران و عراق با وجود اطلاع از تصمیم عراق برای استفاده از سلاح‌های شیمیایی، کمک‌های اطلاعاتی در اختیار عراق گذاشت. این کمک‌ها پس از پیش‌بینی پیروزی‌هایی استراتژیک ایران در جبهه‌های نبرد و برای جلوگیری از پیروزی ایران در اختیار عراق گذاشته شد.

البته حمایت‌های اطلاعاتی آمریکا از رژیم بعث صدام، نه در برهه زمانی عملیات کربلای 4 که حتی پیش از آغاز جنگ نیز صورت پذیرفته است. که در همین زمینه براساس اسناد منتشره، آمریکا اطلاعات حساس نظامی ایران را که از طریق ملاقات با رجال سیاسی و نظامی مخالف انقلاب جمع‌آوری می‌کرد، از طریق عربستان سعودی به دست سازمان اطلاعات عراق می‌رساند.

در این زمینه در گزارشی که 1997 توسط دانشگاه فلوریدای آمریکا منتشر شد، نیروی هوایی آمریکا، در سپتامبر 1980 تعداد 5 فروند هواپیمای شناسایی آواکس را جهت شناسایی عملیات‌های هوایی نیروی هوایی ایران و اطلاع‌رسانی آنها به ارتش عراق، به عربستان سعودی منتقل کرد.

عدنان خیرالله وزیر دفاع وقت دولت بعثی یک هفته پس از عملیات کربلای 4 حرف‌های مهمی درباره دلایل عدم موفقیت این عملیات ایران می‌زند؛ «علت شکست کنونی این است که ما آماده بودیم و نقشه‌های لازم را طرح کردیم ... و از درس‌های فاو استفاده نمودیم.»

عدنان خیرالله درباره نقش آمریکا در ارسال این اطلاعات به عراقی‌ها می‌گوید: «ما بخاطر این اطلاعات از آنها [آمریکایی ها] تشکر می‌کنیم.»

پس از این عملیات نیز مقامات عراقی و حتی آمریکایی به نقش موثر آواکس‌های (هواپیمایی جاسوسی فوق پیشرفته) آمریکایی در لو رفتن اطلاعات عملیات کربلای 4 اعتراف کردند.


باشگاه خبرنگاران جوان: حُرّ‌بن‌یزید ریاحی از چهره‌های مشهور کوفه بود. جدش عتاب از نزدیکان نعمان، پادشاه حیره و خود وی پسرعموی اخوص صحابی شاعر بود. این شخصیت سرشناخته و فرمانده سپاه در منطقه ذوحسم، هنگام نماز ظهر با امام حسین (ع) برخورد کرد. امام حسین (ع) دستور داد وی و یاران تشنه و حتی اسب‌هایشان را آب بدهند. این رفتار امام سوم شیعیان تصویری از رفتار سازنده اسلامی بود.


حُرّ‌بن‌یزید ریاحی امام حسین (ع) را واداشت که به جای رفتن به کوفه به کربلا بیاید. بنابرقولی در شب عاشورا و بنابر قول دیگر در صبح عاشورا همراه پسرش علی، برادرش مصعب و غلامش عروه یا قرّه به اباعبدالله (ع) پیوست. پیوستن پسرش بُکَیر را نیز نوشته‌اند.

بنابراین گزارش، حُرّ‌بن‌یزید ریاحی پس از آمدن به اردوگاه حق، از امام اجازه میدان گرفت. دشمن را موعظه کرد. اثر نبخشید. او را با تیر هدف قرار دادند. بازگشت و اجازه رزم طلبید. چند تن به مبارزه آمدند و کشته شدند. اسب وی را هدف تیر قرار دادند. حُرّ‌بن‌یزید ریاحی پیاده می‌جنگید و می‌خواند:


مازلتُ ارمیهم بثعرةٍ نحره          و لِبانه حتّی تسریلُ بالدّم
اِنَی اَنَا الحُر و مأوی الضیف        اَضربُ فی اعناقکم بِالسَیف
عن خیر مَن حَلَّ بلاد الخیف       افرعکم و لا اری مِن حَیف


پیوسته به گودی گلو و سینه‌اش تیر زدم آن سان که تن‌پوشی از خون بر قامتش نشست. من حرّم پناهگاه مهمان و زبانزد مهمان‌نوازی که گردن‌هایتان را به شمشیر می‌سپارم. من پاسدار بهترین مرد سرزمین مکه‌ام. می‌جنگم و شمشیر می‌زنم و پروا نمی‌کنم که نبرد من ستمگرانه نیست.


پس از آنکه اسبش را پی کردند رجز می‌خواند و می‌گفت:
اِن تعقروا بی فانا بن‌الحُّر         اشجعُ مِن ذی لبدٍ هزبر
آلیتُ لااقتلُ حتی اقتلا            اضربکم بالسَیفِ ضرباً معضلاً
لا ناقِلاً عَنَهم وَ لا معلّلا            لا حاجزاً عَنهم و لا مبدّلا
                  احمی الحسین الماجد المؤمّلا


اگر اسبم را پی کنید من فرزند آزاده‌ام که دلاورتر از شیر می‌جنگم. سوگند یاد کرده‌ام که تا نکشم کشته نشوم. با شمشیر زخم هولناکتان خواهم زد. مرا در نبرد روی‌گردانی و سستی نیست. میدان را با هیچ‌کس و هیچ‌چیز معاوضه نمی‌کنم. از امام حسین (ع) که بزرگ‌منش و تکیه‌گاه جهان است، پاسداری می‌کنم.


تعدادی به دست حُرّ‌بن‌یزید ریاحی کشته شدند. عمر‌سعد دستور داد ۵۰۰ تیرانداز وی را هدف قرار دهند. پس از نبردی سنگین و شکوهمند به زمین افتاد. جمعی از یاران او را از صحنه نبرد بیرون بردند. امام حسین (ع) خود را کنارش رساند و گفت:اَنتَ کما سَمَتّکَ امکَّ الحُر، حُرُّ فی‌الدنیا و سعیدٌ فی‌الآخره.


تو حُری (آزاده‌ای) همان‌گونه که مادرت تو را نامید. تو حرّ در دنیا و سعادتمند در آخرتی.


گفته‌اند امام حسین (ع) دستار خود را بر پیشانی حُرّ‌بن‌یزید ریاحی بست. بعدها، بستگان حر از قبیله بنی‌تمیم، وی را در حدود هفت‌کیلومتری غرب کربلا دفن کردند. در نتیجه سر وی از تن جدا نشد. حُرّ‌بن‌یزید ریاحی در هنگام شهادت تقریباً پنجاه ساله بود.


منابع:
۱. ملهوف
۲. مثیرالاحزان
۳. کامل‌ابن‌اثیر
۴. الفتوح ابن‌اعثم
۵. مفتل‌الحسین خوارزمی
۶. تاریخ طبری
۷. اقبال
۸. بحار‌الانوار
۹. نفس‌المهموم
۱۰. ابصارالعین
۱۱. مقتل‌الحسین مقرم
۱۲. انوار نعمانیه
۱۳. آینه در کربلاست (محمدرضا سنگری)


یکشنبه 22 مرداد 1396

*** دلبری چشم‌هایش ... ***

   نوشته شده توسط: وحید ***افشاگر جریان نفاق***    نوع مطلب :سیاسی ،اجتماعی ،مذهبی ،فرهنگی ،

عصر ایران؛ مصطفی داننده- ایران از زمان باستان تا به امروز آدم‌های بزرگ به خود زیاد دیده است. کسانی که در دل مردم جاودانه شده‌اند. برخی به خاطر شجاعتشان، عده‌ای به خاطر تفکرشان، جمعی به خاطر نوع مرگشان و ...

ذهنتان را مرور کنید. حتما به اسم‌های مختلف بر می‌خورید. اسامی که می‌توانند صفحات کتابی چند جلدی را به خود اختصاص دهند.

در این میان اما کسانی که در جنگ کشته و شهید شده‌اند جایگاه ویژه دارند. مردم فارغ از دیدگاه‌های سیاسی و اجتماعی خود به این افراد نگاه می‌کنند. شهید برای مردم راست و چپ ندارد.  شهید نسل اول و نسل سوم ندارد. شهید در دل جوانی که شب‌های جمعه به دعای کمیل می‌رود یا جوانی که به پارتی می‌رود جا دارد. در میان این قهرمان‌ها برای مردم چیز دیگری هستند.

شهدا ویژگی‌های مختلفی دارند. مردم آنها را به خاطر وطن پرستی‌شان، شجاعت‌شان، مظلومیت‌شان و فداکاری‎‌هایشان دوست دارند. این دوست داشتن هم فقط مخصوص ایرانی‌ها نیست. در همه دنیا کشته‌شدگان جنگ جایگاه ویژه‌ای در بین مردم دارند. مردم به آنها به عنوان قهرمان نگاه می‌کنند.

دلبری چشم‌هایش ...

شهید محسن حججی یکی از این قهرمان‌هاست که این روزها دل مردم را برده است. شهیدی که در قالب ماموریت‌های پاكسازی تروریست‌های داعشی در منطقه الجمونه نزدیک مرز تنف (مرز عراق،اردن و سوریه) به اسارت رسید و بعد از چند روز سربریده شد.

لحظه اسارت او توسط داعش ثبت شده است. ابتدا عکس‌هایی از اسارت حججی مخابره شده و بعد فیلم لحظه اسارت او دست به دست پخش شد.

دلبری او از همین عکس شروع شد. قاعدتا هر فردی که به دست گروهی مانند داعش اسیر می‌شود، می‌داند که در بهترین حالت به گلوله کشته خواهد شد. همین باعث ایجاد ترس و وحشت در فرد می‌شود. عکس منتشر شده از محسن حججی اما حکایت دیگری داشت.

در چشم‌های او ترس به چشم نمی‌خورد. تمام قد ایستاده بود. انگار نه انگار توسط وحشی‌ترین آدم‌های روی زمین اسیر شده است. چنان با صلابت ایستاده بود که گویی او فاتح و داعشی اسیر بود. شجاع و مقتدر به جلو می‌رفت یا بهتر بگوییم توسط داعشی به جلو رانده می‌شد.

چشم‌هایش که در آن اقتدار موج می‌زد باعث شد، نام محسن حججی در کنار دیگر قهرمان‌های ایران در دل تاریخ ثبت شود. این روزها در شبکه‌های اجتماعی پر باشد از عکس او و نگاهش.

آنگونه که تصاویر می‌گوید او چند روز بعد از اسارت سربریده شده است. سری که شجاعت، اقتدار و مظلومیت را با خود همراه داشت. باید برای او نوشت:

با صدای بی صدا

مثل یک کوه بلند

مثل یک خواب کوتاه

یه مرد بود یه مرد


سه شنبه 27 تیر 1396

*** مریم میرزاخانی که بود و چه کرد؟ ***

   نوشته شده توسط: وحید ***افشاگر جریان نفاق***    نوع مطلب :اجتماعی ،علمی ،

پروفسور مریم میرزاخانی برنده جایزه «مدال فیلدز» و اولین زنی هستند که این جایزه را بدست آورده‌اند. خانم میرزاخانی متولد تهران و تحصیل‌کرده دانشگاه شریف و دارنده مدال طلای المپیاد ریاضی است.

ایشان از جمله بازماندگان سانحه غم‌بار سقوط اتوبوس حامل نخبگان ریاضی دانشگاه صنعتی شریف به دره در اسفندماه ۷۶ است. در این حادثه اتوبوس حامل دانشجویان ریاضی شرکت‌کننده در بیست و دومین دوره مسابقات ریاضی دانشجویی که از اهواز راهی تهران بود به دره سقوط کرد و طی آن شش تن از دانشجویان نخبه ریاضی دانشگاه صنعتی شریف که اکثراً دارندگان مدال‌های المپیادی بودند جان باختند.
 
خانم میرزاخانی دچار صدمات جدی از جمله شکستگی در چند قسمت شدند اما خوشبختانه سلامتی را بازیافتند.
او سپس با بورسیه کامل وارد دانشگاه هاروارد شد و پنج سال بعد با مدرک دکترا فارغ‌التحصیل شد. مدتی دانشیار دانشگاه پرینستون و سپس استاد دانشگاه استنفورد بوده است. او به همراه همسر و دختر سه ساله‌اش زندگی می‌کند و امروز تابعیت ایرانی_امریکایی دارد.


بسیار از ما سوال شده که تخصص مریم میرزاخانی چیست و او چرا مهم‌ترین جایزه ریاضی جهان را از آن خود کرده است؟

برای اینکه بدانیم چرا پروفسور میرزاخانی جایزه فیلدز را گرفت، باید کمی اطلاعات هندسی دوره دبیرستانی را بیاد بیاوریم. نترسید! قول می دهیم سراغ فرمول ها نرویم.

اول از هندسه اقلیدوسی شروع کنیم. چون این دقیقا چیزیست که در دبستان و دبیرستان یاد می‌گیریم. داستان از آنجا شروع شد که در بازه‌ای از زمان تعداد قضیه ها و قانونها و قواعد ریاضی خیلی زیاد شده بود و مسلماً همه با هم ربط داشتند. ولی یک سری قواعدی هم بودند که اصولاً قابل اثبات نبودند، هر چند خیلی واضح بنظر می‌رسیدند. در جستجوی اینکه کدام قانون با کدام قانون دیگر در ارتباط است و کدام یک از دیگری نتیجه گرفته میشود؛ ریاضیدانها به ۵ اصل رسیدند که قابل اثبات نبودند و از یکدیگر نتیجه گرفته نمی‌شدند و معروف به اصول اولیه هندسه اقلیدوسی شدند:

۱. مابین دو نقطه فقط یک خط راست میتوان رسم کرد
۲. یک پاره خط را می توان از هر دو طرف تا بینهایت ادامه داد
۳. از هر نقطه میتوان یک دایره با شعاع دلخواه رسم کرد
۴. همه زوایای قائمه با هم برابرند.
۵. از هر نقطه خارج یک خط فقط یک خط موازی با خط اول می توان رسم کرد

هیچکدام از اینها را نمی‌توان به تنهایی اثبات کرد و توسط بقیه قوانین هم قابل اثبات نبودند، ولی فقط با استفاده از همین ۵ اصل کل مباحث ریاضی آن زمان قابل اثبات بود. ریاضیدانها انسان های کنجکاوی هستند و البته هم سرکش. یک ریاضیدان آلمانی بنام ریمان تصمیم گرفت این ۵ اصل را کمتر کند، یعنی یکی از آنها را با استفاده از بقیه اثبات کند، تلاش زیادی کرد ولی موفق نبود. در همین هنگام در روسیه هم یک ریاضیدان دیگر بنام لباچوفسکی روی همین مسئله کار کرد. تمام تلاشهای اولیه این دو به جایی نرسید، ولی هردو، ایده ی تقریبا مشترکی را دنبال کردند. هردو اصل پنجم رو کنار گذاشتند و سعی کردند تمام قضایا در هندسه اقلیدوسی را بدون آن حل کنند. نتیجه جالب این بود که اجبارا به یک اصل جانشین برای اصل پنجم نیاز پیدا کردند. لباچوفسکی گفت از نقطه خارج خط دو یا تعداد بیشمار خط موازی می توان رسم کرد و ریمان گفت اصلاً نمی توان خطی موازی رسم کرد. این شروع ایجاد دو هندسه کاملا متفاوت با هندسه اقلیدوسی بود.

ولی کاربرد هندسه ریمانی چه بود؟ کاربرد اکتشافات ریاضی معمولا سالها بعد از کشف مشخص میشود. حدود ۷۰ سال بعد از ریمان، اینشتین خیلی خوشحال بود که ریمان این هندسه را قبلا فرموله کرده و او می تواند از آن استفاده کند. خود ریمان هیچ تصوری از کاربرد هندسه جدیدش نداشت. هندسه لباچوفسکی هنوز هم کاربرد چندانی ندارد. ولی فیزیک نسبیت بدون هندسه ریمان امکان پذیر نیست.

تخصص پروفسور میرزاخانی هندسه ریمان است. خصوصا محاسبه سطح و حجم اشکال ریمانی یا بهتر بگویم اشکالی که در فضای چهار بعدی خم شده اند.

حالا باید کمی راجع به محاسبه سطح بدانیم. خوشبختانه نصف هندسه دبیرستانی در مورد محاسبه مربع، مستطیل، دایره، ذوزنفه و غیره هست. یعنی وقتی شکل ما قابل محاسبه باشد فقط یک فرمول لازم داریم تا سطح آن را بگوییم. تا اوایل قرن هجده محاسبه دقیق سطوح محصور بین منحنی ها کار سخت و طاقت فرسایی برای ریاضیدانان بود. ولی بزرگترین ریاضیدان تمام قرون «لایب‌نیتز» ابزار جدیدی بوجود آورد که به «بینهایت کوچکها» معروف است. ایده ساده بود و محاسبات ریاضی آن با نبوغ لایب نیتز تکمیل شد. برای محاسبه سطح زیر منحنی کافیست آن را بصورت نوارهای نازک درآورد و هر تکه را مثل یک مستطیل محاسبه کرده و در نهایت آنها را با هم جمع کنیم. اگر چه وقتی تعداد نوارها محدود باشد دقت محاسبه هم کم است ولی اگه تعداد نوارها را بینهایت فرض کنید محاسبه دقیق است. از این روش نه تنها برای محاسبه سطح بلکه برای محاسبه حجم هم می توان استفاده کرد. تنها چیزی که لازم داریم فرمول دیواره های شکل یا جسم است. این روش را به نام انتگرال و انتگرال‌های دوگانه و سه‌گانه می‌شناسیم.

همانطور که گفتم تخصص پروفسور میرزاخانی در سطوح ریمانی و محاسبه سطح آنهاست. اشکال کار در محاسبه سطح این اشکال اینجا بود که بیشتر سطوح ریمانی فرمول مشخصی برای دیواره و مرز ندارند. آنها توسط مشخصات عمومی تعریف می شوند. می توانید حدس بزنید محاسبه این سطوح همانقدر برای ریاضیدانان قرن بیستم طاقت فرسا است که اوایل قرن هجده برای ریاضیدان های آن زمان محاسبه سطح محصور سخت بود. در حقیقت می توان کار پروفسور میرزاخانی را با کار لایب‌نیتز مقایسه کرد. ایده پروفسور میرزاخانی این بود که روی این سطوح می توان هذلولی‌ها یا مقاطع مخروطی ترسیم کرد و این‌ها کل سطح را می پوشانند و چون می‌توان آنها را محاسبه کرد، پس سطح این شکل‌های ریمانی هم قابل محاسبه هستند. خوبی این روش این است که فرمول هذلولی ها یا مقاطع مخروطی “رکورزیو” است ، یعنی یک فرمول با تغییرات کوچک برای همه آنها. همانگونه که لایب‌نیتز محاسبات سطوح محصور بین منحنیها را برای ریاضیدانان قرن هجده و تمام اعصار بعد از خود بسیار آسان کرد پروفسور میرزاخانی هم روشی در اختیار ریاضیدانان قرن بیست و یکم قرار داد که بتونند براحتی به محاسبه سطوح ریمانی بپردازند.

محاسبه سطوح ریمانی کاربرد فراوانی در دینامیک و فیزیک نوین دارد.

*استاد ریاضی در آلمان که متاسفانه همانند مریم بر اثر سرطان در گذشت.
منبع: گمانه


یکشنبه 14 خرداد 1396

*** ماجرای دیدار امام خمینی با عارفی بزرگ ***

   نوشته شده توسط: وحید ***افشاگر جریان نفاق***    نوع مطلب :اجتماعی ،مذهبی ،

خاطره ای در کتاب زمزم عرفان به نقل از آیت الله ری شهری منتشر شده است.

به گزارش خبرآنلاین آیت الله ری شهری این خاطره را به نقل از فرزند آیت الله شبیری زنجانی از زبان پدر بزرگوارشان آورده است:

در سفری که امام خمینی(ره) و پدرم برای زیارت به مشهد مقدس رفته بودند امام در صحن حرم امام رضا (ع) با سالک الی الله حاج حسنعلی نخودکی مواجه می‌شوند. امام امت (ره) که در آن زمان شاید در حدود سی الی چهل سال بیشتر نداشت وقت را غنیمت می شمارد و به ایشان می‌گوید با شما سخنی دارم.

حاج حسنعلی نخودکی می‌گوید: من در حال انجام اعمال هستم، شما در بقعه حر عاملی (ره) بمانید من خودم پیش شما می‌آیم. بعد از مدتی حاج حسنعلی می‌آید و می‌گوید چه کار دارید؟ امام (ره) خطاب به ایشان رو به گنبد و بارگاه امام رضا (علیه‌السلام) کرد و گفت: تو را به این امام رضا، اگر (علم) کیمیاداری به ما هم بده؟

حاج حسنعلی نخودکی انکار به داشتن علم (کیمیا) نکرد بلکه به امام (ره) فرمودند:اگر ما «کیمیا» به شما بدهیم و شما تمام کوه و در و دشت را طلا کردید آیا قول می‌دهید که به جا استفاده کنید و آن را حفظ کنید و در هر جایی به کار نبرید؟ امام خمینی (ره) که از همان ایام جوانی صداقت از وجودشان می‌بارید، سر به زیر انداختند و با تفکری به ایشان گفتند: نه نمی‌توانم چنین قولی به شما بدهم. حاج حسنعلی نخودکی که این را از امام (ره) شنید روبه ایشان کرد و فرمود: حالا که نمی‌توانید «کیمیا» را حفظ کنید من بهتر از کیمیا را به شما یاد می‌دهم و آن این که: بعد از نمازهای واجب یک بار آیه الکرسی را تا «هو العلی العظیم» می‌خوانی. و بعد تسبیحات فاطمه زهرا سلام الله علیها را می‌گویی. و بعد سه بار سوره توحید «قل هو الله احد» را می‌خوانی.

و بعد سه بار صلوات می‌گویی: اللهم صل علی محمد و آل محمد و بعد سه بار آیه مبارکه: وَمَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ وَمَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْرًا ؛ (سوره طلاق آیه 2 و 3) (هرکس تقوای الهی پیشه کند، خداوند راه نجاتی برای او فراهم می‌کند و او را از جایی که گمان ندارد روزی می‌دهد، و هرکس بر خداوند توکل کند کفایت امرش را می‌کند، خداوند فرمان خود را به انجام می‌رساند، و خدا برای هر چیزی اندازه‌ای قرار داده است.) را می‌خوانی که این از کیمیا برایت بهتر است.


دوشنبه 16 اسفند 1395

*** انگیزه غاصبان از غصب فدک چه بود؟ ***

   نوشته شده توسط: وحید ***افشاگر جریان نفاق***    نوع مطلب :سیاسی ،اجتماعی ،مذهبی ،

فدک، یکی از دهکده های آباد نزدیک خیبر بود. وقتی در سال هفتم هجری قلعه های خیبر به دست مسلمانان فتح گردید و قدرت مرکزی یهود در هم شکسته شد، ساکنان فدک از در صلح و تسلیم نیمی از سرزمین خود را به پیامبر(ص) واگذار کردند.

انگیزه غاصبان از غصب فدک چه بود؟


به گزارش بولتن نیوز، غاصبان فدک انگیرهای مختلفی از غصب آن داشتند؛ در این جا به نمونه هایی از آن اشاره می کنیم:

امیرمؤمنان (علیه السَّلام) در نامه اى خطاب به عثمان بن حنیف می نویسد:

«بَلى کانَتْ فى أیْدِینا فَدَک مِنْ کُلِّ ما أَظلّته السَّماءُ، فَشَحَّت عَلَیْها نُفُوسُ قوم وَ سَخَت عَنْها نُفُوسُ قَوم آخَرینَ وَ نِعمَ الحَکَمُ اللّهُ».

(آرى از میان آنچه آسمان بر آن سایه افکنده بود، تنها فدک در اختیار ما بود، گروهى بر آن بخل و حسادت ورزیدند، و گروه دیگر سخاوتمندانه رها کردند، و بهترین حاکم خدا است).

2. دارایی و درآمد فدک می توانست پایه های قدرت اهل بیت راتقویت کند؛ به نحوی که با حمایت از اقشار آسیب پذیر و تألیف قلوب مردم جبهه قدرتمندی علیه حاکمیت غاصب شکل می گرفت، خلافت از ارزش این امتیاز مطلّع شده بود که در همان روزهاى نخست، فدک را از دست خاندان پیامبر خارج کرد.

3. از طرفی خلافت نوپای غصبی به خاطر تقویت مالى پایه هاى حکومت خود و با عنوان کردن این ادعا که پیامبران چیزى از خود به ارث نمى گذارند، «فدک» را مصادره کرد.

آنان حدیثى‏ را دستاویز قرار دادند که قرآن آن را تکذیب مى کند؛ می گویند پیامبر فرموده: « نحن معاشر الانبیاء لا نورث ما ترکناه صدقة»؛ (ما گروه پیامبران، چیزی به ارث نمی گذاریم، هر آنچه ترک می کنیم صدقه است) در پاسخ به ادعای آنها باید گفت: چگونه پیامبران از خود ارث برجا نمى گذارند، در حالى که خداوند می فرماید:

«وَ وَرِثَ سُلیمانُ داودَ».
؛ ( سلیمان وارث داود شد)
و می فرماید: «فَهَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا یَرِثُنِی وَ یَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ وَ اجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیًّا».

(به من فرزند پاکیزه اى عطا کن تا از من و از خاندان یعقوب ارث برند او را مورد رضایت خود قرار ده).
اگر واقعاً پیامبران ارث نمى گذارند، چرا پیامبر آن حکم الهى را به دخترش زهرا (س) که تنها وارث او بود نگفت و به فردى که اصلًا با موضوع ارتباطی نداشت گفت

نهج البلاغه، نامه 45.
سوره نمل، آیه 16.
سوره مریم، آیه 5 و 6.


تعداد کل صفحات: 103 1 2 3 4 5 6 7 ...